رضاشاه از صعود تا سقوط

رضاشاه از صعود تا سقوط

یکی از اهداف قرارداد 1919 که میان ایران و انگلیس بسته شد، یکپارچه کردن ارتش ایران بود زیرنظر افسران عالی رتبة انگلیسی!

یکی از اهداف قرارداد 1919 که میان ایران و انگلیس بسته شد، یکپارچه کردن ارتش ایران بود زیرنظر افسران عالی رتبة انگلیسی!
براساس این قرارداد که در نهم اوت 1919/17 مرداد 1298 به امضای وثوق الدوله رئیس الوزرا و سرپرسی کاکس وزیرمختار انگلیس در ایران رسید، یک هیئت هفت نفری برای وزارت جنگ ایران استخدام و به کار گمارده شدند.
از جمله وظایف هیئت دیکسون آن بود که با ادغام نیروهای موجود در ایران شامل نیروی قزاق، پلیس جنوب، قوای ژاندارمری و بریگاد مرکزی (که در حکم گارد تشریفاتی بود) با هزینة دولت ایران، ارتش واحدی به فرماندهی یک افسر ارشد انگلیسی که در رده های بالای آن نیز می‌بایست افسران انگلیسی قرار بگیرند ایجاد کند. برای تأمین هزینة این ارتش دولت انگلیس وام کافی در اختیار ایران قرار می‌داد که تضمین این وام، درآمد گمرکات و دیگر عایدات دولت ایران بود.
ارتشی با این ویژگی قرار بود جانشین نیروهای انگلیس شود که به قصد حفاظت از مرزهای شمالی هند و تأمین اهداف دیگر امپراتوری بریتانیا در منطقه، در چهار گوشة ایران مستقر بودند و هر سال بالغ بر 30 میلیون لیرة استرلینگ هزینه داشتند که این هزینة هنگفت در کنار مخارج نیروی قزاق به سرکردگی افسران روسی که هر ماه توسط بانک شاهی انگلیس پرداخت می‌شد، تحمیلی بود بر مالیات‌دهندگان انگلیسی که قرارداد 1919 این فشار مالی را از دوش آنها برمی داشت و بر گُردة ملت ایران می‌گذاشت.
مشکل بزرگ هیئت دیکسن در تشکیل ارتش متحد و سپردن زمام اختیار آن به دست فرماندهان انگلیسی، قرار داشتن سرهنگ استار وسلسکی افسر ضدانقلاب و سلطنت‌طلب روس در رأی دیویزیون قزاق بود که با ادغام شدن این نیرو در ارتش پیشنهادی جدید مخالفت می‌کرد، بدین امید که رژیم بالشویکی پدیده‌ای است گذرا و به زودی حکومت تزاری باز خواهد گشت و باز هم قدرت برتر در شمال ایران خواهد شد و قوای قزاق تحت فرماندهی افسران روس باقی خواهند ماند!
فرماندة کل نیروهای قزاق از بدو تشکیل همواره یک افسر ارشد روس بود و در رده های پایین تر نیز عدة زیادی افسران روسی فرماندهی می‌کردند. آخرین فرماندة کل این نیرو در دورة حکومت تزاری «بارون مایدل» نام داشت که با سقوط این رژیم و تشکیل دولت موقت روسیه به ریاست کرنسکی (که آن نیز به زودی جای خود را به دارودستة بالشویکهای انقلابی سپرد) از سمت خود برکنار شد و سرهنگ «کلرژه» به جای او به ایران اعزام شد. کلرژه سرهنگ استاروسسکی را که از همکاران قدیمی اش بود و در تفلیس بیکار می‌گشت به تهران آورد و به معاونت خویش برگزید.
انگلیسیها از بیم آنکه مبادا لشگر قزاق ایران تحت تعالیم فرماندة جدید دستخوش افکار انقلابی شود با استفاده از اختلاف عقیدتی که میان این دو افسر روسی وجود داشت، استار و سلسکی را به ضدیّت با کلرژه برانگیختند و او را در به دست گرفتن فرماندهی دیویزیون قزاق تشویق نمودند. استاروسلسکی به کمک آتریاد همدان که در آن هنگام در تهران مستقر بود و فرماندهی آن را سرهنگ «فیلارتف» از دوستان صمیمی او به عهده داشت و سرهنگ رضاخان (رضاشاه بعدی) هم فرمانده گردان پیادة آتریاد بود مقرّ فرماندهی کلرژه را در محاصره گرفتند و او را واداشتند به نفع استارولسکی کناره‌گیری کند.
• رضاخان در تغییر فرماندهی دیویزیون قزاق و کناره‌گیری سرهنگ کلرژه نقشی اساسی بازی کرد و به پاس این خدمت به درجة میرپنجی (سرتیپی) که بالاترین درجة افسری ایران در نیروی قزاق بود دست یافت و نیز به فرماندهی فوج تیراندازان همدان رسید.
در این تغییر فرماندهی دیویزیون قزاق، رضاخان نقش عمده‌ای بازی کرد و به پاس این خدمت به درجة میرپنجی که معادل سرتیپی و بالاترین درجة افسری ایران در نیروی قزاق بود نایل آمد و نیز به فرماندهی فوج تیراندازان همدان ارتقاء یافت.
استار و سلسکی با به دست آوردند فرماندهی نیروی قزاق که مورد پذیرش دولت هم قرار گرفت، در کوتاه زمان با فرمانبرداری از شاه و اظهار وفاداری به مقام سلطنت اعتماد احمدشاه را به گونه‌ای به خود جلب کرد که شاه نیروی قزاق را از ارکان عمدة بقای سلطنت خود به شمار می‌آورد و آن را تنها قدرت نظامی قابل اعتماد در برابر هر گونه توطئه بر ضدسلطنت می‌دانست و استار و سلسکی را از همه نظر مورد حمایت قرار می‌داد.
با بسته شدن قرارداد 1919، احمدشاه یقین داشت که در تجدید سازمان نیروی نظامی ایران، حذف فرماندهی دیویزیون قزاق و برکناری استاروسلسکی در برنامة کار عاقدان قرارداد است، لذا به هنگام عزیمت به اروپا که سه روز بعد از امضای قرارداد صورت گرفت و استاروسلسکی شاه را تا بندرانزلی بدرقه کرد، احمدشاه به وی سفارش کرد «به هیچگونه فرمانی از جانب حکومت ایران در غیاب شاه گردن ننهد و اگر دولت بخواهد او را مجبور به اطاعت سازد با زور مقاومت ورزد».
حدس شاه صائب بود و کمیسیون مختلط نظامی متشکل از هفت افسر انگلیسی و هفت افسر ایرانی به ریاست دیکسون که برای تجدید سازمان نیروهای نظامی تشکیل شده بود به این نتیجه رسید که تا افسران روسی به ویژه استاروسلسکی در رأس کار باشند کمیسیون نخواهد توانست طرحهای خود را در زمینة ایجاد ارتش یکپارچه تحقق بخشد و دولت باید استاروسلسکی را مجبور سازد یا زیرنظر دیکسون کار کند یا از مقام خود استعفا نماید که استاروسلسکی به پشتگرمی شاه هیچ یک از این دو پیشنهاد را نپذیرفت. وثوق الدوله زیر فشار لرد کرزن وزیر خارجة انگلیس و سرپرسی کاکس تلگرافی از شاه خواست به استاروسلسکی دستور دهد که به تصمیمات دولت کردن نهد، اما شاه پاسخ داد «مسئله مهمتر از آنست که بشود آن را بی‌مطالعة حضوری حل کرد. هیئت دولت باید دست نگهدارد تا او برگردد و راهی برای حل این مسئله در تهران پیدا کند». پس از بازگشت شاه به ایران کابینة وثوق الدوله در برابر فشار افکار عمومی در مخالفت با قرارداد سقوط کرد (چهارم تیر ماه 1299) و پس از مشورتها و تبادل نظرهایی که میان احمدشاه و «هرمن کامرون نورمن» جانشین سرپرستی کاکس صورت گرفت با وجود عدم رضایت لرد کرزن که تا اخرین لحظه بر ابقای وثوق‌الدوله پای می‌فشرد، میرزا حنخان مشیرالدوله (پیرنیا) با قبولاندن شرط‌هایی به نورمن، مأمور تشکیل کابینه گردید و بدون تن دادن به فشارهای خارجی در مورد تعیین وزرا، کابینة خود را تشکیل داد و به شاه معرفی کرد.
پیرنیا به شاه اطمینان داد که «قصد ندارد و نمی‌تواند مادام که در استانهای طغیان‌زدة شمال آرامش برقرار نشده هیچ یک از افسران لشگر قزاق را اخراج کند.» پیرنیا بر این عقیده بود که «قزاق یگانه نیروی منضبط و تنها مدافع، در برابر شورشیان می‌باشد و اگر افسران روسی برکنار شوند قزاقخانه احیاناً از هم می‌پاشد.»
در آغاز زمامداری مشیرالدوله، سراسر کشور را ناآرامی فرا گرفته بود: در گیلان جمهوری سوسیالیستی تشکیل شده بود؛ مازندران در شرف افتادن به دست جنگلیها بود؛ شیخ محمد خیابانی در آذربایجان قیام کرده بود؛ نهضت ضداستعماری ایلات و عشایر فارس با پلیس جنوب درگیری داشت.
نخستین اقدام دولت مشیرالدوله اعزام قوای نظامی به فرماندهی کلنل استاروسلسکی به مازندران و شروع عملیات جنگی در آن استان بود که استار و سلسکی این مأموریت را با موفقیت به انجام رساند و به پاداش این پیروزی به دریافت یک قبضه شمشیر الماس نشان از دست احمدشاه نایل آمد (12 مرداد ماه 1299/اوت 1920).
از بازگشت نیروها از مازندران هفته‌ای بیش نگذشته بود که دولت تصمیم گرفت با استفاده از اختلاف عمیقی که بین رهبران نهضت جنگل پدید آمده بود، به استان گیلان نیز نیرو گسیل دارد و کار مجاهدین جنگل را یکسره کند و فرماندهی این نیرو هم به استاروسلسکی واگذار شد.
در آن زمان وقوع انقلاب بالشویکی در روسیه اوضاع گیلان را آشفته ساخته بود. دولتهای متفق به این پندار که با برانگیختن ژنرالهای ضدانقلاب و مساعدت های مادی و معنوی به آنها خواهند توانست بساط بالشویکی را در آن سامان برچیننند به تقویت و تجهیز آنها پرداختند که سرآمد این ژنرالهای سرکش عبارت بودند از دریاسالار کلچاک، ژنرال دنیکین، ژنرال بودنیج و ورانگل که هر یک با نفراتی که در اختیار داشت در گوشه ای از خاک روسیه عَلَم طغیان برافراشته بود. منطقة فعالیت ژنرال دنیکین که با همراهی و مساعدت متفقین ارتش گارد سفید را تشکیل داده بود اوکراین و شمال قفقاز بود.
قفقاز از جمله سرزمین‌های تحت تصرف روسیة تزاری بود که در آستانة انقلاب بلشویکی با کمک متفقین اعلام استقلال نمود، خود را آذربایجان نامید و شهر باکو را پایتخت قرار داد.
ژنرال دانسترویل فرماندة نیروی انگلیس مستقر در شمال ایران ((تورپرفورث) با دریافت دستور از ژنرال‌ هالدین فرمانده کل قوای انگلیس در بین النهرین که نوریر فورث نیز زیر امر او بود. نیروی خود را به باکو حرکت داد که ژنرال شوشرشی دنیکین را در مبارزه با بالشویکها یاری کند و نیز مناطق نفت خیر باکو را در اختیار گیرد و از رسیدن نیروهای ترک به مناطق نفتی باکو جلوگیری نماید که با حملة ناگهانی قوای شوروی (ارتش نوبنیاد سرخ) به باکو و وارد آوردن شکست سنگین به دارودستة دنیکین، ژنرال دانسترویل از راهی که رفته بود بازگشت و همراه او ارتش شکست خوردة گارد سفید با استفاده از پادگان تزاری بحر خزر که در اختیارشان بود به بندرانزلی پناهنده شدند.
کوتاه زمانی بعد دانسترویل فرماندهی را به ژنرال چمپین واگذاشت و هم در این زمان وثوق الدوله به فوج قزاق دستور داد به جنگلی ها حمله برند و آنها را از گیلان بیرون رانند (فوریة 1919/بهمن 1297).
قزاق‌ها قوای میرزاکوچک‌خان را پراکنده ساختند؛ تنی چند از سران جنگل به قتل رسیدند و خود میرزا به جنگل پناه برد و تا یک سال بیرون نیامد.
حملة ارتش سرخ به باکو و سقوط حکومت انگلوفیل آذربایجان که یکی از دولتهای حایل میان مرزهای شوروی و ایران بود و استقرار حکومت کمونیستی در آن سرزمین و همسایه شدن دولت انقلابی شوروی با ایران «جنبش جنگل را وارد مرحلة نوینی ساخت و نهضت جنگل که با خصلت ضداستعماری علیه روسیة تزاری و انگلستان آغاز شده بود اینک در وجود حکومت شوروی پشتیبان و یاوری یافت.»
هنگامی که سربازان شوروی در تعقیب نیروهای فراری دنیکین در کشتی های جنگی مقابل مرداب غازیان ظاره شدند و تأسیسات بندرانزلی را به توپ بستند (18 ماه مه 1920 / 28 اردیبهشت 1299) چمپن دریافت که یارای درگیرش دن با حریف را ندارد و بی درنگ با فرمانده روسی «راسکالینیکف» وارد مذاکره شد. موافقت شد که قوای انگلیس با تحویل دادن همة مهمات و تجهیزات که دارودسته دنیکین با خود به انزلی آورده بودند، بندرانزلی را ترک گویند مشروط بر اینکه فراریان را همراه خود نبرند.
با انجام این تعهد چمپین نیروی خود را از انزلی بیرون برد، و با این که صفوف سربازان انگلیسی توسط روسها کاملاً کنترل می‌شد. انگلیسیها موفق شدند ژنرال دنیکین و تعدادی از افسران و نفرات گارد سفید را از انزلی خارج کنند و دنیکین بعداً از راه بغداد به اروپا رفت.
چمپن با عقب کشیدن نیروها از انزلی به رشت، همة نیروهای شمال را از این شهر بیرون برد و با اشغال مواضعی در گردنة منجیل و گماردن گردانی در زنجان، عمدة سپاه را در قزوین مستقر ساخت.
سربازان شوروی در سوم ژوئن برابر 12 خرداد رشت را گرفتند و روز بعد میرزا کوچک‌خان که یک سال در جنگل به سر می‌برد «فضا را خالی یافته وارد شهر رشت شد و با حزبی که از بالشویکهای ایرانی و روسی و قفقازی سرانجام یافته بود، اتحاد کرده ادارات را از مأمورین دولت خالی کرد و خود متصرف گشت... و اعلام جمهوری داد.»
• در آغاز زمامداری مشیرالدوله، سراسر کشور ناآرام بود،در گیلان جمهوری سوسیالیستی تشکیل شده بود؛ مازندران در آستانة افتادن به دست جنگلیها بود؛ شیخ محمد خیابانی در آذربایجان قیام کرده بود؛ نهضت ضداستعماری ایلات و عشایر فارس با پلیس جنوب درگیری داشت.
با اعلام جمهوری در رشت«روحیة اتحاد عمل بین نیروهای مختلفی که در جنبش گیلان شرکت داشتند بالا گرفت و جبهة متحدی از هواداران میرزا، هواداران احسان‌الله خان و خالوقربان و گروهی از کمونیستها پدید آمد... در جریان ارج این جنبش بود که سپاه جمهوری گیلان دست به تعرض زد، از سوئی تا منجیل و حوالی قزوین و از سوی دیگر تا بارفروش و مشهد سر (بابل و بابلسر فعلی) پیش رفت» اما زمانی نگذشت که در نتیجة چپ رویهای عناصر تندرو که عده‌ای از ایادی انگلیس نیز همچون میرزا کریم‌خان رشتی و برادرش عبدالحسین خان سردار محیی در میانشان بودند، روابط میرزا و این گروه چپ رویا به تعبیر شادروان یحیی دولت‌آبادی «بالشویک نماها» به هم خورد و میرزا که پی برده بود در حکومت جمهوری تنها مقامی تشریفاتی دارد، از کار کناره گرفت و با سربازان خود به جنگل رفت و حکومتی به ریاست احسان‌الله خان در رشت تشکیل شد و زمینة مساعد برای فعالیت بالشویک نماها فراهم آمد.
«... سردار محیی و برادرش رخت سربازی بالشویکی در بر نمودند... مفدسین رشت برای بدنام و منفور ساختن مسلک بالشویکی به عنوان آزادیخواهی شروع به عملیات کرده حکم نمودند که زنان رو گشوده بیرون بیایند اما این حکم اجرا نشد ... بالشویک نماهای رشت به گرفتن پول از مردم پرداختند و از هیچگونه تهدید کردن و آزار نمودن اشخاص پول دار دریغ نکردند. قبر می‌کندند و متمولین را در کنار قبرها حاضر کرده تکلیف ایشان را پرداختن وجوه یا زنده به گور رفتن معین می نمودند.»
در این اوضاع و احوال بود که استاروسلسکی نیروی تحت فرمان خود را به جانب گیلان حرکت داد. قزاقان به سوی رشت پیش رفتند و در سحرگاه 31 مرداد / 22 اوت 1920 وارد شهر شدند. «مردم رشت که از تهدید زنده به گور رفتن هنوز بدنهایشان می لرزید رسیدن اردو را نعمت آسمانی تصور کردند و از هر گونه پذیرائی نسبت به آنها دریغ نورزیدند...»
استاروسلسکی این پیروزی را با آب و تاب به شاه خبر داد و احمدشاه وی را به «منصب امیر تومانی [سرلشکری] با نشان و حمایل مفتخر نمود.»
نیروهای قزاق سرشار از غرور در حالی که بالشویکهای شکست خوردة گیلان را تعقیب می‌کردند به انزلی رسیدند و آنها را تا لب دریا راندند و عدة زیادی را کشتند. دو اینجا ناگاه ورق برگشت و گلوله هایی که معلوم بود از سمت دریا شلیک می‌شود بر سر آنها باریدن گرفت. «استار وسلسکی فرماندة کل قوای دولت فرمان عقب‌نشینی داد. شهر رشت بلافاصله تخلیه شد و به دنبال تخلیة رشت تعداد زیادی از ساکنینش دسته‌جمعی شروع به فرار کردند. فرار رشتی‌ها بی‌علت نبود، چه از تلافی نیروی سرخ نسبت به خود بیمناک بودند. این بیم از آنجا سرچشمه می‌گرفت که هنگام رانده شدن سرخها از شهر عده ای به عقب‌دارانشان حمله ور شدند. جمعی را خلع سلاح و عده‌ای را کشته بودند... کسانی که در رشت باقی ماندند چند تن از افراد سرشناس را نزد فرماندهان ایرانی [احسان‌الله‌خان و رفقایش] گسیل داشتند تا مگر توجهشان را به عدم تعرض به اهالی و انصراف از گرفتن انتقام جلب کنند و از حسن اتفاق آنکه، درخواست نمایندگان مردم شهر پذیرفته شد و تعرضی به کسی به عمل نیامد.»
قوای قزاق پس از عقب نشینی از رشت در امامزاده هاشم موضع گرفتند تا به تدریج با عبور از گردنة منجیل که در دست انگلیسیها بود خود را به قزوین برسانند.
در این هنگام چمپین بازنشسته شد و به جای او ژنرال «ادموند آیرونساید» فرماندهی نیروهای شمال را به دست گرفت (چهارم اکتبر 12/1920 مهر ماه 1299).
به هنگام گذشتن قوای شکست خوردة قزاق از گردنة منجیل و استقراراشان در اردوگاه آقابابا» در 25 کیلومتری قزوین نفرات انگلیسی به دستور فرماندة خود آیرونساید عقب نشینی آنها را تسهیل می‌کردند. گفته شده که این عقب‌نشینی نتیجة تبانی ژنرال آیرونساید با استاروسلسکی بوده است، بدون آنکه بر این گفته دلیلی اقامه شود.
• مشیرالدوله در رابطه با شوروی سوسیالیستی سیاستی دوجانبه در پیش گرفته بود: از یک سو هیئتی را برای بستن قرارداد دوستی با حکومت جدید روسیه به مسکو فرستاده بود و از سوی دیگر پیوسته فشار نظامی خود را بر مجاهدین گیلان و کمونیستهای شمال که آنها را «متجاسرین» می نامید می افزود.
مؤلّف تاریخ مختصر احزاب سیاسی از قول رضاخان که در زمرة فرماندهان نیروی قزاق در این اردوکشی بوده می‌نویسد:
«سردار سپه به من گفت که فرماندهان روسی در این جنگ سستی کردند. من عدة خود را از بیراهه در حالی که گاه تا گلو در لجن و مرداب فرو می‌رفتیم و گاه خارهای جنگل از کف پای قزاق زده و کفش او را دریده و به پشت پا می‌رسید از کوههای سخت عبور دادم و لخت و گرسنه به قزوین آوردم و طوری مأیوس بودم که قصد کردم تهران آمده دست زن و بچه خود را گرفته به کوههای دوردست بروم و سر به صحرا بگذارم.»
تبانی استاروسلسکی و آیرونساید در این شکست و عقب نشینی، نمی‌تواند مقرون به حقیقت باشد، چه اولاً عقب نشینی نیروها از مواضع خود میان رشت و انزلی و سپس تخلیة رشت پیش از آمدن آیرونساید به ایران بوده است، ثانیاً این رویداد نه تنها برای سردار روسی سرشکستگی به بار آورد بلکه بهانه‌ای شد در برکناری او از فرماندهی لشگر قزاق و اخراج وی از ایران. شکست و عقب نشینی اردوی دولتی نتیجة دسایس مقامات نظامی انگلیسی بود که همزمان با گلولة توپهای دورزن که از جانب دریا به سوی اردو شلیک می‌شد هواپیماهای انگلیسی بر سر سربازان بمب می‌ریختند و این عمل که بعدها مدعی شدند به اشتباه صورت گرفته، در تضعیف روحیة نفرات بسیار مؤثر بوده است.
مقامات سیاسی و نظامی یریتانیا هرگز مایل به پیروزی نیروی قزاق در این جنگ نبودند چه در آن صورت استاروسلسکی که مهمترین مانع تشکیل ارتش واحد به فرماندهی افسران انگلیسی بود در چشم ایرانیان به قهرمان تبدیل و بر کنار کردنش دشوار می‌شد؛ همچنین با قرار گرفتن کودتا در برنامة وزارت جنگ بریتانیا، عقب کشیدن نیروی قزاق به قزوین و نزدیک کردن آن به پایتخت کمکی بود به کودتاگران.
بدین سان مقامات نظامی انگلیس همة ترفندها را برای شکست اردوی قزاق و عقب نشینی انها از گیلان به آن سوی گردنة منجیل به کار بستند و از تمامی امکانات برای توفیق در این کار مدد گرفتند که شاید یکی از آنها استفاده از وجود آن عده از افسران ایرانی در نیروی قزاق بوده که با آنها ارتباط صمیمانه داشتند!
به نوشتة یحیی دولت‌آبادی، هنگامی که اردوی دولتی بدون دلیل موجه شهر رشت را تخلیه می‌کرد، عده ای قزاق شبانه درِ خانه رشتیان را می کوبیدند و می‌گفتند بروید، بروید و در شهر نمانید، در صورتی که نه دشمنی رو به رشت می‌آمد و نه ضرورتی اقتضا می‌کرد که این مردم بیچاره را دچار چنین بدبختی بنمایند. این اقدام تحریک‌آمیز باعث وحشت مردم شد وآنها را به ترک شهر تهییج کرد. زن و مرد، پیر و جوان خانه و کاشانة خود را رها کردند و پیاده و سواره با حالتی پریشان به سوی قزوین، تهران و دیگر شهرهای اطراف به راه افتادند، خانه های خالی از سکنة آنها نیز مورد دستبرد سارقین قرار گرفت.
مشاهدة وضع رقّت‌بار و اسف‌انگیز آوارگان رشت هر بیننده را متأثّر و متألم می‌ساخت و گناه این پیش آمد را به عدم کفایت فرماندهان روسی اردو نسبت می‌داد که به هنگام عقب نشینی قادر به حفظ نظم شهر نشده‌اند!
مؤلف فقید «سیمای احمدشاه» ضمن بحثی جامع دربارة علل شکست نیروی قزاق در گیلان به این نتیجه رسیده است که «علت حقیقی این شکست هنوز که هنور است به درستی کشف نشده و اسناد و شواهد ضدّ و نقیض در این باره به حدّی است که محقق را گیج و مستأصل می‌سازد.»
با شکست قوای قزاق، سیاست پیرنیا ضربة محکمی خورد. وی در رابطه با شوروی سیاستی دوجانبه را دنبال می‌کرد؛ از یک سو هیئیت را به ریاست مشاورالممالک برای عقد قرارداد دوستی با حکومت جدیدی شوروی به مسکو فرستاده بود. از سوی دیگر همواره فشار نظامی خود را بر مجاهدین گیلان و کمونیستهای شمال که آنها را «متجاسرین» می نامید می افزود تا مگر قوای شورشی را سرکوب کند و به حیات سیاسی‌شان خاتمه دهد. بدین‌سان پیرنیا امید به هر گونه پیروزی نظامی را بر باد رفته می‌دید و موقعیتش در مذاکره با شوروی بسیار ضعیف شده بود. انگلیسیها هم با استفاده از فرصت پیش آمده، دولت مشیرالدوله را برای عزل استاروسلسکی زیر فشار گذاشته بودند. سرانجام مشیرالدوله در نیتجة کارشکنی انگلیسیها و تهدید قطع شدن مساعدة مالی به علت انقضای مدت چهار ماه، راهی جز کناره‌گیری ندید و در سوم آبان 1299/26 اکتبر 1920 ناگزیر از استعفا شد و جای خود را به سپهدار اعظم (فتح‌الله‌اکبر) عضو وفادار و امتحان شدة دارودستة آنگلوفیل ها داد. وی که مردی بود آرام و حرف‌شنو، به نورمن قول داد «آنچه را که به او بگویند انجام دهد».
• مأموریت آیرونساید آن بود که نیروهای پرهزینة انگلیس را با حداقل خطر و تلفات از شمال ایران بیرون ببرد، دیویزیون قزاق را دوباره سامان دهد و زیر فرماندهی یک افسر ایرانی هوادار بریتانیا درآورد، و حکومت مرکزی نیرومندی در ایران برپا کند که در مرزهای شمالی هند سپری در برابر تجازوات کمونیستها باشد.
نورمن در همان روز صدور فرمان نخست وزیری سپهدار به کرزن وزیر امور خارجة انگلیس بشارت داد که «سپهدار کاملاً در دست ماست و قول داده است مجلس را منعقد کند و تصویب قرارداد را به رأی بگذارد» و به نامبرده توصیه کرد کمک ماهانه به دولت تا دو ماه دیگر ادامه یابد و هزینة نگهداری و تجدید سازمان قزاقخانه نیز پرداخت و در حساب دولت ایران منظور گردد.
نخستین اقدام سپهدار پیش از معرفی کابینه، عزل استار و سلسکی از فرماندهی نیروی قزاق بود. نامبرده پس از استعفای اجباری، رهسپار قزوین شد و با دیگر افسران روسی از طریق همدان عازم بغداد گردید و ادارة امور دیویزیون قزاق به گروهی از افسران انگلیسی واگذار شد که کلنل هنری اسمایس در رأس آنها بود. ریاست ظاهری قزاقخانه نیز به فرمان احمدشاه به یکی از افسران ایرانی به نام سردار همایون (قاسم والی) واگذار گردید، افسری که هرگز «از عهدة فرماندهی برنمی‌امد.» و وقتی آیرونساید همراه او و سرهنگ اسمایس از اردوگاه مستقر در «آقابابا» بازدید می‌کردند «وی از شدت یأس خود را باخته بود.»
سردار همایون فرماندهی نبود که آیرونساید در جستجویش بود؛ او برای پیاده کردن نقشه ای که مأمور انجام آن بود وجود یک فرماندة ایرانی با قدرت را در رأسی قزاقخانه ضروری می‌دانست.
مأموریت آیرونساید آن بود که نیروهای انگلیس را که هزینة سنگینی داشتند با حداقل خطر و تلفات از شمال ایران بیرون ببرد، دیویزیون قزاق را دوباره سازمان ده و آن را تحت فرماندهی یک افسر ایرانی هوادار برتانیا درآورد و حکومت مرکزی نیرومندی که در مرزهای شمالی هند سیری در برابر تجاوزات کمونیستها باشد ایجاد نماید.
آیرونساید زمانی قدم در عرصة سیاست ایران گذاشت که پایه‌های عهدنامة ایران و انگلیس به دلایلی چند متزلزل شده بود:
هیجان روزافزون افکار عمومی مردم ایران بر ضد قرارداد، ناکامی لرد کرزن در مورد تشکیل شدن مجلس شورای ملی به منظور تصویب این شند مشئوم، افشای پرداخت رشوه به گروه سه نفری ایرانیان عاقد قرارداد (میرزا حسن‌خان وثوق الدوله، نصرت الدوله فیروز، اکبر میرزا صارم‌الدوله) و مخالفت تعدادی از نمایندگان مجلس تازه با قرارداد از بیم وارد آمدن تهمت رشوه‌گیری به آنان، شکل گیری نهضت خیابانی در آذربایجان، اعلام جمهوری در گیلان، ضدیّت دولتهای امریکا و فرانسه و روسیه با این پیمان، فشار پارلمان و خزانه داری انگلیس به وزارت جنگ آن کشور در مورد انتقال نیروهای شمال (نورپرفورث) به بین النهرین، توافق میان ایران و شوروی مبنی بر تخلیة کامل شمال از قوای مسلّح شوروی مبنی بر تخلیة کامل شمال از قوای مسلّح شوروی مشروط به بیرون رفتن نیروی برتیانیا از این منطقه و سرانجام امضای پیش نویس عهدنامة دوستی ایران و شوروی و رفع خطر حملة بالشویکها به شمال ایران ... همة اینها پیشامدهایی بود که پایه‌های عهدنامة ایران و انگلیس را سخت تضعیف نمود و دیپلماسی انگلیس را بر آن داشت با کنار گذاشتن قرارداد، درصدد ایجاد دولتی نیرومند در ایران برآید که این دولت بتواند اهداف پیش‌بینی شده را عملی نماید و برای برآورده شدن این مقصود به آیرونساید اختیار داده شد هر طور صلاح بداند رفتار کند.
آیرونساید برای استقرار چنین حکومتی وجود یک فرمانده با قدرت را در رأس قزاقخانه که تنها نیروی منسجم و سازمان‌یافتة ایران بود. ضروری می‌دانست و می‌گفت «یک افسر ایرانی توانا باید فرماندهی قزاقها را به دست گیرد. این بسیاری از مشکلات را برطرف می‌کند و به ما مجال می‌دهد با مسالمت‌ و آبرومندی این کشور را ترک کنیم».
آیرونساید با راهنمایی سرویس اطلاعاتی بریتانیا این «افسر توانا» را پیدا کرد. اردشیر چی ریبورتر عضو برجسته و باسابقة انتلیجنس سرویس انگلیس و مأمور اطلاعاتی نایب‌السلطنة هند در ایران در وصیت نامة معروف خود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در میان اسناد سرّی اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی کشف و منتشر شد دربارة رابطة خود با رضاخان و معرفی او به آیرونساید چنین می‌نویسد:
«آنچه را که من به نایب السلطنة هند گزارش دادم این بود که خانة ایران از پایبند ویران است و قرارداد 1919 هم فاقد ارزش و هر چه زودتر باید به عنوان پیروزی برای ایران باطل و لغو شود. عزیمت و یا ماندن قوای نظامی یریتانیا در شمال ایران، تحت مدباقه و مرور بود و این تدبیر اتخاذ شد که به نام همکاری نزدیک در مقابل خطر بالشویکها و انقلابیون محلی، بهتر است قوای انگلیس و قزاق با یکدیگر وارد عمل شوند. در طی ملاقاتی در منزل ارباب جمشید در تهران، رضاخان به من توضیح داد که افسران روسی قزاق در حال جلب همکاری عده ای از قزاقهای ایرانی هستند که به موقع مناسب و به بهانة حفظ و حمایت از جان شاه، پایتخت را در تسلط کامل خود درآورند و آن را اشغال کنند. احمدشاه به هیچ وجه حاضر نبود بر علیه فرماندة روسی قزاق عملی انجام شد و شاید یکی از دلایل اصلی این بود که کلنل استاروسلسکی مبالغ قابل ملاحظه‌ای از بودجة قزاق را برداشته و به شاه رشوه می‌داد و این جریان بر سفارت انگلیس پوشیده نبود. در این مرحله به دستور وزارت جنگ در لندن (که وزیر آن وینستون چرچیل بود) و نایب السلطنة هند همکاری نزدیک ژنرال ایرونساید و من آغاز شد. من برای نظرات رضاخان دربارة نیروی قزاق اعتبار فراوان قایل بودم و سرانجام او را به آیرونساید معرفی کردم؛ آیرونساید همان خصالی را در رضاخان دید که من دیده بودم و هر دو برای این مرد احترام زیادی قائل بودیم».

• احمدشاه به هیچ وجه حاضر نبود کاری بر ضدّسرهنگ استاروسلسکی فرماندة روسی نیروی قزاق انجام دهد، شاید بیشتر به این علت که استاروسلسکی مبالغ زیادی از بودجة نیروی قزاق را برمی داشت و به شاه رشوه می‌داد. این جریان بر سفارت انگلیس پوشیده نبود.

بر پایة معرفی اردشیر جی ریپورتر و اطلاعات قبلی دیگری که آیرونساید از رضاخان به دست اورده بود در بازدید از واحدهای دیویزیون مستقر در اردوگاه «آقابابا» در میان همة افسران و فرماندهان ایرانی قزاقخانة، توجه او به این شخص که فرماندهی اترپاد همدان را به عهده داشت جلب گردید و در دفتر خاطراتش نوشت «مردی بود باقامت افراشته، شانه های فراخ، چهره ای بسیار مشخص و متمایز، بینی عقابی و چشمان درخشانش به او سیمایی زنده می‌بخشید» که این «سیمای پرغرور، قامت بلند و قوی ... چشمان نافذ» اردشیر ریپورتر را هم در همان برخورد اول تحت‌تأثیر قرار داده بود1
آیرونساید که مطلوب خود را یافته بود در سفری یک روزه به بغداد، فرمانده خود ژنرال هالدین را در جریان دیدارها و گفتگوها، مشاهده ها و تصمیم گیریهایش قرار داد و با اخذ دستورهای تازه به ایران بازگشت و به محض ورود به مقرّ فرماندهی به کلنل اسمایس دستور داد به سردار همایون «که تمایلی هم به زندگی در اردوگاه را نداشت» مرخصی بدهد تا برود بر سر امکلاکش و با این تصمیم اختیار کامل قزاقخانه به دست رضاخان افتاد.
آیرونساید در طول زمستان به طور منظم از اردوی قزاق در «آقابابا» بازدید به عمل می‌آورد و با رضاخان نیز دایم در ارتباط بود تا سرانجام بر آن شد دربارة شرایط واگذاری قطعی دیویزیون قزاق به رضاخان با او به گفتگو نشیند که حاصل این گفتگو را در خاطرات آیرونساید چنین می‌خوانیم:
«... من دو مسئله را با رضاخان در میان گذاشتم، به او گفتم که چه موقعی او را از حیطة کنترل خود خارج خواهم کرد و همچنین از او خواستم قول بدهد که در طی عقب نشینی ما، به هیچ اقدام خصمانه علیه ما دست نخواهند زد و به او اخطار کردم که اگر دست به چنین عملی بزند کار عقب نشینی را متوقف می‌کنم و بی‌رحمانه به سوی او یورش می‌برم و در چنین صورتی وضع کشور از همیشه بدتر خواهد شد... همچنین از او خواستم که نه خود دست به اقدام خشنی برای سرنگون کردن شاه بزند و نه اجازة چنین اقدامی را به دیگران بدهد. در هر دو مورد قاطعانه به من قول داد که طبق خواستة من رفتار کند...»
رضاخان در گفتگوهای خود با آیرونساید همواره سیاستمداران خودخواه و فاسد تهران را به باد دشنام می‌گرفت و از دولتمردان مملکت که از حال ملت غافلند و تنها به فکر منفعت خویشند ابراز انزجار می‌نمود، آیرونساید که همة اندیشه‌اش معطوف به گماردن رهبری مقتدر در رأس حکومت ایران بود که هم بتواند عقب نشینی بدون خطر ارتش انگلیس را از ایران تضمین کند، هم جلو تهدید فزایندة بالشویکها را بگیرد و هم سپری باشد در مقابل نفوذ کمونیسم به شبه قارة هند از طریق ایران، و اینک این شایستگی را در شخص رضاخان یافته بود نه تنها او را به فرماندهی قزاقها برگماست بلکه به براندازی «سیساتمداران خودخواه و فاسد تهران» تحریض و تشویقش نمود.
• رضاخان عامل نظامی کودتا از این که کسی چون سیدضیاء را نخست وزیر کرده بودند رنجیده خاطر بود و در همان روزهای نخست و پیش از صدور بیانیة رئیس دولت، با انتشار اعلامیة «حکم می‌کنم » حضور قدرتمند خود را در عرصة سیاسی ایران مطرح نمود.

آیرونساید بر این نکته هم واقف بود که شخصیت برگزیدة او برای رهبری ایران گرچه در دستگاه نظامی و اطلاعاتی بریتانیا شناخته شده است ولی در ایران از جایگاه سیاسی برخوردار نیست و حتی در سفارتخانة بریتانیا هم فرد گمنامی است و احتمال دارد که در این مقطع حساس نتواند در مقام ریاست دولت ایفای نقش نماید و در پی آن شد که همتای غیرنظامی شناخته شده‌ای برای او بیاید. برای نیل بدین مقصود بود که با استفاده از فرصت کوتاهی که از توقفش در ایران باقی بود (در 14 فوریه / 25 بهمن ماه از ژنرال هالدین دستور رسید که آیرونساید باید در اول اسفند خود را به بغداد برساند) به دیدار نورمن شتافت (16 فوریة 1921) و وی را در جریان گفتگوهای طولانی خود با رضاخان قرار داد و از او در گزینش نخست‌وزیر دولت کودتا نظر خواست. نورمن که در دوران کوتاه مأموریت خود در ایران در تعویض کابینه‌ها تبحّر یافته بود سیدضیاء مدیر روزنامه رعد را پیشنهاد کرد. آیرونساید هرگز سیدضیاء را ندیده بود ولی نورمن به او اطمینان داد که مردی قابل اعتماد و طرفدار انگلستان است. سیدضیاء از دید نورمن کسی بود که امتحان وفاداری خود را به بریتانیا داده بود. او در طول سالهای جنگ جهانی همواره حامی متفقین بود، در کابینة وثوق الدوله از قرار داد سرسختانه حمایت می‌کرد و در روزنامة رعد در محاسن قرارداد قلمفرسائی می‌نمود. سیدضیاء در کابینة سپهدار رابط دولت و سفارتخانة همچون مسترها وارد و مستر اسمارت مستشاران سفارت روابط صمیمانه داشت و از هیئت نظامی انگلیس، با کلنل اسمایس دست دوستی و اتحاد داده بود و مهمتر انکه ریاست کمیتة زرگنده که در آن عده‌ای از آنگلوفیل‌های سرشناس عضویت داشتند با سیدضیاء بود.
نورمن که از ریاست وزرایی سپهدار حرف شنو ولی بی کفایت خسته شده بود و در پی یافتن «نخست وزیری قوی دست و مرتجع» بود، شخصیتهای مختلفی را در محک آزمایش قرار داد و در میانة آنها سیدضیاء را برگزید.
• یکی از نخستین اقدامات دولت کودتا بازداشت و تبعید شمار زیادی از سیاستمداران برجستة کشور بود. سیدضیاء برای ترساندن شاه و شاهزادگان و اعیان شایع کرد که تعدادی از دستگیرشدگان در دادگاه ویژه محاکمه و احتمالاً اعدام خواهند شد. نخستین واکنش سردار سپه در برابر سیدضیاء جلوگیری از این اعدامهای احتمالی بود.

در گفتگوهای متعددی که نورمن با سیدضیاء انجام داد، سید به او قول داد که مفاد قرارداد را چه تصویب بشود و چه نشود به اجرا بگذارد، مستشاران انگلیسی را بدون آنکه به قرارداد نیاز باشد برای تجدید سازمان ارتش و دارایی استخدام کند و به کار گمارد و همراه با این عمل کارشناسائی هم از کشورهای دوست انگلیس نظیر بلژیک به استخدام ایران درآورد که سروپشی باشد بر فعالیت مستشاران نظامی و مالی انگلیس. سید همچنین به نورمن اطمینان داد که ایران در حکومت او قرص و محکم در مدار بریتانیا خواهد ماند و به منافع اقتصادی و سایر مصالح این امپراتوری لطمه ای وارد نخواهد آمد.
نورمن چنین کسی را که به «انگلوفیل رسوا» شهرت یافته بود برای نخست وزیری به آیرونساید معرفی کرد و به او دستور داده شد فوراً به رضاخان فرمانده اردوی قزاق که در نزدیکی قزوین مستقر بود بپیوندد. سیدضیاء با اجازة سفارت انگلیس مبلغی پول از بانک شاهی گرفت و به صوب محل مأموریت خود عزیمت کرد. شادروان عبدالله مستوفی از قول یکی از افراد مطلع که او هم از یکی از نظامیان حول و حوش رضاخان شنیده است دربارة ورود سیدضیاء به اردوی قزاق چنین می‌نویسد:
«اردوی ما تازه در ینگی امام قایم شده بود. آقای میرپنج فرمانده تنها در اطاق خود و ما افسران در اطاق مجاور بودیم. یکی از افسران جزء وارد شد و گفت سیدجوانی به نام آقا سیدضیاءالدین با اتومبیل از تهران آمده پشت خطّ زنجیر مستحفظین است و می‌گوید با فرمانده کل کار دارم. ما سید را نمی‌شناختیم. یکی از ما نزد میرپنج فرمانده کل رفت و نام و نشان سید را همانطور که افسر جزء پیام‌آور گفته بود به فرمانده عرض کرد. رضاخان میرپنج بعد از کمی تأمّل گفت: بیاید! بسپرید احترامش کنند، شاید بخواهند این جُلّت را رئیس کنند! از این (شاید بخواهند) پیداست که جُلّت) تا دو شب قبل از ورود قزاقها به تهران هنوز ریاست وزرایی آینده‌اش مسلّم نبوده است.»
سید در این ملاقات پس از گفتگوهایی که با رضاخان انجام داد به تهران مراجهت کرد و تا روز حرکت شماری از قزاقان به نام «آتریاد تهران» به فرماندهی رضاخان به قصد تصرف پایتخت، سیدضیاء برای مذاکره با نورمن و کسب دستورهای جدید پیوسته بین تهران و قزوین در رفت و آمد بود.
آیرونساید در 29 بهمن ایران را ترک گفت و رضاخان با هدایت و راهنمایی کلنل اسمایس که امور قزاقخانه را سرپرستی می‌کرد روز شنبه اول اسفند اتریاد تهران را به سوی پایتخت حرکت داد. در شاه‌آباد کرج یعنی بیست و چهار کیلومتری تهران بود که سیدضیاء هم به اردو پیوست و پولی نیز بین سربازان تقسیم شد.
مقارن نیمه شب دوم اسفند اردو به پشت دروازة تهران رسید، ژاندارمری خواست جلوگیری نماید که دستور رسید بر ضدقزاقها عملی انجام نگیرد و با آنها برادرانه رفتار شود. گفته شده «این عمل را شاه کرد و او بود که دستور داد ژاندارم و بریگاد مرکزی در قبال قزاق دست نیاورد.»
نیروی قازق وارد شهر شد و مردم را با چند تیر توپ از خواب بیدار و از آمدن خود با خبر کرد؛ چون به میدان توپخانه رسید مقاومتی کوتاه از جانب افراد جزء ادارة مرکزی نظمیه (شهربانی) صورت گرفت که آن هم درهم شکست و نظمیه تسلیم شد. مهاجمان مراکز حساس شهر مانند کمیسری ها (کلانتریها)، مخابرات و تلفنخانه را گرفتند و ارتباط پایتخت را با شهرهای دیگر قطع کردند. تهران بدین گونه و بدین آسانی «به تصرف جماعتی که خود را فروخته بودند درآمد.»
احمدشاه با اینکه از نقشة کودتا ناآگاه بود با شنیدن وضع شهر و بگیر و ببندهایی که شروع شده بود برای چاره اندیشی خواست با نورمن تماس بگیرد؛ در ساعتهای اولیة صبح سوم اسفند موفق نشد زیرا که او برای راهپیمایی طولانی به خارج رفته بود!
نورمن چون به شهر بازگشت به دیدار شاه رفت. شاه موضع بریتانیا را در این پیش آمد پرسید، نورمن به وی اطمینان داد خطری متوجه سلطنت نیست و به شاه توصیه نمود از سیدضیاء و رضاخان پشتیبانی کند.
شاه با صدور فرمان نخست وزیری سیدضیاءالدین طباطبائی کودتا را تأیید کرد و رضاخان نیز از جانب شاه با لقب سردار سپهی به ریاست دیویزیون قزاق و فرماندهی قوا منصوب گردید.
رضاخان میرپنج عامل نظامی کودتا با لقب جدید «سردار سپه» از اینکه «جُلتی» را بر او رئیس گردانیده‌اند. دلخور بود و در همان روزهای نخست و قبل از صدور بیانیة رئیس دولت، با انتشار اعلامیة «حکم می‌کنم » حضور قدرتمند خود را در عرصة سیاسی ایران مطرح نمود و با اعلام حکومت نظامی در تهران به اهالی شهر اخطار کرد که باید ساکت و مطبع احکام نظامی باشند ( مادة یک اعلامیه) و با جلوگیری از نشر جراید، ممنوعیت اجتماعات و حتی تعطیل موقت ادارات و سازمانهای دولتی (جز ادارة ارزاق) متمردین از مقررات حکومت نظامی را به سخت ترین مجازات تهدید نمود (مادة 8 اعلامیه).
یکی از اقدامات اولیة دولت کودتا بازداشت و تبعید تعداد زیادی از سیاستمداران برجستة کشور بود. سیدضیاء برای مرعوب کردن شاه و شاهزادگان و اعیان کشور شایع نمود که تعدادی از دستگیرشدگان در دادگاه ویژه محاکمه و احتمالاً اعدام خواهند شد و نخستین واکنش سردار سپه در مقابل سیدضیاء جلوگیری از این اعدامهای احتمالی بود.
احمدشاه برای ایجاد آرامش در خانوادة زندانیان، سردار سپه را به حضور طلبید و جلوگیری از وقوع چنین اعمال ناپسندی را به وی گوشزد کرد. سردار سپه که در پی چنین فرصتی بود با اعلام اطاعت از فرمان شاه بی‌درنگ به رئیس زندان ابلاغ کرد که بی اذن او زندانی به کسی تحویل ندهد و با این اقدام هم تهدید سیدضیاء نسبت به جان زندانیان را عقیم گذاشت و هم خود را به احمدشاه نزدیک نمود و همین نزدیکی به سردار سپه این جردت را داد که به ضدیّت با سید که هرگز از او خوشش نمی‌آمد برخیزد و هر روز به نوعی برای دولت ایجاد مزاحمت کند. ولی سیدضیاء که برای انجام برنامه های خود تکیه اش به نیروی تحت اختیار سردار سپه بود و «برای مطیع کردن خلق وسیله‌ای جز زور قزاقها نداشت» ناگزیر بود با رضاخان مماشات کند و برای خارج کردن قوای قزاق از زیر فرمان او در پی یافتن راهی برآید. اختلاف سردار سپه با ماژور مسعودخان وزیر جنگ کابینه، به سیدضیاء و همفکرانش این فرصت را داد که با انتصاب سردار سپه به وزارت جنگ، فرماندهی دیویزیون قزاق را از دست او دراورند که این تدبیر کارساز نیفتاد و سردار سپه ریاست دیویزیون قزاق را کماکان خود به عهده گرفت.
• اختلاف نظر میان دو عامل کودتا زمانی به مرحلة حاد رسید که نقشة سیدضیاء در مورد استخدام بیگانگان برای قشون و وزارت مالیه آشکار شد. رضاخان با فرماندهی اجرایی افسران انگلیسی سخت مخالفت می ورزید و بر آن بود که همة نیروهای نظامی را یک کاسه کند و فرماندهی را به افسران ایرانی بسپارد.

جدا کردن ژاندارمری از وزارت کشور و الحاق آن به وزارت جنگ پیروزی دیگری بود برای سردار سپه در میدان مبارزه با رقیب!
رضاخان با قرار گرفتن در رأی نیروهای مسلح و با برخورداری از حمایت احمدشاه به آن درجه از قدرت و توان رسید که بدون کسب موافقت رئیس دولت، خودسرانه به پاره ای اقدامات مبادرت می ورزید، از جمله وقتی موجودی صندوق شهرداری را برای مخارج قشون مطالبه کرد و شهرداری مجوز پرداخت طلبید، سردار سپه با فرستادن چند نفر قزاق به زور پولها را وصول کرد، یا وقتی قسمتی از ذخایر مهمات پادگان قزوین به دستور وی به قزاقخانة تهران حمل شد. سیدضیاء دستور جلوگیری داد و مهمّات درینگی امام متوقف گردید، مأمور پست ینگی امام از سردار سپه کسب تکلیف کرد و رضاخان افسر ارشدی را به آنجا فرستاد و گاریهای حامل مهمات را به تهران اورد.
اختلاف نظر بین دو عامل کودتا، زمانی به مرحلة حادّ خود رسید که نقشه سیدضیاء در مورد استخدام اتباع خارجی برای قشون و وزارت مالیّه آشکار شد. سید هنوز در فکر استخدام افسران انگلیسی برای فرماندهی قزاقها و افسران سوئدی برای فرماندهی ژاندارمری بود و رضاخان «با فرماندهی اجرایی» افسران انگلیسی سخت مخالفت می‌ورزید و بر آن بود که همة قوای نظامی را یک کاسه کند و فرماندهی آنها را به افسران ایرانی بسپرد و بنابر توافق با آیرونساید خود در رأی این قوای نظامی متشکل و نیرومند قرار گیرد و به دخالت مستقیم مستشاران نظامی خارجی که در خدمت ارتش بودند پایان داده شود؛ زمانی نگذشت که به خدمت کلنل اسمایس در قزاقخانه خاتمه داده شد.
سیدضیاء به منظور درهم شکستن قدرت سردار سپه که از جانب احمدشاه نیز حمایت می‌شد به اقداماتی پرداخت از جمله درصدد برآمد بین سردار سپه و افسران ارشد اختلاف بیندازد؛ تماسهای محرمانه ای هم با محمدحسن میرزا ولیعهد (برادرشاه) برقرار نمود و به او وعده داد که در صورت همکاری با وی سلطنتش را تضمین خواهد کرد (ولیعهدی محمدحسن میرزا موقتی بود و اگر شاه فرزند ذکور می‌یافت طبق قانون اساسی ولیعهدی به او منتقل می‌شد) که این مذاکرات در پرده نماند و «راپورت ملاقاتها به شاه و رضاخان رسید. شاه به سید امر کرد که استعفا کند. سید از قبول آن سرباز زد. وزیر مختار انگلیس شاه را ملاقات کرد ولی نتوانست او را راضی به بقای سید نماید، حتی به اشارت حالی کرد که اگر سید برود از برای سلطنت مخاطراتی خواهد داشت معهذا شاه ایستادگی نمود.»
شورویها هم نظر مساعدی با سیدضیاء نداشتند و «با شاه در طرد سید همدستان بودند». گفتنی است که انعقاد قرارداد ایران و شوروی معروف به قرارداد 1921 را که در 16 مارس این سال به امضای دولت ایران رسید نمی‌توان به حساب دولت کودتا گذاشت. چون همة مراحل قرارداد در کابینه‌های قبل انجام شده بود و سیدضیاء نه می‌توانست آن را امضاء نکند و نه قادر بود در مفاد آن تغییراتی بدهد. بنابراین قرارداد هیچ ربطی به دولت سیدضیاء نداشت و امضای آن در این برهه از زمان دلیل بر حسن رابطة دولت کودتا با حکومت شوروی نبود.
باری بعد از سه ماه و چند روز دولت کودتا در روز چهارم خرداد ماه 1300 / 17 رمضان 1339 سقوط کرد و سید به اجبار راهی اروپا شد و فرمان نخست وزیری به نام احمد قوام‌السلطنه که از زندانیان سیدضیاء بود صادر گردید.
• کلنل محمدتقی خان پسیان فرمانده شجاع و میهن‌پرست ژاندارمری خراسان فریب شعارهای توخالی و تظاهرات ضدّاشرافی سیدضیاء را خورد و بی‌آنکه بداند یا بخواهد به یکی از مهره‌های کودتا تبدیل شد.

در پیش آمد کودتا، قوام‌السلطنه والی خراسان بود و همچون دکتر محمد مصدق والی بسیار محبوب فارس که انتصاب سیدضیاء را به نخست وزیری نپذیرفت، قوام نیز از قبول این انتصاب سرباز زد و در پاسخ به تلگراف سید او را «آقای سیدضیاءالدین ناشر روزنامة رعد نامید.»
کلنل محمدتقی خان پسیان فرمانده شجاع و میهن‌پرست ژاندارمری خراسان فریب شعارهای توخالی و تظاهرات ضداشرافی حکومت کودتا را خورد و بی‌آنکه خود بداند و بخواهد به یکی از مهره‌های کودتا مبدل گردید و به دستور سیدضیاء قوام را توقیف کرد و تحت‌الحفظ به تهران فرستاد و خود حاکم نظامی ایالت خراسان شد.
قوام السلطنه تا سقوط حکومت کودتا در زندان بود و با عزل سیدضیاء از نخست وزیری به دستور شاه از زندان فراخوانده شد و مأمور تشکیل کابینه گردید. وی کابینة خود را که سردار سپه وزیر جنگ آن بود در چهاردهم خرداد ماه 1300 / 27 رمضان 1339 به احمدشاه معرفی کرد و در گام نخست مجلس چهارم را که نمایندگان آن قبلاً انتخاب شده بودند افتتاح نمود (اول تیر ماه) و در برنامة کار خود که بی‌شک با صلاحدید سردار سپه تهیه شده بود، توسعة قوای نظامی را در درجة اول اهمیت قرار داد. نخستین قدمی هم که وزیر جنگ برداشت در همین جهت بود.
سردار سپه خوب می‌دانست که تا نیروهای مسلّح کشور یک کاسه نشود و در زیر فرمان او متمرکز نگردد مقاصد وی انجام نخواهد گرفت. شکست انقلابیون شمال، دفع شورشهای داخلی و سرکوب فئودالهای سرکش تنها در سایة یک ارتش نیرومند امکان‌پذیر بود و سردار سپه برای ساختن چنین ارتشی شروع به اقدام کرد و در جهت یکپارچه کردنم ارتش دو نیروی ژاندارمری و قزاقخانه را یکی نمود و به موجب فرمانی در دی ماه 1300 اصطلاح قزاق و ژاندارم را از بین برد. سپاه تفنگداران جنوب هم چند ماه قبل از آن منحل و نفرات آن وارد ارتش شده بودند.
سردار سپه در همة کابینه‌های بعد از کودتا تا زمانی که خود در رأس دولت قرار گیرد همواره وزیر جنگ بود و همکاری او با این دولتها فقط در شش ماه اول نخست وزیری قوام‌السلطنه بود که اهداف مشترکی همچون مقابله با شورشهای داخلی و تأمین امنیت در کشور این دو را به هم نزدیک کرده بود.
اقدام فوری قوام در این زمینه، تعیین نایب الحکومه برای ایالت خراسان بود که کلنل محمدتقی خان حاکم نظامی آن ایالت با دستگیری و زندانی کردن او تمرّد خود را از حکومت مرکزی آشکار نمود که قوام موفق شد به دست نیروی قزاق خراسان به فرماندهی سرلشگر حسین خزاعی و با همدستی سران کردهای قوچان به سردکردگی فرج الله خان دره گزی و رؤسای قبایل و فئودالهای محلی خراسان مانند سردار معزّز بجنوردی، امیر شوکت‌الملک علم امیر فاینات و شوکت السلطنه از طایفة تیموری و خیانت تنی چند از یاران کلنل همچون ماژور محمودخان نوذری، سلطان سید حسین‌خان میرفخرائی و سلطان‌حسین‌خان پولتیک و با کمک ماهرانة پرایداکس کنسول انگلیس در مشهد بر کلنل غلبه کند.
همزمان با سرکوب قیام خراسان، سردار سپه حملة شدیدی به قوای میرزاکوچک‌ کرد و در هفتة آخر مهر نیروی دولتی وارد شهر رشت شد. میرزا که بیشتر سپاهیانش را از دست داده بود به داخل جنگل عقب نشست و سرانجام در پانزدهم آذر ماه 1300 در گردنة بین طالش و ناحیة خلخال گرفتار توفان شدیدی شد و از شدت سرما جان سپرد.
نابودی میرزاکوچک‌خان موقعیت رضاخان را محکمتر ساخت و این گمان موهوم را که رضاخان آلت دست شورویها یا دست کم هوادار بالشویکهاست از میان برد. رضاخان در یکی از ملاقاتهای خود یا وابستة نظامی بریتانیا تنفر خود را از بالشویکها ابراز داشت و گفت که به علل سیاسی با رتشتین سفیر شوروی در ایران روابط دوستانه دارد و با آنکه ارتش نیازمند پول ایت. هرگز مساعدت شورویها را به صورت پول یا مواد جنگی نمی‌پذیرد و در یکی از نخستین ملاقاتهایی که بین رضاخان و سرپرستی لورن وزیرمختار جدید بریتانیا صورت گرفت رضاخان به لورن گفت: «پاره‌ای کسان او را متهم کرده‌اند که طرفدار بالشویکهاست چون گهگاه به سفارت آنها می‌یود و مؤکداً افزود که تنها منظور او این بوده که آنها را از ایالتهای شمالی بیرون کند و او شخصاً در ضدیبت با بالشویکها دست کمی از انگلیسیها ندارد و همان کاری را که انگلیسیها می‌خواستند به دست خویش انجام دهند او به دست ایرانیها خواهد کرد. ارتشی مقتدر به وجود می‌آورد، نظم را باز می‌گرداند و ایران مستقل و نیرومند را وحدت می بخشد».
سردار سپه در نتیجة برقراری روابط دوستانه با شوروی بود که زمینة عقب نشینی ارتش سرخ را از کشور فراهم کرد و جنگلیها را شکست داد.
از میان رفتن کلنل محمدتقی خان و میرزاکوچک‌خان به همکاری دو حریف یعنی قوام و رضاخان پایان داد و از آن پس روابط این دو به تیرگی گرایید. رضاخان با وجود عدم تمایل قوام السلطنه به انحلال ژاندارمری، این نیرو را در قزاقخانه ادغام کرد و سپس درصدد برامد نظمیه را از دست سوئدیها خارج کند و در اختیار خود گیرد که قوام‌السلطنه با آن مخالفت ورزید و این کار در دورة ریاست وزرایی خود سردار سپه صورت گرفت که وستاهل سوئدی رئیس نظمیه را از کار برکنار کرد و محمد در گاهی را به این سمت برگزید.
کابینة قوام السلطنه که به علت واگذاری امتیاز استخراج نفت شمال به کمپانیهای نفتی آمریکایی و استخدام مستشاران مالی از این کشور زیر فشار شوروی و انگلیس قرار گرفته بود سقوط کرد و میرزاحسن خان مشیرالدوله مأمور تشکیل کابینه گردید (پنجم بهمن 1300 / 25 جمادی الاول 1340) و روز بعد از آن احمدشاه خوشگذران که از مدتها قبل قصد رفتن به خارج را داشت به اروپا عزیمت کرد و ولیعهد که در آن هنگام در پاریس بود به ایران بازگشت تا در غیاب شاه نایب السلطنه باشد.
دولت پیرنیا در نیتجة خودسریهای سردار سپه در حبس و توقیف غیرقانونی اشخاص و اعمال فشار نسبت به ارباب جراید که به تحصن گروهی از انان در سفارت شوروی و گروهی دیگر در مجلس شورای ملی انجامید دوامی نیاورد و در 27 اردیبهشت 1301 ناچار به استعفا شد و بنا به رأی تمایل اکثریت نمایندگان مجلس و بیشتر به کوشش آیت‌الله سیدحسن مدرس لیدر فراکسیون اکثریت در مجلس، شاه از پاریس قوام‌السلطنه را بار دیگر به ریاست وزرا منصوب کرد و او کابینة خود را در بیست و ششم خرداد به مجلس معرفی نمود، جالب آنکه از استعفای پیرنیا تا انتصاب قوام یک ماه فاصله شد که رضاخان در این مدت بی‌آنکه رسماً دارای سمتی باشد همچون رئیس دولت زمام کارها را در دست داشت و به همة امور کشور رسیدگی می‌کرد. قوام‌السلطنه هم که روی کار آمد دیگر رئیس الوزرای جسور دورة قبل نبود و امور کشور در ید قدرت وزیر جنگ بود.
در این موقع سردار سپه به آن درجه از قدرت رسیده بود که اگر می‌خواست می‌توانست شااه را وادارد که فرمان نخست وزیری به نام او صادر کند، ولی هنوز زمینه را برای به دست گرفتن زمام کشور مساعد نمی‌دید. رضاخان در مجلس چهارم طرفدار کافی نداشت و اگر هم موفق به اخذ رأی اعتماد از مجلس می‌شد هر آن ممکن بود با قیام و قعودی از کار بیفتد، در اکناف کشور نیز گردنکشان و خوانین قدرتمندی بودند که به فرمان حکومت مرکزی گردن نمی نهادند و هر روز مزاحمت‌هایی برای دولت فراهم می‌کردند. رضاخان نیاز داشت پایگاه قدرت خود را به سراسر ایران گسترش دهد، ارتش را کاملاً به دست گیرد و با نیروی نظامی توانمند خود هم قدرتهای محلی را سرکوب کند و هم برای به سدت آوردن اکثریت در مجلس، در انتخاب نمایندگان مجلس دورة پنجم که قرار بود به زودی شروع شود اعمال نظر نماید. «پس افسران طرفدار خود را در اقطار مملکت به عنوان فرماندهان لشگرها و حکّام نظامی به کار گماشت و حتی بیشتر استانداران را از میان نظامیان برگزید. این امیر لشگرها در هر نقطه از مملکت در کارهای کشوری و لشگری دارای همان اقتداراتی شدند که سردار سپه در مرکز دارا بود. زمانی نگذشت که سردار سپه و امیر لشگرهای وی همه کارة مملکت شدند و همة امور کشور را در قبضة خود درآوردند».

• سردار سپه در نتیجة برقراری روابط دوستانه با شوروی بود که توانست زمینة عقب نشینی ارتش سرخ از کشور را فراهم کند و جنگلی ها را شکست دهد.

سردار سپه با اتکا به چنین نیرویی، در ادامة لشگرکشی‌های خود بر ضدشورشهای داخلی که شرح آن گذشت، دفع فتنة اسمعیل آقا معروف به «سمیتقو» رئیس طایفة کرد شکاک را که از غرب ارومیه تا مرز ترکیه فرمان می‌راند مورد توجه قرار داد و با اعزام قوا به غرب آذربایجان مواضع شورشیان را مورد حمله قرار داد و چه طریق مرکز اسمعیل آقا به تصرف نیروی دولتی درآمد؛ «سمیتقو» به خاک ترکیه گریخت و فتنه فرو نشست.
رضاخان پس از پایان این عملیات جنگی موفقیت‌آمیز بر آن شد که قشقائیها را در فارس، الوار و بختیاریها را در مرکز و قسمتی از غرب ایران و عشایر عرب را در خوزستان رام سازد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •