مردی که میخواست انگشت مطربانش را ببرد

مردی که میخواست انگشت مطربانش را ببرد

می گویند شعاع السلطنه تنبیه چوب و فلک زدن را منحصر به حکومت شیراز کرد که قدرت را شخصا به دست بگیرد و بعد هم طمع مال و منال و قوام الملک ، یکی از سرشناسان شیرازی را کرد . اول خواست تبعیدش کن ، بعد خواست دستگیرش کند و آخرش هم چنان دعوا و جنجالی راه انداخت که قوام که برای خودش پادشاهی بود تصمیم به انتقام گرفت و این تصمیم مصادف شد با مشکل نان و کمبود عجیب و غریب آذوقه ای که با طع شعاع السلطنه به یک فاجعه تبدیل شد و شیراز را تبدیل کرد به مرکز ترس و گرسنگی .

جوان و تاریخ- کافه هنر

مردی که میخواست انگشت مطربانش را ببرد

می گویند شعاع السلطنه تنبیه چوب و فلک زدن را منحصر به حکومت شیراز کرد که قدرت را شخصا به دست بگیرد و بعد هم طمع مال و منال و قوام الملک ، یکی از سرشناسان شیرازی را کرد . اول خواست تبعیدش کن ، بعد خواست دستگیرش کند و آخرش هم چنان دعوا و جنجالی راه انداخت که قوام که برای خودش پادشاهی بود تصمیم به انتقام گرفت و این تصمیم مصادف شد با مشکل نان و کمبود عجیب و غریب آذوقه ای که با طع شعاع السلطنه به یک فاجعه تبدیل شد و شیراز را تبدیل کرد به مرکز ترس و گرسنگی . شعاع السلطنه در این انتقام با فرمان فرستاده دولت عزل شد و نان به دستور مظفرالدین شاه به شیراز رسید و آدم های شعاع السلطنه در شیراز آشوب کردند و خودش هم بدی هایش را نداد و فرار کرد . بعد هم که قوام به سمت نایب الحکومتی به شیراز برگشت ، بر عکس تصور مردم چوب لای چرخ مشروطه گذاشت و با فرستادن نماینده مردم شیراز به مجلس مخالفت کرد. داستان جالب شعاع السلطنه از اینجا آغاز میشود که وقتی مظفرالدین شاه می میرد و رقیب خونی شعاع السلطنه به حکومت می رسد به محض رسیدن به قدرت محمد علی شاه با مشروطه مخالفت می کند برای همین برادرش شعاع السلطنه را می فرستد به نزد دکتر اعلم الدوله پزشک مخصوص مظفرالدین شاه تا از او گواهی بگیرد که شاه موقع امضا مشروطه از سلامت عقلی برخوردار نبوده است و در عین دیوانگی فرمان مشروطه را امضا کرده . یکی از داستان های دیگر به جا مانده از این است که می خواسته انگشتان درویش خان نوازنده معروف را به خاطر اینکه در جایی به جز محفل او ساز زده بود را ببرد و مثل گوش های نانوای گران فروش برای خودش نگه دارد .

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •