غرب گرایی در موسیقی قاجار

غرب گرایی در موسیقی قاجار

موسیقی در جامعه ایران و در بیشتر دوره‌های تاریخی به خصوص از دوره صفویه به این سو، پایگاه و منزلت والایی نداشته است، چراکه مردم جامعه به نوازندگان و هنرشان اعتبار و بهای زیادی نمی‌دادند و آنان را پست و حقیر و عمله طرب را وسیله‌ی لذت می‌شمردند

 شاهان و بزرگان از این گروه هنرمند بیشتر در مجالس میگساری و بزم و شادی‌های خود استفاده می‌کردند. تاریخ نشان می‌دهد راحت طلبی و عیش دوستی و علاقه به تشریفات در دوره پادشاهان قاجار به ویژه فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه و توجه آنان به رشته‌های هنری،شعر، موسیقی و... باعث تغییر و تحول در این دوره شد. این دوره را باید چرخشگاهی در تاریخ موسیقی ایران شمرد، زیرا در این دوره‏ است که موسیقی مانند هنرهای دیگر پس از دو قرن رونهان کردن دوباره جلوه‏ می‏کند و در دربار شاهان قاجار و نیز در میان توده مردم جایگاهی برای خود می‏یابد.

دکتر هوشنگ شهابی در ابن باره می نویسد: همانطور که می دانیم امروزه هنر موسیقی ایرانی متبلور از دوره قاجار (1925-1794 م) است، یعنی دوره ای که در آن ایران برای اولین بار به طور مداوم با غرب ارتباط داشت. اما پس از آنکه در سال 1906 م. تحت تاثیر انقلاب مشروطه، مذهب سازمان یافته ضعیفی اتفاق افتاد موسیقی تنها می توانست در فضاهای عمومی پدیدار گردد.  هاله ای از مخالفت ها باعث باز داشتن ایرانیان از توسعه سنت غنی موسیقی ایرانی شد. برخی از سبک های هنر موسیقی به اکراه مورد پذیرش واقع شدند و یا حتی شنیدن آنها توسط برخی از علما مباح اعلام شد و این سبب شد تا مهارت موسیقی برای انواع موسیقی مجاز و غیر مجاز توسط همان هنرمندان زنده نگه داشته شود. در پایان قرن نوزدهم، موسیقی در ایران در پنج محیط ترویج شد: دربار سلطنتی (تقلید شده توسط خانوار اشرافی)، ارتش، فرقه های صوفیانه، نمایشنامه های تعزیه و روزه خوانی برای امام حسین و ورزشگاه های سنتی شهری ایران یا همان زورخانه ها. علاوه بر این، نوازندگان حرفه ای (مطرب ها) که اغلب یهودی بودند در مراسم عروسی، مراسم ختنه سوران و سایر جشن ها نوازندگی می کردند. در نواحی روستایی نیز، موسیقی محلی به سبب حضور کمرنگ مذهب، از نفوذ بیشتری برخوردار بود.

گرچه هنر موسیقی ایرانی از سنت مقام موسیقی خاورمیانه بهره می برد. با این حال، به نظر می رسد عملکرد حقیقی آن از چارچوب نظری ارائه شده توسط مقام ها دور شد و بنابراین در قرن نوزدهم اصلاحاتی صورت گرفت که نظریه را به حقیقت تبدیل کرد. بدین ترتیب، در نیمه دوم قرن نوزدهم، مجموعه ای از 400-300  قطعه سنتی، گوشه ها، که در مجموع ردیف نامیده می شود به گروه های هفتایی (یا 12 تایی) که به عنوان دستگاه ها شناخته می شوند، تقسیم شدند و هر یک معرف نوای خاصی بود. پیچیدگی دستگاه ها بدون در نظر گرفتن مقام ها، یک سیستم موسیقی منحصر به فرد ایرانی را ایجاد می نمود که شاید این مسئله متاثر از ملیت گرایی رو به رشد قرن نوزدهم بود.

اما بجز استثناهای اندکی، موسیقی در ملا عام اجرا نمی شد و به صورت یک امر خطرناکِ محرمانه و پنهانی در سراسر قرن نوزدهم باقی ماند. چراکه تولید و فروش آلات موسیقی به واسطه قوانین مذهبی ممنوع بود که این امر منجر به تجارت این ابزار توسط یهودیان گردید. لذا فروشگاه های موسیقی در مناطق یهودی تهران و شیراز واقع شد. برای عبور و مرور در ملاء عام، نوازندگان مجبور بودند سازهای خود را زیر لباس های (رداها) خود مخفی کنند، در غیر این صورت توسط متعصبانی که آلات موسیقی را در هم می شکستند مورد ضرب و شتم قرار می گرفتند. «ابوالقاسم عارف» خواننده، آهنگساز و شاعر معروف ایران، در زندگینامه خود می نویسد که به دلیل مخالفت گروهی، در سال های قبل از انقلاب مشروطه، تعداد بسیار کمی ابزار موسیقی در خانه او در شهر قزوین یافت می شد و حتی در مراسم ازدواج وی، مرثیه خوانی (روضه خوانی) برای امام حسین (ع) جایگزین موسیقی شده بود. در چنین شرایط نامساعدی، نوازندگان حرفه ای همانند دیگر نوازندگان مسلمان در شرق میانه از موقعیت اجتماعی پایینی برخوردار بودند. این نگرش اجتماعی، موانع بر سر راه نوگرایان موسیقی و همچنین حقیقت ارتقاء جایگاه هنر نوازندگان و موسیقیدانان را شرح می دهد.

با آغاز دوره سوم قرن نوزدهم [حدود سال1963 میلادی] در حالی که موسیقی سنتی و اصیل ایرانیان با پویایی هرچه بیشتر خود توسعه یافت، غربی ها راهی برای نفوذ به این مهم را پیدا کردند. همانند بسیاری از حوزه های دیگر، که پیش از این در ترکیه و مصر رخ داده بود، نفوذ غربی ها از طریق بخش نظامی وارد عرصه موسیقی ایران گردید. در طول سلطنت فتحعلی شاه (1835-1797) یک دیپلمات روسی به همراه گروهی نظامی وارد تهران شد. پس از آن نایب السلطنه عباس میرزا قصد راه اندازی گروهی مشابه آن را در ایران نمود، اما این تصمیم تنها در زمان سلطنت پسرش محمد شاه (1848-1835) اجرایی گردید.

در اواخر دهه 1860 میلادی بود که موسیقی ایران عزمی راسخ برای غرب گرایی داشت. هنگامی که در سال 1867 ناصر الدین شاه از دولت فرانسه درخواست نمود تا یک معلم موسیقی واجد شرایط را به ایران فرستاده شود و در پی این تقاضا مارشال آدولف نیل، شخصی به نام آلفرد ژان باپتیست لومر (1909-1842) را که سِمت خود را از معاون موسیقی گارد امپراطور به موزیکان چی باشی یعنی رهبر موسیقی نظامی ایران تغییر داد، انتخاب نمود. لومر در سال 1868 م. وارد ایران شد و یک شعبه موسیقی را در دارالفنون که اولین مدرسه مدرن تأسیس شده در ایران در سال 1851 بود، پایه گذاری کرد. حدود سال 1885 هیجده گروه نظامی سازمان یافته وجود داشت که همه ی آنها توسط دانش آموزان لومر اداره می شدند و این گروه ها بیشتر شامل اجرا کنندگان موسیقی نظامی اروپاییان و آواز های اُپرا به سبک و سیاق غربی بودند. در سال 1886 اولین دسته نوازندگان سلطنتی تأسیس شد. گروه های موسیقی و ارکستر ها نه تنها در مناسبت های رسمی دربار، مانند مجالس پذیرایی و ورود سفیران جدید، بلکه در مراسم تعزیه، عروسی و سایر جشن های عمومی به اجرا می پرداختند.

زمانی که در سال 1909 لومر در گذشت، شعبه موسیقی دارالفنون برای مدتی تعطیل شد، تا اینکه یکی از بهترین دانش آموزان او به نام غلامرضا خان که ملقب به سالار معزز (1935-1861) بود، در سال 1914 م. اداره ی آن را برعهده گرفت. سالار معزز آغازگر روندی با نفوذ بر چشم انداز هنر ایرانی تا انقلاب اسلامی بود. وی به محض فارغ التحصیلی از دارالفنون، تحصیلات خود را در سن پترزبورگ در کلاس نیکولای ریمسکی کورساکوف ادامه داد و پس از بازگشت به ایران در سال 1900، رهبری گروه تیپ قزاق را بر عهده گرفت. در طول انقلاب مشروطه، وی طرفدار مشروطه خواهان بود و سرود ملی جدید را برای آنها به تحریر در آورد.

منبع:

Chehabi, H. E, “From Revolutionary Tasnif  to Patriotic Surd: Music and Nation-Building in Pre-World WarII Iran”,  British Institute of Persian Studies, Vol 37, 1999, Pp  143-154. Translated by mostafa lal shateri.

منبع: قدس آنلاین

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •