تحزب شاهانه در حکومت پهلوی دوم

تحزب شاهانه در حکومت پهلوی دوم

رژیم شاه از طریق این احزاب وابسته قصد تطهیر خود را با استفاده از پدیده خوشنام دمکراتیک غربی یعنی تحزب داشت و به این وسیله افزایش وفاداری بیشتر مردم و به ویژه کارکنان دولتی و سرکوب احزاب واقعی را داشت و تصمیم گرفته بود از خود چهره هایی به ظاهر دمکراتیکی برای جهانیان به نمایش بگذارد. در گزارشهای محرمانه ساواک به این مساله مهم اشاره شده که کارگردانان و اعضای این احزاب دولتی بدون اعتقاد به مرامنامه های حزبی خود و تنها به خاطر منافع شخصی به آنها پیوسته اند.

کافه تاریخ- مقالات

مقدمه

تاریخ تحزب نوین در ایران را باید با مشروطه آغاز نمود. زیرا قبل از مشروطه زمینه ای برای ایجاد آن وجود نداشت. به عبارت دیگر، تحزب تابع مشروطه و رهاوردی از تجربه جوامع غربی بود که همراه با ملزومات مشروطه مانند دمکراسی، آزادی، مساوات، قانون، پارلمان و تفکیک قوا بدون توجه به شرایط پیدایی و امکان کارآمدی آن وارد فرهنگ سیاسی آن عصر گردید و در مجلس به خصوص مجلس دوم؛ بیشتر خود را نمایان ساخت؛ بنابراین پیش از آنکه مشروطه کاملاً مستحکم و مجلس مسلط بر اوضاع شود، دستخوش رقابتهای حزبی شده1 و در نتیجه احزاب گوناگون با دیدگاهای مختلفی پایه گذاری گردید. تشکیل دوره ها، دسته جات، باندها و انجمنها را به تعبیری می توان شکل نخستین احزاب سیاسی در این مقطع دانست.2 در دروه مشروطه سیر فعالیت احزاب پس از مجلس دوم در مجالس سوم، چهارم، پنجم، با مرامها و اهداف گوناگون ادامه یافت تا اینکه به تدریج با قدرت یافتن رضاخان و محدود شدن آزادی و استقرار حکومت مطلقه وی که زمینه فعالیت احزاب را با شیوه های گوناگون از بین برد، منجر به ضعف، رکود و درنهایت فروپاشی آنها شد. در دوره رضاخانی و به دنبال استقرار نظامهای وابسته به  انگلیس، نه تنها از فعالیتهای احزاب و گروههای سیاسی جلوگیری به عمل آمد؛ بلکه عملاً هیچگونه فعالیت امکانپذیر نبود. این وضعیت تا سقوط رضاخان و برقراری مجدد شرایط مساعد برای فعالیت احزاب ادامه یافت، لذا بعد از سقوط وی و ایجاد فضای نسبتاً آزاد سیاسی که نتیجه اشغال ایران توسط قدرتهای بزرگ بود؛ فعالیت احزاب دوباره آغاز شد. در این زمان که موقتاً استبداد داخلی دچار سستی گردید، مطبوعات رونق گرفت و آزادی بیان و اجتماعات بیشتر گردید.3

تحزب آمرانه پهلوی دوم

 همانطور که اشاره شد می توان اذعان نمود که دوره تحزب سالهای 1320 تا 1332 از اهمیت ویژه ای برخوردار است. زیرا در این دوره که مقارن با دوره های سیزدهم تا هفدهم قانونگذاری است؛ به علت پاره ای جریانها و به وجود آمدن شرایط خاص در فضای اجتماعی و سیاسی کشور، در حقیقت شاهد پیدایش بیشترین احزاب و گروههای سیاسی در ایران هستیم به گونه ای که این دوره تحزب از نظر کثرت و تنواع قابل مقایسه با ادوار پیش و پس از خود نمی باشد. زیرا به نحو بی سابقه ای بیش از شصت حزب و انجمن مهم در این دوره به فعالیت مشغول بوده اند. احزاب این دوره به رغم رسالتی که می بایست بر عهده می گرفتند، اکثراً فاقد حساسیت و التزام کافی جهت توجه به منافع کلی کشور بودند و حول اهداف و منافع فردی و شخصی و گروهی و طبقه ای و حتی نفوذ خارجی گرد آمده و از این حربه به عنوان ملعبه ای در دست گروههای متنفذ سیاسی و اجتماعی استفاده می شد.4 این ویژگیها موجب ضعف احزاب در پاسخگویی به نیازهای موجود جامعه و عدم تطابق عملکرد آنها با این نیازها را فراهم آورد. از دیگر ویژگیهای احزاب این دوره گسترش غالباً کمیت، فروپاشی نسبتاً سریع و در نهایت ناکامی برای جامعه ایران و سلب اعتماد عمومی نسبت به احزاب بود. در هرصورت تبعید رضاشاه از ایران و انتقال قدرت به محمدرضا شاه به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی کشور- که ناشی از رقابت بلوک بندهای جدید میان متفقین، ظهور شاهی جوان و کم تجربه وفاقد اعتماد به نفس به جای دیکتاتوری چون رضاشاه، کاستی گرفتن قدرت امپریالیسم انگلیس و تنگ شدن حیطه نظارت او بر مستعمرات و حضور نظامی امریکا و شوروی در ایرتن بود- فضا را مساعد ساخت و احزاب مختلف در این دوره بیش از سایر ادوار پدید آمدند. ضمناً فعالیت برخی روشنفکران ایرانی را در این ایام، جاسوسی برای سازمانهای اطلاعاتی و دول استعماری تشکیل می داد.5 یکی از نویسندگان در کتاب خود کافه «کنتینانتال» (یکی از پاتوقهای برخی محافل روشنفکری) را محلی برای تبادل اطلاعات و استخدام جاسوس به وسیله سازمانهای اطلاعاتی بیگانه می داند.6 همانطور که گفته شد فضای باز سیاسی جبری جدید موجب شد تا احزاب گوناگون در صحنه سیاسی کشور ظاهر گردند. حزب توده ایران در مهر 1320 با حمایت علنی قوای اشغالگر شوروی فعالیت خود را آغاز نمود و به دنبال آن تا کودتای 28 مرداد 1332، احزاب و گروههای وابسته به انگلیس نظیر حزب دمکرات قوام السطلنه و همچنین احزاب ملی و اسلامی نظیر حزب ایران، حزب پان ایرانیست، حزب زحمتکشان ملت ایران، فداییان اسلام، مجمع مسلمانان مجاهد و صدها حزب کوچک و بزرگ دیگر به تدریج شکل گرفتند. برخی از این احزاب نظیر حزب ایران، زحمتکشان، پان ایرانیست در دوره حکومت مصدق که آزادهای سیاسی به اوج خود رسیده بود، دچار انشعاب شدند. گروهی دیگر از احزاب کوچک که توسط قدرتهای بیگانه و یا با انگیزه های شخصی ایجاد شده بودند؛ معمولاً پس از مدتی کوتاه از بین رفتند. حزب توده ایران نیز به رغم صدور حکم انحلالش در بهمن 1327 تا کودتای 28 مرداد 1332 تحت عناوین دیگر نظیر «جمعیت واحد ضداستعماری» به فعالیت خود ادامه داد و از آن پس تا پیروزی انقلاب اسلامی شیوه فعالیت مخفی را برگزید. پس از کودتای 28 مرداد بار دیگر جو خفقان، استبداد و رعب و حشت در جامعه ایران ایجاد و در نتیجه آن زمینه فعالیت احزاب محدود شد. پس از مدت کوتاهی احزاب دچار رکود یا فروپاشی کامل گردیدند. لذا پیش از سقوط دولت مصدق در این مقطع و برقراری مجدد اختناق، فعالیت احزاب ملی و اسلامی نیز توسط رژیم کودتا ممنوع اعلام شد و درنتیجه آنها تحت عنوان «نهضت مقاومت ملی» آن هم به صورت مخفی به فعالیت خود ادامه دادند و در سال 1339 با استفاده از آزادیهای نسبی با عنوان جبهه ملی ایران فعالیت علنی مجدد خود را آغاز نمودند. پس از یکسال نهضت آزادی ایران که تشکیلاتی اسلامی و ملی بود در درون جبهه مزبور و در کنار احزاب دیگر ملی شکل گرفت.7 در این دوره محمدرضا پهلوی به اقداماتی در زمینه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست زد و سعی در بازسازی و نوسازی کشور به شیوه های متناسب با طرح و الگوهای غربی داشت . وی برای محدود سازی و درنهایت منکوب کردن مخالفت احتمالی مردم با نظام سیاسی مستبد خویش و ایحاناً کنترل آنها اقدام به انحراف رسالت اصلی احزاب و ایجاد احزاب دولتی و به عبارت دیگر تحزب دست نشانده و غیر خودجوش و غیرمردمی نمود، تا آن را در خدمت دستگاه مطلقه خود قرار داد. از سوی دیگر، ناآگاهی توده مردم درباره رسالت حقیقی احزاب، قدرت سرکوب نظام و انفعال نخبگان سیاسی کشور و حمایت دول غربی؛ موجب تسهیل انجام اینگونه اعمال می شد. لذا از نظر سیاسی شاه نوعی نظام حزب دلخواه خود در کشور را به جریان انداخت و در نتیجه آن نظام دو حزبی که به نظر وی بهترین نظام سیاسی موجود و جوابگوی نیاز جامعه و در عین حال اقتباس و تقلیدی از نظام حزبی کشورهای انگلستان و امریکا بود، ایجاد شد. بدین ترتیب دو حزب فرمایشی «ملیون» و «مردم» نیز در نقش اکثریت و اقلیت ظاهر شدند. بنابراین در پی تشکیل حزب مردم در سال 1336 توسط امیر اسدلله علم، حزب دولتی دیگری در بهمن همان سال توسط دکتر منوچهر اقبال نخست وزیر وقت به نام میلون تشکیل شد؛ که نقش حزب اکثریت را ایفاء می نمود. در انتخباات پارلمانی دوره بیستم در سال 1339 این حزب بیشتر کرسیهای مجلس را به دست آورد، اما به دلیل تقلبهای گسترده، انتخابات باطل و اقبال نیز از نخست وزیری مستعفی شد. حضور حزب ملیون در انتخابات مجدد مجلس بیستم، آخرین نمایش حزبی این تشکل بود و پس ازآن حزب ملیون در مقام حزب اکثریت جای خود را به کانون مترقی و حزب ایران نوین داد.8 کانون مترقی در سال 1339 تشکیل شد و حسنعلی منصور ریاست آن را و امیرعباس هویدا معاونت کانون ر ا بر عهده داشتند. در مجلس بیست و یکم نمایندگان عضو کانون مترقی فراکسیون مترقی را تشکیل دادند و به همراه نمایندگان عضو گروه دهقانان و گروه کارگران در مجلس ائتلاف ششم بهمن را به وجود آودرند که در این مجلس اکثریت را داشت. کانون مترقی یا ائتلاف ششم بهمن در پاییز 1342 به حزب ایران نوین تغییر نام داد.

حزب ایران نوین نیز ماندگارترین و بزرگ ترین حزب دولتی اکثریت بود و اعلام تشکیل آن در مجلس در آبان 1342 و اعلام موجودیت رسمی آن به دبیر کلی حسنعلی منصور در آذر همان سال صورت گرفت. حزب ایران نوین همچون ائتلاف مذکور در مجلس بیست و یکم و نیز در دو مجلس بعدی اکثریت را به دست داشت. رهبران اصلی این حزب یعنی منصور وهویدا به ترتیب در اسفند 1342 و بهمن 1343 نخست وزیر شدند. اغلب وزرا و مقامات حکومتی کشور در سالهای فعالیت این حزب و نیز اکثر نمایندگان سه مجلس مذکور از اعضای حزب ایران نوین بودند . این حزب در اسفند 1353 در پی تشکیل حزب رستاخیز انحلال یافت و در این حزب ادغام شد و سیستم به اصطلاح دو حزبی دولتی جای خود را به حزب واحد و انحصاری «رستاخیز» که توسط شاه اعلام و حاکم گردیده بود، داد. در چنین شرایطی حکومت پهلوی همانطور که در نظام دو حزبی دست سازخود اجازه فعالیت به هیچ حزب و تشکل سیاسی نمی داد، شرایط خفقان برای احزاب را در نظام تک حزبی افزایش داد. رژیم از طریق این احزاب وابسته قصد تطهیر خود را با استفاده از پدیده خوشنام دمکراتیک غربی یعنی تحزب داشت و به این وسیله افزایش وفاداری بیشتر مردم و به ویژه کارکنان دولتی و سرکوب احزاب واقعی را داشت و تصمیم گرفته بود از خود چهره هایی به ظاهر دمکراتیکی برای جهانیان به نمایش بگذارد. در گزارشهای محرمانه ساواک به این مساله مهم اشاره شده که کارگردانان و اعضای این احزاب دولتی بدون اعتقاد به مرامنامه های حزبی خود و تنها به خاطر منافع شخصی به آنها پیوسته اند. مردم و مطبوعات نظر خوشی به این احزاب ندارند؛ لذا در صورت عدم تقویت دولت، خود به خود منحل خوهند شد. راهپیماییهای هدایت شده به نفع رژیم و سخت کوشی اعضای هریک از احزاب دولتی در پیشبرد اهداف آن، نشاندهنده این واقعیت است که وجه تسمیه آنها اولاً بنای یک مشارکت مجعول یا حمایتی در صحنه سیاسی اجتماع بود و ثانیاً سرکوب مخالفان اصلاح طلب و انقلابی از طریق به نمایش گذاشتن حمایت آنها از سیاستهای رژیم و تنگ کردن مجال مخالفت برای دیگر گروههای سیاسی به شمار می آمد.

 

پی نوشتها:

1. منصوره اتحادیه، مرامنامه و نظام نامه های احزاب سیاسی در دومین دوره مجلس شورای ملی، تهران، نشر تاریخ ایران، 1361، ص 54

2.ملک الشعرای بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، جلد دوم، تهران، نشر امیرکبیر، 1381، مقدمه

 3. بهرام اخوان کاظمی، علل ناکارآمدی احزاب سیاسی در ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، ص 133

 4. محمود لالوی، حزب مردم، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1381، ص 15

 5. علی اکر رزمجو، حزب پان ایرانیست، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص 25

 6. شهریار زرشناس، تاملاتی درباره روشنفکری در ایران، تهران، انتشارات برگ، 1373، صص 130-131

 7. بهرام اخوان کاظمی، پیشین، ص 136

 8. محسن مدیرشانه چی، فرهنگ احزاب و جمعیتهای سیاسی، تهران، نگاه معاصر، 1385 صص 95-113

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •