نارسایی عملکرد روشنفکران عصر قاجاریه و ظهور استبداد رضاخانی

نارسایی عملکرد روشنفکران عصر قاجاریه و ظهور استبداد رضاخانی

در ابتدای مشروطه که تا حد زیادی زمینه فعالیت نخبگان فکری فراهم شده بود و برخی از آنها توانستند وارد مجلس شورای ملی شوند، بخش عمده وقت و انرژی آنها صرف دعوای فلسفی بر روی تعریف مفاهیمی مانند آزادی، برابری، قانون و.. شد. اختلاف نظر بحث و مناظره از ویژگیهای محیط روشنفکری است؛ اما مدیریت توسعه به انسجام، اجماع نظر و تعیین اصول مشترک و همگرایی نیز دارد....

کافه تاریخ- مقالات تاریخی

 

مقدمه

یکی از مشکلات ارزیابی روشنفکران عصر قاجاریه، دشواری تفکیک دقیق و شفاف این قشر از سایر نخبگان است. برای مثال با توجه به ویژگیهای روشنفکری می توان امیرکبیر را پیش کسوت روشنفکران نسل اول قلمداد نمود؛ اما وی در زمینه نخبگان حاکم نیز قرار می گیرد. بنابراین برای رعایت تقسیم بندی نخبگان فکری و ابزاری، در اینجا صرفا ًبه بررسی آن دسته از روشنفکران می پردازیم که به عنوان نبخگان فکری جامعه در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران به ایفای نقش پرداخته اند؛ اگر چه ممکن است برخی از این نخبگان در بعضی از مقاطع به فعالیتهای اجرایی نیز پرداخته باشند. قشر روشنفکر دوره مشروطه که معمولاً تحت عنوان نسل اول روشنفکران ایرانی نامیده می شوند؛ عمدتاً شامل افراد تحصیل کرده خارج از کشوراست که مروج اندیشه های لیبرالیسم، سکولاریسم و تجدد خواهی بوده اند. میرزا ملکم خان، میرزا فتحعلی آخوند زاده، میرزا صالح شیرازی و میراز آقاخان نوری را می توان در این گروه جای داد. عمده ترین خواسته های روشنفکران این عصر عبارت بود از تاسیس نهادهای مدرن و دمکراتیک، اصلاحات سیاسی، تاسیس حکومت قانون و تدوین قانون اساسی، نوسازی اقتصادی و ... آنان در آشنایی مردم با مدرنیته غربی نقش مهمی داشتند و بعد از پیروزی انقلاب مشروطه که اقشار مختلفی نظیر روحانیت در آن نقش اساسی داشتند، وارث این انقلاب شدند؛ به نوعی که قانون اساسی مشروطه عمدتاً بر اساس اندیشه های روشنفکری شکل گرفت. روشنفکران در مجالس دوره های اول تا سوم با تشکیل حزب و پیگری حقوق و آزادیهای مدنی توانستند در مسیر  توسعه سیاسی گامهای مهمی بردارند؛ اما نتیجه این تلاشها، پیدایش دیکتاتوری رضاخان بود و فعالیت روشنفکران به توسعه مستمر و همه جانبه در ایران منجر  نشد. بدون شک یکی از موانع مهم در کامیابی روشنفکران عصر مشروطه مربوط به عملکرد روشنفکران می باشد.

 

روشنفکران مشروطه

عمکلرد نخبگان فکری و ظهور و بروز استبداد رضاخانی

علاوه بر اختلاف نظر اساسی میان روشنفکران جدید مانند ملکم خان و آقاخان کرمانی با نخبگان فکری اصول گرا مانند آیت الله نائینی در خصوص اصول و مبانی مشروطه، در میان روشنفکران جدید نیز اختلافات به حدی بود که مانع اجماع نظر در خصوص تحول و پیشرفت جامعه گردید. افرادی مانند میرزا ملکم خان بیشتر به مظاهر عینی تمدن غرب توجه داشتند و راه پیشرفت و توسعه را انتقال تکنولوژی و دستاوردهای مادی تمدن غربی مانند راه آهن و ...
می دانتند. در مقابل آنها، عده ای دیگر مانند میرزا آقاخان کرمانی تحولات نظری غرب و احیای تمدن ایران باستان را مدنظر داشتند و تغییر سنتها و ساختار فکری ایران را راه رسیدن به توسعه می دانستند. در ابتدای مشروطه که تا حد زیادی زمینه فعالیت نخبگان فکری فراهم شده بود و برخی از آنها توانستند وارد مجلس شورای ملی شوند، بخش عمده وقت و انرژی آنها صرف دعوای فلسفی بر روی تعریف مفاهیمی مانند آزادی، برابری، قانون و.. شد. اختلاف نظر بحث و مناظره از ویژگیهای محیط روشنفکری است؛ اما مدیریت توسعه به انسجام، اجماع نظر و تعیین اصول مشترک و همگرایی نیز دارد. روشنفکران عصر مشروطه در مرحله تشخیص درد (عامل عقب ماندگی ایران) باقی مانند و نتوانستند به درمان (ارائه راه حل توسعه و اجرای آن) بپردازند. این اختلاف آنان را در تشکیل احزاب و تشکلهای جامعه مدنی که لازمه توسعه همه جانبه است ناتوان کرد.1 مساله بعدی در مورد مواضع و اقدامات روشنفکران نسل اول، موضع آنها در برابر تمدن غربی بود. آنان تمدن غرب و تئوریهای نظریه پردازن غربی را بدون قید و شرط به مثابه الگوی خویش پذیرفتند و اقتباس غیرانتقادی فرهنگ غرب، مرجعیت و مشروعیت منحصر به فردی برای تمدن غرب ایجاد نمود.2 آنها تمدن غربی و آموزه های آن را ملاک قضاوت در مورد اجزای فرهنگ ایرانی قرار دادند و هرآنچه را که با نظریات اندیشمندان غربی سازگاری نداشت، یکسره باطل شمردند. این نوع برخورد با غرب، مدرنیته و سنت پیامدهای ناگوارتری داشت. اولاً تلقی روشنفکران از تمدن غربی به عنوان یک تمدن بی نقص باعث شد تا آنها به نقد و کندوکاو پیرآمون آن نپردازند و لذا شناخت آنها از تمدن غربی سطحی بود. دوم باطل شمردن سنت و فرهنگ بومی باعث شد تا روشنفکران آن را قابل تجزیه و تحلیل جرح و تعدیل و اصلاح ندانند. بنابراین هیچگاه شناخت درستی نسبت به سنت به دست نیاورند. سوم، در مقابل سرسختی رونشفکران نسبت به سنت، بخشی از نخبگان فکری نیز مواضع مشابهی در برابر مدرنیته اتخاذ نمودند و هردو گروه در برخی از مقاطع در ترویج اندیشه های خود افراط کردند. بی اطلاعی طرفدران مدرنتیه نسبت به سنت، شناخت ظاهری آنان از مدرنیته و تمدن غرب، عدم کندوکاو و تحقیق در مورد مدرنیته توسط طرفداران سنت و تقابل سنت و مدرنتیه؛ روشنفکران را در طراحی یک الگوی توسعه بومی و قابل اجرا ناتوان نمود.3 همچنین یکی از پیامدهای این نوع برخورد، افزایش فاصله روشنفکران با مردم بود. توده های مردم که به سنت و فرهنگ ایران پایبند بوده وبه ویژه نسبت به اعتقادات دینی حساسیت ویژه ای داشتند، در تقابل روشنفکران با نخبگان فکری اصول گرا، روشنفکران غرب گرا را تنها گذاشتند. به همین دلیل این دسته از روشنفکران در روند توسعه از پشتیبانی توده ها محروم شدند. از سوی دیگر فاصله انها با مردم باعث شد تا برنامه های آنان برای پیشرفت و تکامل جامعه غیرواقعی و غیرقابل اجراء باشد. آنان الگوی خود را از جوامعی گرفته بودند که تفاوت زیادی با جامعه ایرانی داشتند. در مجموع عدم شناخت جامعه و فرهنگ ایرانی، فاصله زیاد با مردم و عدم شناخت نیازهای آنان، ارائه الگوهای تقلیدی و... رونشفکران ایران را دچار سردرگمی و ضعف کرده بود.4 مساله دیگر پیامد شناخت سطحی غرب بود، تلقی روشنفکران از برخی از اجزاء و عناصر توسعه مانند آزادی و قانون بود . روشنفکران ایرانی تا مدتها (و حتی تا امروز) گرفتار تعریف مفاهیم مربوط به توسعه بودند و درک درستی از این مفاهیم نداشتند. مشروطه خواهان ایرانی به ویژه دمکراتهای تندرو، هیچ گونه تعارضی میان آزادی و قانون نمی دیدند؛ درواقع آنها عملاً این دو را مترداف هم می دانستند . هر دو را به معنی آزادی می گرفتند ولی در عین حال مفهوم قانون در اندیشه آنان مفهوم سلبی بود. زیرا به معنی برچیدن چیز دیگر بود نه کاربست و تحمیل فعال آن. به عبارت دیگر قانون از نظر آنان به معنی نبود حکومت خودکامه بود.5

در کشورهای توسعه یافته غربی مفاهیم آزادی و قانون تا حدی به عنوان دو مفهوم متضاد به کار می روند، زیرا قانون وسیله تحدید حدود آزادی است (البته هنگامی که قانون اختیارات حکومتها را محدود  میکنند؛ در مقابل آزادی شهروندان را وسیع تر می گرداند.) در اندیشه روشنفکران مشروطه خواه قانون بعه معنی آزادی بود؛ آزادی از سلطه حکومت مستبد. آنها با طرح شعار آزادی در پی رسیدن به آزادی بودند و شعار قانون را نیز برای رسیدن به آزادی مطرح می کردند. اما در خصوص آزادی افراط شد و قانون به معنای محدودیت هیچگاه حاکم نشد. نتیجه این برداشت غلط این بود که مشروطه خواهان در یک بعد از توسعه افراط کردند و سایر ابعاد را مورد غفلت قرار دادند. هرج و مرج ناشی از آزادی مفرط در حکومت مشروطه به حدی بود که مردم به دیکتاتوری رضاخان پناه بردند تا به امنیت، نظم، محدویت و قانون دست یابند. ولی درعمل به آرزوی دیرینه خود نرسیدند و هنوز هم تشنه قانون و
قانونمندی اند؛6 به گونه ای که بعد گذشت بیش از یکصد سال از انقلاب مشروطه، هنگامی که گفتمان جدید با شعار قانون در صحنه سیاسی ایران مطرح می شود، مورد اسقبال وسیع توده ها قرار می گیرد. بنابراین برداشت نادرست روشنفکران تجدد خواه عصر مشروطه از قانون و آزادی و در نتیجه تاکید بر یکی از ابعاد و مصادیق توسعه به ناکامی برنامه های آنها و توقف روند توسعه در ایران منجر شد.

 

پی نوشتها

1. برای اطلاعات بیشتر ر.ک:

حسین بشیریه، موانع توسعه سیاسی در ایران، تهران، انتشارات گام نو، 1380

 2. مصطفی ایمانی، «نخبگان ایرانی، غرب و مدرنیته»، فرهنگ اندیشه، سال سوم، شماره دهم، تابستان 1383، ص 91 و 131

 3. حسین شیخ زاده، نخبگان و توسعه در ایران، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، 1384، ص 56 

 4. همان، ص 56

 5. محمدعلی(همایون) کاتوزیان، تضاد دولت و ملت: نظریه تاریخ و سیاست در ایران، ترجمه علیرضا طیب، تهران، نشر نی، 1381، ص 174

 6. مهرزاد بروجردی، روشنفکران ایرانی و غرب، ترجمه جمشید شیرازی، تهران، مجموعه مطالعات فرهنگی، 1378، ص 55

 

مطالب مرتبط
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •