همگرایی دولتهای استعماری روسیه و انگلستان در شکست مشروطیت

همگرایی دولتهای استعماری روسیه و انگلستان در شکست مشروطیت

روسیه و انگلیس به عنوان قدرتهای اصلی درگیر در تحولات انقلاب مشروطیت ایران، در سال 1907 م. طی قراردادی پنهانی در خصوص مسائل ایران به توافق رسیدند و ایران را به نواحی قابل نفوذ دو طرف در شمال و جنوب تقسیم نمودند، و یک ناحیه بی طرف نیز در نواحی مرکزی ایران در نظر گرفتند. بر اساس این توافق بود که دست روس ها در سرکوب انقلاب ایران باز گذاشته شد، و محمد علی شاه با استعانت از قوای روس، مجلس اول را به توپ بست.

کافه تاریخ- مقالات

 

مقدمه
مقارن با تحولات داخلی ایران در جریان انقلاب مشروطه درسال 1906 رقابت انگلستان با آلمان در قاره اروپا سبب شده بود انگلستان فعالانه در پی برقراری روابط دوستانه با روسیه در عرصۀ موازنۀ قدرت در اروپا باشد و تمام تلاش خود را برای حل و فصل تعارضات یکصد سالۀ روسیه و انگلستان به ویژه در منطقه آسیای مرکزی و ایران به کار بندد. لذا در پی آغاز جنبش مشروطه خواهی در ایران، سیاست انگلستان برای همکاری با روسیه این دولت را در جبهۀ مقابل ملیون و مشروطه خواهان ایران قرار داد. پیرو انعقاد قرارداد انگلستان و روسیه درسال 1907، وزارت خارجه انگلستان سیاست اغماض نسبت به توسعه طلبی های ارضی دولت روسیه به مرزهای شمالی ایران و تلاش آن دولت برای تضعیف و ناکام کردن جنبش مشروطه را، در پیش گرفت. از سال 1907 تا شعله ور شدن آتش جنگ جهانی اوّل، هدف عمدۀ سیاست انگلستان در ایران همکاری گسترده با روسیه تزاری حتِی در حد چشم پوشی از تجاوزهای گوناگون آن کشور به استقلال و تمامیت ارضی ایران از راه حضور نظامی اش در مناطق شمالی این کشور بود. در پیگیری این هدف وزارت خارجۀ انگلستان در سال 1911، به پشتیبانی از روسیه در سرکوب جنبش مشروطیت برخاست. درواقع ایران در سدة نوزدهم به سبب اهمیت استراتژیکش برای دو رقیب استعماری روس و انگلیس، زیر فشار این دو قدرت قرار گرفته بود و با همة تلاشهای دیپلماتیک که از آغاز دوران قاجار تا رخداد مشروطیت برای وارد کردن نیروی سوم و تعدیل نفوذ دو جانبه روس و انگلیس صورت پذیرفت نتوانست از فشار دو سویه رهایی یابد. زیرا هرگاه نیروی سومی به میدان می آمد، ستیز روس و انگلیس با هم برای مدت کوتاهی کنار نهاده می شد و توافق آنها با هم نیز می توانست استقلال ایران را به خطر اندازد و به تحکیم سلطه مشترکشان بر این کشور بینجامد.  در این بین نهضت مشروطه خواهی به معنای مهار استبداد و قانونمند ساختن ادارة امور کشور، با فراز و فرود های بسیاری که در پیش پایش قرار گرفت در رسیدن به آرمان های ملت ستمدیده فرو ماند. در این نوشتار به یکی از مهم ترین عوامل ناکامی آن می پردازیم که عبارت است است نقش توازن قوای بین المللی و همگرایی سیاستهای استعماری انگلستان و روسیه در ایران.  
همگرایی سیاستهای روسیه و انگلیس در  شکست نهضت مشروطه 
ایران در سدة نوزدهم به سبب اهمیت استراتژیکش برای دو رقیب استعماری روس و انگلیس، زیر فشار این دو قدرت قرار گرفته بود و با همة تلاشهای دیپلماتیک که از آغاز دوران قاجار تا رخداد مشروطیت برای وارد کردن دولت سوم و تعدیل نفوذ دو جانبه روس و انگلیس صورت پذیرفت نتوانست از فشار دو سویه رهایی یابد. زیرا هرگاه نیروی سومی به میدان می آمد، ستیز آن دو با هم برای مدت کوتاهی کنار نهاده می شد و توافق آنها با هم نیز می توانست استقلال ایران را به خطر اندازد و به تحکیم سلطه مشترکشان بر این کشور بینجامد. روی هم رفته مواضع این دو قدرت در ایران سه حالت می توانست داشته باشد که هر یک اثر ویژه ای می بخشید: 1- همسو بودن روس و انگلیس؛ 2- برقراری موازنة مثبت در زمینة نفوذ سیاسی و اقتصادی؛ 3- برهم خوردن موازنة سیاسی و اقتصادی به سود یکی و به زیان دیگری. حالت نخست، یعنی همسو شدن دوقدرت که بیشتر به سبب ترس از به میدان آمدن قدرت سوم پیش می آمد، آثار زیانباری بر رویدادها در ایران می گذاشت. نفوذ و استیلا دو قدرت روسیه و انگلیس در ایران عصر قاجار از مهم ترین عوامل تأثیرگذار خارجی بودند که در شکل گیری استبداد صغیر و شکست مشروطیت نقش داشتند.1 
در آغاز نهضت مشروطه انگلیسی ها در مجموع با آن همسو بودند، اما روسها از همان ابتدا با آن مخالفت کردند. مسئله دیگر این است که در نتیجة مشروطه، دربار قاجار بخش عمده ای از نفوذ و قدرت سیاسی اش را از دست داد. باتضعیف دربار، ابزار اعمال نفوذ روسها در ایران دچار اختلال شد. هرقدر که رجال و شاهان قاجار متمایل به روسیه بودند، مشروطه خوهان و مجلس از روسها فاصله گرفته و برخی از آنان آشکارا تنفر خود را از آنان نشان می دادند. دراین بین  ماهیت توسعه نیافته، بسته و استبدادی نظام سیاسی روسیه هم مزید بر علت شد.2 
اما در مورد انگلیس، به نظر می رسد به خاطر همسویی نظام پارلمانی مبتنی بر قانون در انگلستان و جوانه زدن نظام پارلمانی، مشروطه خواهی و حکومت قانون در ایران عصر قاجار می بایست انتظار مساعدت و همراهی انگلیسی ها با مشروطه خواهان را داشته باشیم. ولی در عمل انگلیسی ها نه تنها مساعدت و همراهی جدی با مشروطه نکردند، بلکه زمانی که روسها علیه آن دست به کار شدند، عملاً در مقابل آن سکوت نمودند. بی تفاوتی انگلستان در قبال برخورد خشونت بار روسیه با مشروطه، نه تنها صدای اعتراض مشروطه خواهان را درآورد بلکه شخصیت هایی همچون پروفسور ادوارد براون، ایران شناس انگلیسی یا مورگان شوستر آمریکایی، که در آن ایام برای تنظیم امور مالی به ایران آمده بود، نیز زبان به اعتراض گشودند.3 
نگاهی به تحولات بین المللی که از ابتدای قرن بیستم درجهان به راه افتاده بود، گویای این واقعیت اساسی است  که تغییرات و تحولات سیاسی و منطقه ای در اروپا، بسیاری از مناسبات و روابطی که تا اواخر قرن نوزدهم وجود داشت (ازجمله رقابت میان روس و انگلیس) را به سرعت تغییر داد. قطب بندی های جدیدی در حال شکل گیری بود که در آن روسیه و انگلستان نه در مقابل یکدیگر، بلکه متحد با فرانسه در یک قطب و آلمان و ایتالیا و امپراتوری عثمانی در قطب دیگر قرار می گرفتند. روندی که در نهایت زمینه ساز جنگ جهانی اول شد. انعقاد قرارداد 1907 میان روس و انگلیس، موازنة نفوذی برای هر دوطرف – روسها در شمال ایران و انگلیسیها در جنوب- را برساخت که از تبعات این قرارداد، سکوت انگلیس در سرکوب مشروطه خواهان و آزاد گذاشتن دست دربار و علی الخصوص شاه و روسیه برای ضربه زدن بر پیکر مشروطه بود. 4
سیاست دولتهای روسیه و انگلیس مقارن با تحولات مشروطیت ، تابعی از سیاست اروپایی آن دو دولت بوده و آنان، با توجه به تهدید مشترکشان در اروپا، ناگزیر از همگرایی و هماهنگی با یکدیگر در امور ایران بودند. بدین ترتیب، درست آن است که روسیه رجال هوادار خود را بیشتر در میان درباریان و بریتانیا رجال هوادار خود را بیشتر در میان مشروطه خواهان می دید. اینکه هر دو دولت سلطه گر در پی آن بودند تا افراد و جناحی راپشتیبانی و تقویت کنند که بتوانند به وسیلة آنها منافع خود را تأمین کنند، امری طبیعی و آشکار به نظر می رسد. اما نباید فراموش کرد که این اقدام در چارچوب قرارداد 1907 انجام می گرفت. آنچه برای آن دولتها مهم بود منافعشان بود و بس. برای آن دولتها، در این مقطع تاریخی نه شاهان قاجار – به ویژه محمدعلی شاه- اهمیت داشتند و نه مشروطه. آنچه آنان می خواستند حاکمیتی ضعیف، اما یکدست و یکنواخت و همچنین مطیع و مجری قرارداد 1907 بود تا بدین وسیله نظم و امنیت مورد نظرشان تأمین شده و آنان بتوانند هر کدام در حوزة نفوذ خود منافع خود را برآورده سازند. دقیقاً به همین علت است که حادثه به توپ بستن مجلس، و واقایعی مانند حادثه میدان توپخانه (آذر و دی 1286)، هر دو دولت بر حفظ محمد علی شاه تأکید داشته وحذف او را به صلاح خود ندانستند. لذا  انحلال مجلس به وسیلة محمد علی شاه نه کودتایی روسی، بلکه نتیجة حمایت مشترک روس و انگلیس از محمد علی شاه، به علت ضعف کارایی رهبران مشروطه و برای مهار هرج و مرجی بود که منافع آنان را تهدید می کرد.5 
جمع بندی
بدن شک فشار دولت های روس و انگلیس بر جامعه ایران، مشروطه را به کام مرگ کشاند. آن ها به دنبال مطامع استعماری خود بودند و قصد چپاول اموال مشرق زمین را داشتند. انقلاب مشروطه، مردم ایران را نسبت به این اهداف آگاه ساخت. از میان توده مردم، مجاهدان به میدان آمدند و رهبران برجسته ای در میان آنان ظاهر شدند. دولت های روس و انگلیس در سال 1907 م. طی قرار دادی در خصوص مسائل ایران به توافق رسیدند و ایران را به نواحی قابل نفوذ دو طرف در شمال و جنوب تقسیم نمودند، و یک ناحیه بی طرف نیز در نواحی مرکزی ایران در نظر گرفتند. بر اساس این توافق بود که دست روس ها در سرکوب انقلاب ایران باز گذاشته شد، و محمد علی شاه با استعانت از قوای روس، مجلس اول را به توپ بست. دولت های روس و انگلیس کوشیدند حکومت قاجاریه را حفظ نمایند. در این بین وقوع جنگ جهاانی اول و فقر اقتصادی، آشوب سیاسی و آشفتگی اداری ناشی از نقض بی طرفی ایران در جریان این جنگ، تشکیل نیروهای نظامی وابسته به دولتهای استعماری روسیه و انگلستان در شمال و جنوب ایران و سرکوب قیامهای مردمی ایران توسط این نیروهای نظامی، سبب آشفتگی صحنه سیاسی و اقتصادی ایران و در نتیجه شکل یافتن خاطره بد در ذهن مردم ایران از دوره مشروطه و خونریزی ها و جنگ هایی که در این مقطع صورت گرفت، باعث دلزدگی ایرانیان از حکومت مشروطه شد و نوعی گرایش عمومی جهت به قدرت رسیدن یک شخص مقتدر برای سامان دادن به اوضاع نابسامان در ایران شکل گرفت. در شرایطی که بی نظمی و هرج و مرج بر جامعه مستولی شود، شرایط برای بروز یک دیکتاتوری هم فراهم می شود. بر این اساس، دیکتاتوری رضاخانی و سپس رضاشاهی در ایران شکل گرفت و بساط مشروطه را به کلی برانداخت.


پی نوشتها:
1. فیروز کاظم‌زاده، روس و انگلیس در ایران (1864 ـ 1914): پژوهش درباره امپریالیسم، ترجمه: منوچهر امیری، تهران: آموزش انقلاب اسلامی، 1371، ص 648
2. محمود محمود ، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلستان، 8 جلد، تهران، اقبال، 1345، جلد دوم، ص 45
3. دنیس رایت، ایرانیان در میان انگلیسی‌ها، ترجمه: کریم امامی، تهران: انتشارات نشر نو، 1365، صص 384 ـ 372.
4. شاپور رواسانی، دولت و حکومت در ایران در دوره تسلط استعمار سرمایه‌داری، تهران: نشر شمع، بی‌تا، چ اول، صص 87 ـ 89.
5. علیرضا امینی و حبیب الله شیرازی ، تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، تهران، قومس، 1382، ص 110

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •