قحطی در ایران عصر ناصری

قحطی در ایران عصر ناصری

قحطی سراسری بود و بیشتر شهرها و روستاهای بزرگ و کوچک ایران را دربرگرفت. وخامت اوضاع تا جایی بود که بسیاری از روستاها خالی از سکنه گشتند. چنانچه گفته می‌شود در شهرهایی چون مشهد «در نتیجه مرگ و میـر ناشی از این قحطی، جمعیت شصت هزار نفری آن تا بـدانجا تقلیـل یافـت کـه چند سال طول کشید تا بار دیگر بدین تعداد برسد.

کافه تاریخ- مقالات

 

قحطی، فقر و خشکسالی یکی از مشکلات جدی در زندگی مردم ایران به خصوص در دوران نه چندان دور از تاریخ معاصر است. این وضعیت که ناشی از جبر جغرافیایی بوده در مواردی به دلیل سؤمدیریت دولتمردان منجربه بحران‌های بزرگ انسانی و اقتصادی گشته است. نمونه این بحران را می‌توان در دوره ناصرالدین شاه و در سال 1249 ه.ش مشاهده نمود که اغلب از آن تحت عنوان قحطی بزرگ نیز یاد می‌شود. این بحران با رقم زدن فاجعه انسانی، اقتصاد و سایر مسائل را نیز تحت تأثیر قرار داد و در مواردی تا جایی پیش رفت که باعث نصف شدن جمعیت در بعضی از مناطق شهری شد. با این مقدمه کوتاه در ادامه به تشریح کامل این بحران و عوامل دخیل در بروز آن اشاره می‌شود.
اقتصاد در دوره ناصرالدین شاه
دوره ناصرالدین شاه را می‌توان سرآغاز تحولات بزرگ سیاسی و اجتماعی در کشور دانست. این دوره در مقایسه با دوران پادشاهان پیشین قاجاری از لحاظ سیاسی و اجتماعی با تحولات بزرگی مواجه بود. آشنایی ایرانیان با غرب و اوج گرفتن مداخلات کشورهای استعمارگر روسیه و انگلیس از جمله حوادث مهم در این سالها است. با این حال وضعیت کشور از لحاظ اقتصادی، تغییر چندانی با گذشته نداشت. چنانچه بخش عظیمی از ظرفیت انسانی واقتصادی ایرانیان به دامداری اختصاص پیدا کرده است. سنت‌ها و آداب و رسوم و حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان به طور قاطعی تحت تاثیر زندگی عشایری وشبانی بوده است.1 کشاورزی نیز بخش عمده‌ای از اقتصاد و معیشت مردم را تشکیل می‌داد که عمدتاً به شکل کاملاً سنتی انجام می‌شد و البته در اختیار گروه‌های خاصی قرار داشت. بر این اساس «در پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیستم تقریباً تمام اراضی عمومی و کشاورزی، و نیز بخش اراضی دولتی در چنگ زمینداران عمده و بزرگ، از جمله کارمندان شاهی، والیان- نظامی، روحانیان برجسته، زمینداران و تاجران و رباخواران بود.»2 این شرایط یعنی اقتصاد  سنتی و قرار گرفتن کشور در وضعیت خشک و نیمه خشک به همراه مدیریت سیاسی ضعیف حکومت، عامل مهمی در بروز بحران‌های بزرگی چون بحران 1249 ه.ش است.
بحران بزرگ: 1249- 1250
طبق بسیاری از شواهد و مدارک تاریخی قحطی سال 1249 که همزمان با سالهای زعامت ناصرالین شاه رخ داد از بزرگترین و هولناک‌‌ترین فجایع تاریخی در طی یکی دو قرن اخیر است. شروع قحطی با خشکسالی و کمبود آب رخ داد. البته پیش از این نیز کشور با بحران‌های مشابه مواجه گشته بود؛ اما هیچ یک از آنان از نظر وسعت و میزان تلفات انسانی با بحران 1249 قابل قیاس نبودند. عبدالله مستوفی در این رابطه گفته است: از یکی دو سال پیش، کم بارانی شروع و گرانی و تنگی خواربار خودنمایی می‌کرد ولی در زمستان سال 1287 هیچ باران نبارید و مایه‌های سنواتی هم تمام شده بود. قیمت نان که در اوایل سال 1287 بیش از یک من شش- هفت شاهی نبود، به مرور ترقی کرده و در این وقت به یک من یک قران رسید.3 
برخی قحطی را نتیجه شیوع وبا دانسته و معتقدند گرچه در این قحطی مردم با کمبود نان و آب مواجه بودند، اما بروز بیماری‌هایی چون طاعون و وبا بر وخامت اوضاع و فاجعه انسانی افزود. احتکار برخی از اقلام اساسی همچون گندم، توسط برخی از مقامات حکومت و محتکران نیز در تشدید قحطی بی‌تأثیر نبود. این بحران که قریب به یکسال به طول انجامید، جان بسیاری از انسانها را گرفت و از نظر تلفات انسانی فاجعه‌ای بزرگ را به بار آورد. محققان میزان تلفات را تا ده میلیون نفر نیز برآورد کرده‌اند. به گفته گیلبر یکی از مورخان معروف غرب، یک و نیم میلیون نفر از جمعیت ۹ تا ۱۰ میلیون نفری ایران در این قحطی جان باختند، و شهرهای اصفهان، یزد، مشهد، کازرون و... دست کم یک سوم جمعیت خود را از دست دادند.4 قحطی سراسری بود و بیشتر شهرها و روستاهای بزرگ و کوچک ایران را دربرگرفت. وخامت اوضاع تا جایی بود که بسیاری از روستاها خالی از سکنه گشتند. چنانچه گفته می‌شود در شهرهایی چون مشهد «در نتیجه مرگ و میـر ناشی از این قحطی، جمعیت شصت هزار نفری آن تا بـدانجا تقلیـل یافـت کـه چند سال طول کشید تا بار دیگر بدین تعداد برسد.»5 
شروع زمستان و آغاز بارش برف و باران نیز نه تنها کمکی به حل بحران نکرد، بلکه خود عاملی در تشدید مشکل شد، چرا که دیگر تنها خشکسالی عامل بحران نبود، بلکه بیماری و قحطی مواد غذایی، بیش از سایر عوامل جان انسانها را می‌گرفت. «بارندگی زیاد در پاره‌ای از جاها راهبندان کرد و بیشتر مایه تلف نفوس شد. در بهار هم مرض حصبه و محرقه (وبا) خیلی از مردم را، اعم از بی‌چیز و منعم، به دیار فنا فرستاد. این اول دفعه‌ای بود که ناصرالدین شاه در سلطنت خود با چنین پیشامدی مواجه شده و سبب شده است که در آتیه از تکرار نظیر آن جلوگیری کند.»6 
هر چند در عمل این رخداد باعث اتخاذ تدابیر از سوی پادشاه جهت جلوگیری از تکرار آن نشد. در این شرایط، حکومت و عوامل آن بدون آنکه توجهی به اوضاع مردم داشته باشد، تنها به منافع خود می‌اندیشید، چرا که اساساً گذشته از آنکه حکومت فاقد توانایی مدیریت اوضاع بحرانی بود، با فرو رفتن به فساد سیاسی و اقتصادی، از اوضاع به نفع و بهره خود سود می‌جست، چرا که شاه به شکلی همه جانبه قدرت را در دست داشت و به اشکال مختلف از آن محافظت می‌نمود. چنانچه ناصرالدین شاه قاجار در آن شرایط به جای آنکه در کنار مردم قحطی زده کشور باشد و به امور مملکت بپردازد، در سفر عتبات عالیات به سر می‌برد و پیشامد چنین رخدادهایی را عادی تلقی می‌کرد. به همین دلیل نیز قحطی 1249، به آخرین فحطی کشور تبدیل نشد، بلکه تا پایان دوره حکومت ناصرالدین شاه چندین بحران دیگر نیز رخ داد که هر کدام از آنها با تلفات سنگین اقتصادی و انسانی همراه بودند. بنابراین می‌توان گفت بی‌مناسبت نیست که با تأسی به دکتر هما ناطق، که در پژوهش عالمانه خود در زمینه تاریخچه وبا در ایران بین «مصیبت وبا» و «بلای حکومت»های فاسد و غیر مردمی در ایران، پیوندی نزدیک یافته است، میان وقوع قحطی و نظام حکومتی در ایران نیز همبستگی و ارتباطی جستجو شود.7
فهرست منابع
1.    رضا شعبانی، مبانی تاریخ اجتماع، ایران، تهران، انتشارات قومس،‌1373، صص 58 -57
2.    گ. س، آروتونیان، انقلاب 1905-1911 ایران و بلشویک‌های ماورا قفقاز، ترجمه محمد نایب پور، تهران، انتشارات موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1385، ص 17
3.    عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، ج 1، نشر زوار، ۱۳۸۴، ص۱۱۰
4.    احمد کتابی، درآمدی بر بررسی علل اجتماعی قحطی‌ها در ایران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۰، ص ۱۷۰ 
5.    مرتضی دانشیار و محمدعلی کاظم بیکی، « قحط و غلای 1288ق در خراسان: زمینه، روند و تبعات اقتصادی» مطالعات اسلامی: تاریخ و فرهنگ، سال چهل و هفتم، شماره پیاپی 49، بهار و تابستان 1394، ص 121
6.    مستوفی، همان، ص 110 
7.    کتابی، همان، ص 181

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •