نقش امام خمینی (ره) در تغییر تفکر مبارزاتی حوزه علمیه

نقش امام خمینی (ره) در تغییر تفکر مبارزاتی حوزه علمیه

مرجعیت جدید حوزه دخالت و اظهار نظر در سیاست را وظیفه شرعی و دینی می داند. حتی شاگردان خود را ترغیب به این امر می کند. بی پروا از حکومت انتقاد می کند، مرجعیت او سدی مقاوم در برابر مخالفت سایر جریان های حوزه برای ایشان فراهم آورده است. در حوزه نیز سایر روحانیون نمی توانند مناسبات دوستانه و گرمی را با حکومت شکل دهند. همکاری با حکومت یعنی شریک جرم بودن در مفاسد و مظالم حکومت. طوفان دارد آغاز می شود این بار از حوزه علمیه با حضور مرجعیت پر قدرت.

کافه تاریخ- مقالات

 

در طول دوران مرجعیت شانزده ساله آیت الله بروجردی، امام به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بودند و به مناسبت دروس، رساله هایی نیز تألیف و تدوین کردند. ایشان به خوبی دریافته بود که برای وقوع یک انقلاب اسلامی تمام عیار، نخست می بایست جو جمعی و تحجر فکری در حوزه های علمیه شکسته شده و زمینه انقلاب فکری و اعتقادی در حوزه ها و سپس در جامعه فراهم گردد. از اینرو در این سال ها شاگردان مبارز فراوانی تربیت کرد که هم از مبانی قوی و معلوماتی علمی خوبی برخوردار بودند و هم از تفکر سیاسی- اجتماعی و روحیه مبارزاتی اسلامی بهره داشتند. شاگردانی مانند آیت الله مطهری، آیت الله بهشتی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، شاگردانی که با سبک جدیدی از آموزش حوزه تربیت شده بودند. اینان کسانی بودند که منطق و مبارزه سیاسی را سر کلاس درس در حوزه فرا گرفته بودند. برای انجام فعّالیت های سیاسی شوق و ذوق داشتند، فعّالیت سیاسی را وظیفه دینی و شرعی خود می دانستند. بنابراین نسلی از روحانیون تربیت شدند که حامل اندیشه مبارزه در سطح حوزه و جامعه بودند، کسانی که در درس فقه و اصول، مبارزه سیاسی را تمرین کرده بودند، اینان کسانی بودند که فرا گرفته بودند چگونه اعلامیه سیاسی بدهند، چگونه رژیم را به مبارزه دعوت کنند. برای اینان دیگر مصلحت جایز نیست باید مبارزه کرد. راه پیروزی مبارزه است، جنگیدن است.
امام طی این دوره هم در درس ها و هم رساله های خود و در هر فرصت و مناسبتی به طرح مبانی فقهی - سیاسی خود می پرداخت. 
امام در مصاحبه با حسنین هیکل در تاریخ 2/12/57 چنین می گویند: به عقیده من نهضت امروز عمیق تر از نهضت در روزگار مرحوم دکتر مصدق است. در آن روز نهضت صرفاً سیاسی بود اما امروز جنبه سیاسی آن می چربد. نهضت در روزگار مصدق صرفاً سیاسی بود اما امروز نهضت ما سیاسی- مذهبی و ریشه دار است. در گذشته فریاد خلق به خاطر نفت بود، اما فریاد منبعث از نهضت ما در راه اسلام است، میان کسی که به خاطر دین مبارزه می کند و کسی که به خاطر ماده دست به مبارزه می زند تفاوت بسیاری است.1 
درگذشت آیت الله بروجردی و تغییر تفکر مبارزاتی حوزه علمیه قم
پس از درگذشت آیت الله بروجردی در سال1340، نهاد روحانیت بر روی عقاید و رهبری جدید گشوده شد و به سه جناح تقسیم شد. بزرگترین جناح شامل شامل علمای طراز اول بود که همان شیوه مصلحت جویانه آیت الله حائری و بروجردی را حفظ کردند. دومین جناح به طور فعالانه با رژیم پهلوی همکاری می کردند و شاه برخی از اعضای این گروه را به امامت جمعه تهران و سایر شهرهای بزرگ منصوب کرد. گروه سوم روحانیون مبارز بودند که پیرامون امام گرد آمدند. شاگردان جوان و از نظر سیاسی فعال ایشان، اغلب از موضع غیرسیاسی رهبران مذهبی در قم و نجف انتقاد می کردند و به همین سبب علمای محافظه کارتر آنان را آخوند سیاسی می نامیدند.2 نکته این است که امام در هنگام در گذشت آیت الله بروجردی در فروردین 1340 چهره ای کاملاً مشهور و سرشناس در حوزه علمیه قم بودند. با نائل شدن امام به مرجعیت تقلید و عنوان آیت الله العظمی و حضور شاگردان پرشور زمینه برای حضور فعال و پررنگ امام در صحنه سیاسی کشور فراهم شد.
پس از رحلت آیت الله بروجردی شاه قصد داشت پایگاه مرجعیت را از قم به نجف منتقل کند و بدین وسیله مراجع و روحانیت ایران، تضعیف شده تا مانع و مزاحم برنامه های او نباشند. لذا پیام تسلیت آیت الله بروجردی را برای مراجع نجف فرستاد که روحانیون مبارز، آن را بی اعتنایی به مراجع قم و قدم اول در راه تضعیف روحانیت ایران تلقی کردند.3 این در حالی بود که نخست وزیر علی امینی برای پیشبرد برنامه هایش درصدد نزدیکی با مراجع و روحانیت برآمد. امینی در چهلم آیت الله بروجردی به قم رفت و با مراجع شهر دیدار و به طور خصوصی گفتگو کرد ولی امام حاضر نشد با او خصوصی ملاقات کند.
امام خطاب به علی امینی گفتند: شما امروز که عهده دار ریاست دولت هستید و نخست وزیری کشور را در اختیارتان است مسؤولیت سنگین و مهمتری دارید، باید طوری با مردم رفتار کنید و گام های مفید و مؤثر به نفع اجتماع بردارید و آن چنان خدمت نشان دهید که در پیشگاه خداوند متعال و وجدان مسؤول نباشید. شما در امور دین با مردم آنچنان رفتار کنید تا ذکر خیری از شما و خاطره خوبی از دوران نخست وزیری شما در میان مردم به یادگار بماند. در ادامه حضرت آیت الله العظمی در زمینه های خدمات روحانیت و توسعه و گسترش مسائل معنوی در سازمان های آموزشی، تقویت مبانی خانوادگی و حل گرفتاری های عمومی و اقتصادی ملت تذکراتی دادند. نکته ای که آن روز بیش از هر چیز توجه هیأت دولت را جلب کرد، شهامت و شجاعت اخلاقی حضرت آیت الله العظمی در بیان صریح پیرامون وابستگی رضا شاه و نیروهای سلطه گر ایران به عوامل بیگانه و خارجی بود.4
دیگر آنچه بین قم و مرکز سیاسی در جریان است عادی نیست، مرجعیتی روی کار آمده است که دیگر مصلحت اندیشی آیت الله حائری و آیت الله بروجردی را ندارد. مرجعیت جدید دخالت و اظهار نظر در سیاست را وظیفه شرعی و دینی می داند. حتی شاگردان خود را ترغیب به این امر می کند. بی پروا از حکومت انتقاد می کند، مرجعیت او سدی مقاوم در برابر مخالفت سایر جریان های حوزه برای ایشان فراهم آورده است.
وقتی چنین روحانی ای با دارا بودن چنین جایگاهی در سلسله مراتب مذهبی شروع به انتقاد می کند و قدرت سیاسی را به چالش می کشد در سطح کل در حوزه نیز سایر روحانیون نمی توانند مناسبات دوستانه و گرمی را با حکومت شکل دهند. همکاری با حکومت یعنی شریک جرم بودن در مفاسد و مظالم حکومت. طوفان دارد آغاز می شود این بار از حوزه علمیه با حضور مرجعیت پر قدرت.
تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی؛ اولین مصاف امام(ره) با شاه
اولین رویارویی سیاسی علنی میان امام و رژیم در ارتباط با تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی است. تشکیل انجمن مذکور که به موجب اصول 91 و 92 متمم قانون اساسی مصوب 1285 شمسی اولین دوره مجلس مشروطیت پیش بینی شده بود همچنان مسکوت مانده بود. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان طبق مادتین 7 و 9 نظام نامه انجمن نیز به شرح زیر به تصویب مجلس اول رسیده بود. اولاً باید متدین به دین حنیف اسلام باشند و به فساد عقیده نداشته باشند، ثانیاً هنگام سوگند باید به قرآن مجید سوگند بخورند، ثالثاً بانوان از انتخاب کردن و انتخاب شدن محرومند.5
با استعفای علی امینی و تشکیل دولت توسط اسد الله علم، لایحه مذکور دوباره در مجلس به جریان افتاد، اما در متن جدید هر سه شرط مذکور در نظام نامه قبلی حذف شد. امام که این نامه را مقدمه ای برای برنامه های ضد اسلامی شاه می دانست بلافاصله علمای طراز اول قم را دعوت به مشورت و تصمیم گیری نمودند. امام در این جلسه، اهداف دولت را از این کار برشمردند و در پایان تصمیم زیر گرفته شد: 
1-    در تلگرافی به شاه، مخالفت مراجع و علماء را با لایحه، اعلام داشت و لغو فوری درخواست شد. 
2-    علمای تهران و شهرستان ها را از طریق نامه و پیغام در جریان امور قرارداده؛ از ایشان برای آگاه نمودن مردم و مقابله با دولت دعوت شود. 
3-    هفته ای یک بار و در صورت لزوم بیشتر، جلسه مشورت میان علمای حوزه برقرار شود تا تصمیمات و مبارزه، با وحدت نظر و عمل توأم گردد. ضمناً امام پیشنهاد کرد تلگراف هایی که به رژیم مخابره می شود تکثیر شده و دراختیار مردم قرار گیرد.6  
امام در 17 مهر 1341 در تلگراف خود چنین نوشتند:
«... به طوری که در روزنامه ها منتشر شده است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، اسلام را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده و به زن ها حق رأی داده است. این موجب نگرانی علمای اسلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است ...».7 
شاه در 24/7/41 در پاسخ به نامه مراجع قم عملاً از لایحه حمایت نمود و برای روحانیت آروزی موفقیت نمود. 8
بی اعتنایی علم به تلگراف های مراجع و علمای قم، سبب شد امام تلگراف اعتراض آمیزی به شاه بفرستد و در آن بی اعتنایی علم را به قانون اساسی و قانون مجلس و نصیحت علماء خاطر نشان سازد. امام در این اعلامیه نوشت که آقای علم گمان کرده با تبدیل کردن قسم به قرآن مجید به کتاب آسمانی ممکن است قرآن کریم را از رسمیت انداخت. امام درخواست نمود که انتظار ملت آن است که با امر اکید، آقای علم را ملزم فرمایید از قانون اسلام و قانون اساسی تبعیت کند و از جسارتی که به ساحت مقدس قرآن مجید نموده استغفار نماید.9 
با مشاهده بی اعتنایی شاه و علم، امام در تلگرافی دیگر در 15 آبان 1341، بار دیگر علم را به باد انتقاد گرفت. سرانجام پس از شش هفته سکوت، علم در 22 آبان ماه 1341 تلگرافی به سه نفر از مراجع قم به جزء امام مخابره کرد و در آن ظاهراً موافقت خود را با خواسته های آنان اعلام کرد. برخی از علماء پاسخ علم را نشانه عذرخواهی وی دانستند و مسأله را مختومه اعلام کردند، ولی امام با هوشیاری خاص خود متوجه این فریب کاری گردید و اظهار داشت لایحه ای که به تصویب هیأت دولت رسیده با تلگراف خصوصی از رسمیت و قانونیت نمی افتد بلکه باید توسط رئیس دولت به طور رسمی در جراید اعلام شود.10 
سرانجام رژیم شاه در 17 آذر 1341، مصوبه قبلی هیأت دولت را لغو کرد و خبر آنرا به علماء و مراجع تهران و قم اطلاع داد. اما بار دیگر امام در نشستی با علمای قم مجدداً بر مواضع خویش پای فشردند و اعلام کردند تا زمانی که لغو آن در رسانه ها پخش نشود به قیام ادامه خواهیم داد.11 
سرانجام در10 آذر علم در مصاحبه ای لغو تصویب نامه را اعلام داشت و آنرا غیرقابل اجرا دانست و اعلامیه لغو آنرا  تهیه نمود و پیش از چاپ در مطبوعات نزد امام و سایر مراجع قم فرستاد. امام پس از ملاحظه آنرا تأیید کرد و تلفنی برای مراجع دیگر هم خواند و پس از تأیید همگی، در مطبوعات چاپ شد. 

 

پی نوشتها
1. درجستجوی راه از کلام امام، ملی گرایی، دفتر یازدهم، تهران: امیر کبیر، 1364، صص68-67 .
2. احمد اشرف، علی بنو عزیزی، طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران، تهران: نیلوفر، ترجمه سهیلا ترابی فارسانی،1387، ص95.
3.  رجبی، محمد حسن. زندگی نامه سیاسی امام خمینی. جلد اوّل، تهران: مرکز اسناد انقلاب  اسلامی، 1378، ص235. 
4. عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، یکصد سال مبارزه روحانیت مترقی، جلد دوم، تهران: اطلاعات، 1358، ص78.
5. حمید دهقان، پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی، قم: مدین، 1379،ص164.
6. رجبی، پیشین، ص229.
7. صحیفه امام، جلد 1، ص78.
8. علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، جلد3و4، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377، صص47-46.
9. صحیفه امام، جلد1، ص88 .
10. رجبی، پیشین، ص234.
11. روحانی، حمید. نهضت امام خمینی. جلد دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص190.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •