نهضت آزادی؛ انشقاق از جبهه ملی و همکاری با مرجعیت

نهضت آزادی؛ انشقاق از جبهه ملی و همکاری با مرجعیت

نمایش قدرتی که محمدرضا شاه در سرکوب قیام 15 خرداد 42 از خود نشان داد، فضای خفقان سنگینی را همراه با یأس و ناامیدی برای مبارزان سیاسی به خصوص گروه های میانه رو به وجود آورد. در این دوره اگر چه گروه های چریکی با دست بردن به مبارزه مسلحانه روزنه های امید را به وجود آورده بودند، اما جواب دندانشکنانه دستگاه پلیسی و نظامی رژیم این گروه ها را نیز به اضمحلال کشانده بود...

کافه تاریخ- مقالات

 

جبهه ملی دوم با باز شدن فضای سیاسی کشور در تیر 1339 طی اعلامیه ای تشکیل یافت. مهندس بازرگان و دکتر سحابی هم در شورای عالی جبهه ملی دوم عضویت داشتند. اما این دو نه تنها در اقلیت بودند بلکه اصولا ًبا همه تصمیم های شورای عالی جبهه ملی دوم اتفاق نظر نداشتند. از همان ابتدا اختلافاتی میان جناح اقلیت و جناح اکثریت جبهه ملی دوم وجود داشت. برخی از اعضای جناح اقلیت از جمله مهندس بازرگان و دکتر سحابی که از متنفذترین رهبران نهضت مقاومت ملی بودند مظهر گرایش مذهبی در درون جبهه ملی دوم بودند.1 اما به هر حال به دلیل اینکه اکثریت جبهه در دست نیروهای سکولار بود گروه اقلیت نتوانست کاری از پیش ببرد. حتی از این گذشته جبهه ملی دوم خود نیز دچار تضاد و تناقض های درونی بود. از دیگر موارد اختلاف مهندس بازرگان با جناح اکثریت مسأله مبارزه بود. جناح اکثریت از حمله به شاه ابا داشت و در تلاش برای فراهم آوردن شرایطی بود که انتخابات آزاد برگزار شود. در حالی که جناح اقلیت شاه را مسؤول فساد و نابسامانی می دانست و انتقاد از شاه را در دستور کار خود قرار داده بود. اما مهندس بازرگان آنچه را که دلیل اصلی ضعف نهضت ملی می دانست، نداشتن و فقدان پایگاه عقیدتی و ایدئولوژیک بود.بنابراین نیاز به پایگاه عقیدتی در مبارزه، سبب می شود مهندس بازرگان و دوستانش اسلام را به عنوان ایدئولوژی حزبی معرفی کنند. این نیاز سبب شد که مهندس بازرگان و دوستانش در جلسه ای در سال 1340 تصمیم به تأسیس نهضت آزادی بگیرند.
اعلام موجودیت نهضت آزادی
در تاریخ 27 اردیبهشت ماه 1340 نخستین جلسه سازمان نهضت آزادی ایران در منزل آقای فیروزآبادی تشکیل شد و موجودیت این سازمان سیاسی اعلام گردید. در اساسنامه نهضت از اسلام به عنوان ایدئولوژی حزبی یاد می شود و آن را به عنوان راهنمای عمل حزب می پذیرد، بلکه مورد تأیید روحانیون برجسته از جمله آیت الله سید رضا زنجانی و آیت الله طالقانی قرار می گیرد. و این دو شخصیت برجسته در حمایت از این حرکت ملی مذهبی اعلامیه صادر می کنند.2 
در این میان جبهه ملی دوم نهضت آزادی را به عضویت نپذیرفت و مهندس بازرگان و دکتر سحابی به طور مستقل و جدا از نهضت آزادی در جبهه ملی دوم حضور می یافتند. اگر چه با نپذیرفتن نهضت آزادی در جبهه ملی دوم شاهد نوعی افتراق میان این دو گروه هستیم، اما در مقابل روز به روز همسویی و تعامل نهضت آزادی با جریان روحانیت بیشتر می شود. 
نهضت آزادی در صف مبارزه همسو با روحانیت
آنچه وجه بارز این حرکت جدید است مبارزه در چارچوب قانون اساسی است حزبی که به نوعی خود را وارث و دنباله رو مکتب مصدق می داند، شعارش، شعار معروف شاه باید سلطنت کند و نه حکومت، می باشد. اما نسبت به سلف خود تندروتر است و نوک پیکان حمله را به سوی شخص اول مملکت نشانه گرفته است و بی پرواتر اعتراض می کند. از سوی دیگر در مبارزه به خوبی به جایگاه و نقش مذهب و قدرت و توانایی ای که مراجع مذهبی در بسیج عمومی دارند واقف است. در مرداد ماه 1341 نهضت آزادی در نامه ای سر گشاده ضمن تشریح اوضاع نابسامان کشور، به ویژه اشاعه فساد در سالهای پس از کودتا به مسؤولیت های شاه در حمایت از دولت های زاهدی، علاء، اقبال و شریف امامی و نیز اشاره به تناقض گویی های شاه، در سخنرانی ها و در کتاب مأموریت برای وطنم و اشتباهات او داشته است.3 
از آغاز شروع نهضت روحانیت در جریان مخالفت با لایحه ایالتی و ولایتی، نهضت آزادی هم سو با این حرکت به فعّالیت پرداخت و در مسیر همگرایی با روحانیون گام برداشت. تا جایی که در پائیز 1341 مهندس بازرگان همراه با آیت الله طالقانی و دکتر سحابی به دیدار مراجع چهارگانه تقلید یعنی آقایان گلپایگانی، نجفی مرعشی، شریعتمداری می روند.4 نهضت آزادی در حمایت از مواضع علماء و مراجع دینی در اواخر آبان و اوایل آذر در اعلامیه ای که با عنوان «در زمینه اعلامیه های اخیر علمای اعلام و مراجع اعظام دامت برکاتهم» منتشر کرد از مواضع علماء و روحانیون در قبال مسائل سیاسی تجلیل کرد.5
مهمترین موضع گیری نهضت آزادی در مقابل شاه اعلامیه ای بود که در روز 3 بهمن 1341 با عنوان «ایران در آستانه یک انقلاب بزرگ» علیه انقلاب سفید شاه و رفراندوم آن صادر کرد: ... عامل این انقلاب نه دهاتی ها هستند، نه شهری ها، نه ملت، نه مجلس و نه دولت. یک نفر است: شخص پادشاه مملکت. این انقلاب یک پدیده نو ظهور تاریخ است، زیرا انقلاب دو طرف دارد و انقلاب کننده آن طرف تو سری خورده، زجرکشیده، محروم شده، خشمگین شده و مظلوم اجتماع است، انقلاب را در برابر طبقه قاهر غاصب حاکم ظالم انجام می دهند. اما امروز هیأت حاکمه و دستگاهی انقلاب می کند که تا دیروز خود از طریق ارباب ها و مالک ها و مأمورین دولت یگانه حامی نظام ارباب رعیتی و فئودالیته و وکیل ساز و برخوردار از اقتصاد و اجحاف مالکیت و سرمایه داری بود.6 این اعلامیه خشم رژیم را به همرا داشت و منجر به دستگیری و محاکمه سران نهضت آزادی شد. ابتدا مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی دستگیر شدند و سپس دکتر سحابی نیز بازداشت کرد.
در تاریخ 30/7/1342 رژیم محاکمه سران نهضت آزادی را در دادگاه ویژه نظامی آغاز نمود. دادگاه ویژه بدوی پس از سی و یک جلسه در 16/10/1342 با صدور حکم محکومیت سران نهضت آزادی کار خود را پایان داد. دادگاه تجدید نظر ویژه سران نهضت آزادی در 14 اسفند ماه 42 شروع گردید و بعد از 15 جلسه بالاخره در 16 تیر ماه 43 محکومیت سران نهضت آزادی را در دادگاه بدوی تأیید نمود.7 مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی هر کدام به ده سال زندان محکوم شدند و دکتر سحابی به 4 سال زندان محکوم شد. یکی از نتایج مثبت محاکمه سران نهضت آزادی، تعمق بیشتر پیوند جریان روشنفکری مذهبی با روحانیت بود. تجلی این پیوند حمایت قاطع علماء و مراجع تقلید شیعه از رهبران دربند نهضت آزادی و محکوم کردن رژیم بود. از جمله این پیام ها و حمایت ها پیام امام بود که در تاریخ 18/1/1343 طی اعلامیه ای اعلام حمایت نمودند. سران نهضت آزادی در زندان بودند که قیام 15 خرداد 1342 به وقوع پیوست. نهضت آزادی در اعلامیه ای با عنوان« دیکتاتور خون می ریزد» به حمایت از قیام 15 خرداد و نقش روحانیت پرداخت و رژیم را محکوم کرد.8 
در داخل زندان نیز تلاش ها و رایزنی هایی برای حمایت از قیام 15 خرداد  از سوی سران نهضت آزادی به عمل آمده بود. این تلاش در حالی صورت گرفته بود که اعضای جبهه ملی مخالفت خود را در صدور بیانیه برای حمایت از قیام اعلام داشته بودند. 
مهندس بازرگان در سال 1346 از زندان آزاد شد، اما به دلیل شرایط اختناق و زهرچشمی که رژیم شاه از مخالفان گرفته بود چندان در فعّالیت های سیاسی مستقیم و آشکار مشارکت نکرد. چرا که اساساً چنین امکانی وجود نداشت. بعد از دستگیری سران نهضت آزادی عدم ارتباط تشکیلاتی و سازمانی بر نهضت آزادی مستولی شده بود. ارتباط تشکیلاتی بسیاری از اعضا با یکدیگر قطع شده بود و اکثر اعضا به دنبال کار و زندگی خودشان رفته بودند. به عنوان مثال از حسن نزیه که از جمله مؤسسین نهضت آزادی به شمار می رفت خبری نبود. رحیم عطایی بیمار بود و دچار سکته قلبی شده بود و نمی توانست خیلی فعّالیت کند.9 
بنابراین می بینیم که برخورد شدید رژیم سبب می شود که نهضت آزادی نیز از این دوره به بعد به نیرویی تقریباً منفعل در حیات سیاسی کشور تبدیل شود و توان و قدرتش به میزان محسوسی کاهش یافته و چشم به آینده دوخته بود.10 
آغاز دوباره نهضت آزادی
همان طور که گفته شده نمایش قدرتی که محمدرضا شاه در سرکوب قیام 15 خرداد 42 از خود نشان داد، فضای خفقان سنگینی را همراه با یأس و ناامیدی برای مبارزان سیاسی به خصوص گروه های میانه رو به وجود آورد. در این دوره اگر چه گروه های چریکی با دست بردن به مبارزه مسلحانه روزنه های امید را به وجود آورده بودند، اما جواب دندانشکنانه دستگاه پلیسی و نظامی رژیم این گروه ها را نیز به اضمحلال کشانده بود. شاید بتوان گفت در این بن بست بزرگترین پرسشی که مخالفین و مبارزین با آن روبرو بودند، اکنون چه باید کرد؟بود. آن شدت و حدت عملی که شاه و دستگاه سرکوبگرش در برخورد با مخالفین از خود نشان داده بود، تخم یأس و ناامیدی را در دل گروه های مختلف کاشته بود. اما متعاقب انتخابات امریکا و احتمال پیروزی دموکرات ها دوباره مخالفان شاه جانی تازه گرفتند و تحرکات خود را آغاز کردند. از دیگر فعّالیت های این جمعیت، مهمان هایی بودند که از خارج از کشور دعوت می کردند. در میان آن ها امریکایی هایی چون ریچارد فالک از دانشگاه پرینستون، ریچارد کاتم از دانشگاه پترزبورگ و وکیل کلارک بودند که مصاحبه هایی از این طریق برای چاپ در مطبوعات خارجی فرستاده می شد.11
از دیگر اقدامات مهمی که اعضای نهضت آزادی در آن مشارکت داشتند، همگامی آن ها با اربعین های زنجیره ای بود که شروع این اربعین ها واکنشی نسبت به مقاله ایران و استعمار سرخ و سیاه به قلم احمد رشیدی مطلق در 17 دی ماه 1356 بود. مهندس بازرگان در این زمینه چنین می گوید: این اربعین ها عامل مؤثر و مردمی برای تجمع و توجیه همه طبقات سراسر کشور برای مبارزه علیه دستگاه حاکم بود ... 12
پس از قیام 17 شهریور، مهندس بازرگان به مدت یک هفته دستگیر شد. در ایام بازداشت سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک از طرف شاه به دیدار مهندس بازرگان می رود تا ضمن گفتگوهایی او را ترغیب به همکاری کند. اما مهندس بازرگان حاضر به همکاری نمی شود.13 مهندس بازرگان کار شاه را تمام شده می دانست. درخواست همکاری از سوی شاه نه از موضع قدرت بلکه از موضع ضعف است. از نظر مهندس بازرگان افق آینده سیاسی ایران نه از داخل ایران بلکه از جایی بیرون از ایران و آن هم از نجف ترسیم خواهد شد.

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •