نقش آیت الله حاج ملا علی کنی در مقابله با نفوذ استعمار

نقش آیت الله حاج ملا علی کنی در مقابله با نفوذ استعمار

در زمان این روحانی عالیقدر، جای بازوی توانای شیعه و موتور حرکت هر انقلاب و تحول اجتماعی، یعنی «مردم» و «ملت»، خالی است؛ چرا که ایستادگی و قیام و در صحنه تحولات حاضر و ناظر بودن و لبیک گفتن ملت به فتاوای ضداستعماری و تحریم، گامها و نشانه‌هایی داشته که در زمان حاجی، این مهم پنهان مانده یا لااقل در نطفه پرورش می‌یافته است و لذا حاجی با درنظرگرفتن این ضعف و نقیصه ملی، در سخت‌ترین شرایط، برای «ادای تکلیف»، شخص سلطان را مخاطب می‌سازد و رفع مفاسد را از وی می‌خواهد...

کافه تاریخ- مقالات



ناصرالدین‌شاه (1314 ـ 1264ﻫ . ق./ 1898-1848م.) در 16 سالگی به کوشش امیرکبیر به ‌سلطنت رسید؛ همانند محمدشاه که با تلاش قائم‌مقام بعد از غلبه بر مدعیان سلطنت به تخت پادشاهی نشست. ناصرالدین‌شاه هم مانند پدرش عامل به تخت نشاندنِ خود را صدراعظم کرد و سپس وی را به‌قتل رساند. در دادن امتیازات به اجانب از سوی ناصرالدین‌شاه هیچ ابهامی وجود ندارد. او تا حدودی به امور کشورداری آشنا بود و اندکی هم به اصلاحات صوری علاقه داشت؛ البته تا جایی که استبداد مطلقه او به‌خطر نمی‌افتاد.ناصرالدین‌شاه سه بار به اروپا مسافرت کرد که این سفرها، خزانه مملکت را به‌ضعف کشاند. برخورد بین حکومت و روحانیت در دوره او به دلیل فزونی یافتن نقش منورالفکران و ترویج غربگرایی و دادن امتیاز به بیگانگان و ظلم به رعایا افزایش یافت.علمای سیاسی بزرگ معاصر او عبارت بودند از: میرزای شیرازی، حاج ملا علی کنی، آقانجفی اصفهانی، میرزامحمدحسن آشتیانی، محمدصالح عرب، میرزا جواد مجتهد تبریزی، سید علی‌اکبر فال‌اسیری و .... در این مقاله با توجه به نقش آیت الله العظمی حاج ملا علی کنی در سد نفوذ استعمار و مقابله با طرح‌های سپهسالار و ملکم خان، سعی خواهیم نمود مروری کوتاه بر زندگی و مبارزات این روحانی بزرگ داشته باشیم.


عملکرد سیاسی ـ اجتماعی مرحوم حاج ملا علی کنی
رفتار و سلوک سیاسی مرحوم حاج ملاعلی کنی به ‌نحوی بود که توانست علی‌رغم شرایط نامساعد و محدودیت امکانات علما درمقابل دستگاه حاکمه، قاجارها را بطور مؤثرتری تحدید کند و تحت فشار گذارد؛ لکن خطر دو قدرت روس و انگلیس و رقابت خرد کننده آنها در ایران به‌حدی بود که ایشان را به پیروی از سیاستی خاص و گاه پندآمیز و قدرت‌بخشیدن به دولت ایران دربرابر آن دو قدرت خارجی ناچار کرد؛ امّا در همان حال می‌کوشید تا قدرت دولت را در مقابل مردم محدود و حتی‌الامکان از مردم، رفع ظلم کند و هرگاه اولیای امور و یا شخص ناصرالدین‌شاه اغفال یا تطمیع می‌شد و قسمتی از ثروت ملت ایران را (که درحقیقت جزئی از استقلال و حاکمیت مردم محسوب می‌شد) به اجانب واگذار می‌کرد، اولین و مهمترین صدای اعتراض و حرکت عصیان‌آلود از آن مرحوم بود و بقدری به شاه فشار می‌آورد که وی را به لغو قرارداد یا امتیازنامه وادار می‌کرد؛ چنانکه درمورد قرارداد ایران ‌بر باد ده «رویتر» چنین رخ داد و آن مرحوم در نامه شدیداللّحنی که حاکی از بینش سیاسی و قاطعیت و جسارت و قدرت روحی او است، شاه را سخت نکوهش می‌کند و بر لغو امتیاز پای می‌فشارد.1


سلطه غرب بر ایران در امتیازنامه رویتر
قرارداد رویتر، با دسیسه‌ها و رهنمودهای صدراعظم انگلیسی‌مشرب ایران، «میرزاحسین‌خان معروف به سپهسالار»، شکل گرفت.  بر اساس این قرارداد،   ناصرالدین‌شاه، تمامی منابع ثروت ایران را به یکی از اتباع انگلستان به‌ نام «بارون ژولیوس رویتر» تفویض کرد (آنهم به‌ نام «ترقی ‌دادن ایران»!؟).  این قرارداد به امضای شاه و میرزا حسین‌خان سپهسالار رسید و چند تن از وزرا و رجال دیگر نیز آن را امضا و تصدیق کردند.  مشکل بتوان تصوّر کرد که دولتی چنین از مسائل بی‌اطلاع باشد که تمامی منافع و منابع ثروت ملت خود را برای دهها سال بطور کامل دراختیار بیگانگان گذارد؛ امّا در تاریخ ایران و بویژه در کارنامه دو قرن اخیر آن، این مسئله جای تعجب ندارد.2

اصول سیاسی در نامه تاریخی حاج ملاعلی کنی علیه قرارداد رویتر
نامه اعتراض‌آمیز و آگاهانه مرحوم آیت‌‌الله کنی به شاه، سند تاریخی مهمی است که از مشخصه‌ای تاریخی در مرجعیت و روحانیت شیعه حکایت می‌کند. این مشخّصه، قدرت درک و تیزبینی آنان در تشخیص خطوط نامرئی اسارت ایران در برابر سلطه غرب است. 


حاج ملا علی کنی و ضرورت مقابله با بدعت فراماسونری در ایران
در دوره عمومیت نفوذ کلام مرحوم کنی، آوازه و افکار «ملکم» هوش از سر بسیاری اشخاص ساده‌لوح برده و آنها را فریفته ظاهر شعارهای خوش‌نقش لژ خیانت او کرده بود. در آغاز، ناصرالدین‌شاه نیز علاقه و ارادتی به او پیدا کرد؛ امّا، سرانجام رسواییهای سیاسی ـ مالی «ملکم» آنقدر بالا گرفت و حرص و ولع زیاد او برای تزاید منافع شخصی بقدری معلوم و منفور مردم شد که نقاب زیبا و ظاهرفریبش کنار رفت و چهره اصلی او بیش از پیش ظاهر شد. ملکم‌خان نه به قانون اعتقادی داشت (چه در روزنامه‌اش و چه درخواست و ادعایش) و نه به آزادی و استقلال کشورش؛ و اعمال و کردارش چهره‌ای تاریک از او ترسیم کرده است.3 
اعمال و مقاصد ملکم‌خان صرفاً درجهت نفع شخصی بود؛ و گرنه به کلام آزادی (مدعای خودش)، هیچ اعتقاد قلبی نداشت. یکی از دلایل این امر، روابط خوب و صمیمانه‌اش با شاهزادگان قاجار بود؛ چنانکه ظلّ‌ السّلطان، حاکم مستبد اصفهان، خود را شاگرد او و او را استاد خویش می‌خواند. ناگفته پیداست قانونی که با آزادیخواهی امثال ظلّ السّلطان توأم بوده، تا چه حد ممکن بوده است از اصالت و ارزش برخوردار باشد. متأسفانه این نکته تاریخی را نمی‌توان نادیده انگاشت که سکولاریسم در ایران، علی‌رغم شعارها و پایگاه لیبرال غربیش، درمقابل استبداد بسیار ضعیف بوده است و همکاری و یگانگی آن با نیم قرن سلطنت پهلوی، جای شبهه‌ای در این همکاری باقی نمی‌گذارد.4
اما در همین زمان که عده‌ای ساده‌لوح ، فریب شعارهای ملکم‌خان را خورده بودند و با سطحی‌نگریهای عمدی یا غیرعمدی (که در تاریخ تحولات ایران همیشه بوده است)، نمی‌خواستند یا نمی‌توانستند اندکی از قشر به عمق نفوذ کنند و اول سرنخ و آخر آن را ببینند، و درست در زمانی که حتی برخی آزادیخواهان خوشنام در کنار ملکم قرار گرفتند، تنها مرحوم آیت‌‌الله ملاعلی کنی بود که عمق فاجعه و سر نخ و غایت چنین طرز فکری را می‌دید. این مجتهد شیعی به خوبی دریافته بود که رشد آن فراموشخانه‌ها و تربیت‌یافتگانش، در نهایت، واقعه 13 رجب 1327 هجری قمری (روز شهادت شیخ شهید نوری) را ببار می‌آورد، قرارداد وثوق‌الدوله را می‌سازد و رضاخان و فروغی و شریف امامی و صدها چون او را به صحنه سیاست ایران وارد و در نهایت، فعال مایشاء می‌کند. از این رو، مرحوم کنی از همان اول با قاطعیت در جلوگیری از این بدعت خطرناک، فعالیت شدیدی را آغاز کرد. ترور شخصیت مرحوم حاجی کنی در آن زمان و فراموش‌ شدن نامش پس از آن در کتب تاریخی نوشته سکولارها، درست بخاطر همین مبارزه علیه افکار فراماسونری بوده است.5


متن این نامه و عملکرد سیاسی ـ اجتماعی مرحوم ملاعلی کنی، مؤید آن است که:
اولاً: آن مرحوم در مسائل و سرنوشت مردم بشدّت حساس و دقیق بوده است.
ثانیاً: به‌علتِ داشتنِ بینش و دردِ دین، برداشتهای صحیح و حساب‌شده‌ای از مسائل جامعه داشته و لذا روش برخورد و سلوک سیاسی‌اش، برخورد با مسائل مستحدثه و حوادث واقعه به دور از هر افراط و تفریط بوده است.
در نهایت، می‌توان در مورد مجموع کارها و تلاشهای آن مرحوم گفت که وی درخصوص حفظ حدود و ثغور اسلام و مسلمانان و کشور ایران، عالمی تلاشگر، موفق و سربلند در تاریخ تحولات ایران بوده و حقی عظیم بر روحانیت شیعه در تاریخ مبارزاتش داشته است؛ و بجاست در عصری که به حق باید ابتدا شخصیتهای تاریخی ایران در یک بازنگری کلی در جایگاه واقعی و ارزشی خود قرار گیرند و سپس ریشه‌های انقلاب اسلامی و جنبشهای یکصد سال اخیر و مبارزات روحانیت شیعه، ازلحاظ تاریخی و ماهوی، ارزیابی و بررسی شود، نام و عملکرد مبارزاتی و تلاشهای علمی و سیاسی و اجتماعی و اخلاقی مرحوم آیت‌الله حاج ملاعلی کنی نیز به دور از هیاهوی کاذب تاریخی به ارزیابی مجدّد گذاشته شود.6
ثالثاً: در زمان این روحانی عالیقدر، جای بازوی توانای شیعه و موتور حرکت هر انقلاب و تحول اجتماعی، یعنی «مردم» و «ملت»، خالی است؛ چرا که ایستادگی و قیام و در صحنه تحولات حاضر و ناظر بودن و لبیک گفتن ملت به فتاوای ضداستعماری و تحریم، گامها و نشانه‌هایی داشته که در زمان حاجی، این مهم پنهان مانده یا لااقل در نطفه پرورش می‌یافته است و لذا حاجی با درنظرگرفتن این ضعف و نقیصه ملی، در سخت‌ترین شرایط، برای «ادای تکلیف»، شخص سلطان را مخاطب می‌سازد و رفع مفاسد را از وی می‌خواهد. البته سلف بعدی حاجی کنی، یعنی میرزای شیرازی، یک دهه بعد با «اعلای کلمه ملت» در قیام و نهضت تحریم، این مهم را کامل کرد؛ و ثمره اصلی این جریان، انقلاب مشروطیت بود.7
 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •