سرنوشت جبهه ملی پس از مصدق

سرنوشت جبهه ملی پس از مصدق

در اواخر دهه 20 شمسی و در اعتراض به انتخابات مجلس شانزدهم، حزبی تحت عنوان جبهه ملی پا به عرصه سیاسی گذاشت که رهبری آن در دست شخصی به نام دکتر محمد مصدق بود. این حزب نقش مهمی در جریان ملی شدن نفت داشت و به سرعت مورد توجه طبقات مختلف مردم قرار گرفت.

کافه تاریخ- مقالات

 

در اواخر دهه 20 شمسی و در اعتراض به انتخابات مجلس شانزدهم، حزبی تحت عنوان جبهه ملی پا به عرصه سیاسی گذاشت که رهبری آن در دست شخصی به نام دکتر محمد مصدق بود. این حزب نقش مهمی در جریان ملی شدن نفت داشت و به سرعت مورد توجه طبقات مختلف مردم قرار گرفت. جبهه ملی تا پیش از کودتای 28 مرداد در بسیاری از عرصه‌ها فعال بود؛ اما بعد از کودتا، بسیاری از اعضای آن از جمله دکتر مصدق بازداشت و زندانی شد و همین موضوع، رهبری این حزب را بعد از کودتا با چالش‌های اساسی و مهم مواجه ساخت. 


قدرت‌یابی مصدق در دهه 20 و تشکیل جبهه ملی
دهه 20 را می‌توان دوران قدرت‌یابی نخبگان و افراد قدرتمندی چون دکتر مصدق دانست. مصدق در این دوران حدود سه سال نخست‌وزیر ایران بود و توانست با سلب قسمت اعظم اختیارات شاه، ضعیف‌ترین دوران سلطنت را فراهم آورد. ابزار مهم مصدق و طرفداران وی، مجلس بود که به خاطر کم تجربگی و ضعف شاه، از قدرت بالایی جهت تصمیم‌گیری برخوردار بود. البته در کنار مجلس، جبهه ملی نیز ابزار مهم دیگر مصدق در برخورد با شاه بود. این حزب در ابتدا در اعتراض به تقلب‌های مجلس شانزدهم شکل گرفت. در این مجلس قرار بود سرنوشت قرارداد گس- گلشائیان مشخص شود. «از طرفی این مجلس بدون حضور نمایندگان تهران افتتاح شده بود (چون تجدید انتخابات تهران ابطال گردید و تجدید آن مدتی به طول کشید) به هنگام افتتاح، شاه از نمایندگان خواست در مورد تغییر اصولی که مجلس مؤسسان به عهده مجلس شورا گذاشته بود اقدام نمایند که نتیجه این تغییر افزایش اختیارات شاه بود.»1 این موضوع با اعتراضات و پیگیری دکتر مصدق همراه بود و منجربه بست‌نشینی دکتر مصدق و 19 نفر دیگر در کاخ و شکل‌گیری ائتلاف سیاسی آنان تحت عنوان جبهه ملی شد. بعد از تشکیل جبهه ملی، دکتر مصدق رهبری آن را بر عهده گرفت.


جبهه ملی و رهبری دکتر مصدق
جبهه ملی نخستین و مهم‌ترین جریان سیاسی در ایران است که تحت عنوان ملی‌گرایی تشکیل شد. این سازمان، ائتلافی بود از احزاب و گروههای سیاسی، و بزرگترین سازمان موتلف سیاسی طرفدار رفورم اجتماعی و اقتصادی و مالی کردن صنعت نفت ایران، که در اختیار شرکت بریتانیایی انگلیس و ایران بود.2 جبهه ملی در دوره اول حیات سیاسی خود یعنی از زمان تأسیس تا پیش از کودتای 28 مرداد از رهبری واحد و منسجم دکتر مصدق برخوردار بود و توانست موجد اتفاقات سیاسی مهمی گردد. جبهه ملی به سرعت مورد توجه و پشتیبانی طبقه متوسط جدید کشور و دیگر عناصر شهری قرار گرفت و در آوریل ۱۹۵۱ (اردیبهشت ۱۳۳۰) شاه را وادار ساخت مصدق را به نخست وزیری تعیین کند. مصدق طی ۲۸ ماه زمامداری پرتلاطم، با دولت بریتانیا و طبقه بالای سنتی ایران و نیز با شاه، که قدرت و اختیاراتش از سوی جبهه ملی تهدید می‌شد، در کشمکش و ستیز بود.3 گرچه فعالیت‌های جبهه ملی بعد از کودتا  با محدودیت زیادی همراه شد؛ اما عده‌ای از اعضای جبهه با ادامه فعالیت‌ها در قالب نهضت مقاومت ملی به دفاع از دستاوردهای جبهه ملی پرداختند. با این حال نهضت مقاومت ملی تا سال 1339 فعالیت نمود و به عللی چون ضعف سازمانی و ایدئولوژیکی و به خصوص ضعف رهبری با شکست مواجه شد. چنانچه در رابطه با ضعف رهبری، ریچارد کاتم معتقد است مصدق، همانند هواداران کم‌سواد نهضت، اسیر جنبه‌های غیرعقلانی بود.4 بعد از انحلال جبهه ملی، جبهه دوم ملی با حضور برخی از نیروهای منتقد و مخالف رژیم تشکیل شد.


جبهه دوم، سوم و چهارم ملی
در سال 1339 برخی از نیروهای جبهه ملی، جبهه ملی دوم را تشکیل دادند. این جبهه 3 سال بیشتر عمر نکرد؛ اما طی این سه سال به فعالیت‌های مهمی چون انتشار نشریه، سازماندهی اعتراضات مردمی و دانشجویی دست زد. با این حال جبهه دوم نیز به علت یک سلسله اشتباهات سازمانی و تاکتیکی در برابر مانورهای شاه، شکست خورد.5 مهمترین مشکل سازمانی جبهه دوم نیز موضوع رهبری بود که در غیاب دکتر مصدق با مشکلات فراوانی مواجه بود. مشکل رهبری حزب تا جایی پیش رفت که ظاهراً اللهیار صالح، به سبب نارضایتی دکترمصدق از عملکرد رهبری و با تمسک به این استدلال که شورای جبهه ملی وسیله مستقیم و قابل اطمینانی برای تماس با دکترمصدق ندارد، از تعطیل شدن شورا حمایت کرد.6 بعد از جبهه دوم ملی، جبهه ملی سوم با نقش کلیدی کسانی چون هدایت‌الله متین دفتری نوه دختری دکتر مصدق در سال 1344 تشکیل شد که مورد حمایت دکتر مصدق نیز قرار گرفت؛ اما این جبهه نیز با محدودیت‌های فراوانی جهت فعالیت مواجه شد و با فوت دکتر مصدق نیز موضوع رهبری حزب با مشکلات اساسی روبرو شد. از طرفی حکومت که بر اوضاع کنترل داشت و بنا به اسناد ساواک از محافل و مجالس جبهه ملی‌ به‌طور مرتب گزارش‌های دقیق تهیه می‌کرد، به سرعت و با خشونت بر بسیاری از فعالیت‌های اعضای جبهه ملی واکنش نشان داده و از این طریق مانع از فعالیت سران و فعالان مؤثر جبهه سوم می‌شد. دکترمصدق هم، که الهام بخش معنوی جبهه و نقطه اتکای عاطفی آن بود، در اسفند ۱۳۴۵ درگذشت و جبهه‌ای که در واکنش به بی‌عملی تشکیل شده بود، در مدت کوتاهی از هرگونه فعالیت عملی و سیاسی مؤثر بازماند.7 بعد از انحلال جبهه سوم، جبهه چهارم در سال 56 تشکیل شد. این جبهه تا چند سال بعد از انقلاب به فعالیت پرداخت؛ اما در دوران قبل از انقلاب به دلیل عدم بهره‌گیری از رهبری واحد و دودستگی و اختلاف موجود میان اعضای آن، موفقیت چندانی نصیب آن نشد. چنانچه اختلاف بر سر انتخاب مشی مسلحانه و مخالفت برخی دیگر از اعضا با آن، انشعاب تدریجی گروه و پیوستن برخی از اعضای آن به گروه‌های چپ را به دنبال داشت. 
با این حال جبهه ملی در مقایسه با سایر جریان‌ها، به فعالیت زیادی علیه رژیم پرداخت. چنانچه برای اجتماعات گوناگون مردم سخنرانی‌ها و خطابه‌های شدیداللحن ضد دولتی ترتیب داد و از «اصلاحات مهمی همچون انحلال ساواک، برگزاری انتخابات آزاد مجلس و استقلال سیاسی بیشتر از شرق و غرب حمایت نمودند.»8 اما در نهایت بعد از انحلال جبهه اول به دلیل عدم برخورداری از رهبری واحد، عملاً با شکست فاحشی مواجه شد و با فقدان رهبری دکتر مصدق، انسجام و وحدت اولیه خود را از دست داد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •