پادشـاه را مـی‌ پرستیدم‌ و می پرستم!
روایت اسدالله علم از ارادت خود به محمدرضا پهلوی

پادشـاه را مـی‌ پرستیدم‌ و می پرستم!

در حکومت های استبدادی معمولا روابط حاکم و زیردستان رابطه ای شخصی است و تـوزیع مـناصب نـیز نه بر اساس شایستگی بلکه بسته بـه‌ مـیزان‌ وفـاداری افـراد بـه شـخص حاکم اسـت. در یادداشت های علم به خوبی این شرایط قابل مشاهده است .

کافه تاریخ- کشکول

 

در حکومت های استبدادی معمولا روابط حاکم و زیردستان رابطه ای شخصی است و تـوزیع مـناصب نـیز نه بر اساس شایستگی بلکه بسته بـه‌ مـیزان‌ وفـاداری افـراد بـه شـخص حاکم اسـت. در یادداشت های علم به خوبی این شرایط قابل مشاهده است . یادداشـت هـای علـم بـیش از آن کـه رابطه ای کاری و اداری از‌ روابط‌ علم و دیگر دولتمردان با شاه ارائه کند رابطه ای کـاملا شخصی را نشان می دهد. او خود را «نوکر و غلام صمیمی » شاه می‌ نامد‌  و مـی نویـسد: «پادشـاه را مـی‌ پرستیدم‌ و می پرستم .» او بارها آرزو می کند که پیش از شاه بمیرد و معتقد است کـه بـدون او قادر بـه ادامـه ی زندگی نخواهد بود: « به‌ فکر‌ افتادم در کشوری که‌ همه‌ چیز بـسته بـه سـلامت ارباب من است و خدای نکرده اگر عیبی به او وارد شود همـه چیـز از بـین مـی رود، چگونـه می تـوان راحـت بود؟بعد به خودم ایراد گرفتم که‌ چرا‌ این فکر را می کنم ،زیرا من تصمیم خـودم را گرفته ام . اولا از خدا خواسته ام مرا قبل از او ببرد. اگر این طور نکـرد، خـودم کـه مــی تــوانم‌ تصمیم‌ بگیرم‌ بعد‌ از او نباشم ...». بدون شک شاید شخصیت متزلزل و درعـین حـال جاه طلب شـاه وجــود فـردی مانند علم را لازم ‌‌داشت‌ . 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •