بریتانیا و خلیج فارس

بریتانیا و خلیج فارس

آغاز حضور انگلیس در ایران و پی‌گیری منافع استعماری توسط این کشور، پیشینه تاریخی درازی دارد. گرچه این تاریخ به گذشته دور و دوران صفویه بازمی‌گردد؛ اما دوران قاجار را می‌توان آغاز رسمی تکاپوهای استعماری انگلیس در ایران دانست که با گسترش نفوذ این کشور در خلیج‌فارس همراه بود. انگلیس به دلایلی که در ادامه به آن اشاره شده است، اهمیت خاصی برای خلیج‌فارس و سواحل آن قائل بود...

کافه تاریخ- مقالات

 


آغاز حضور انگلیس در ایران و پی‌گیری منافع استعماری توسط این کشور، پیشینه تاریخی درازی دارد. گرچه این تاریخ به گذشته دور و دوران صفویه بازمی‌گردد؛ اما دوران قاجار را می‌توان آغاز رسمی تکاپوهای استعماری انگلیس در ایران دانست که با گسترش نفوذ این کشور در خلیج‌فارس همراه بود. انگلیس به دلایلی که در ادامه به آن اشاره شده است، اهمیت خاصی برای خلیج‌فارس و سواحل آن قائل بود ؛ زیرا تأمین امنیت هندوستان را در گرو تسلط بر خلیج‌فارس می‌دانست. از این رو توانست طی عهدنامه‌ها و قراردادهای متعدد به این سلطه استحکام بخشد. سلطه‌ای که تا دوره پهلوی ادامه داشت و منشأ تحولات متعدد بود. با این مقدمه در ادامه به توضیح بیشتر حضور انگلیس در خلیج‌فارس در دو دوره قاجار و پهلوی پرداخته خواهد شد. 


حضور انگلیس در خلیج‌فارس: دوره قاجار
حضور انگلیس در خلیج‌فارس از دوره صفویه تا تشکیل حکومت قاجار، با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بود. اگر در دوره حکومت صفویان، فلسفه حضور این کشور در خلیج‌فارس متاثر از منافع استعماری بود، در قرن نوزده رقابت با روسیه تزاری، به عاملی مهم در گسترش نفوذ و بسط سلطه در خلیج‌فارس بدل شد. زیرا خلیج‌فارس مسیری مهم برای دسترسی به هندوستان و تأمین امنیت آن بود که مهمترین مستعمره انگلیس محسوب می‌شد و نفوذ روسیه به آن می‌توانست منافع این کشور در هندوستان را به خطر اندازد. 
در مقابل روسیه نیز به دلیل منافع استعماری و وصیت پطر کبیر که رسیدن به آبهای گرم خلیج‌فارس را توصیه نموده بود، خواهان گسترش نفوذ خود در این منطقه بود. از این رو سیاست انگلیس در قرن نوزدهم بر دو پایه تلاش در بسط نفوذ سیاسی و نظامی در خلیج‌فارس و جلوگیری از نفوذ روسیه به آن قرار گرفت. سیاست اول یعنی گسترش نفوذ در منطقه با قراردادهای متعددی صورت گرفت که شاید بتوان قرارداد مجمل را یکی از این اقدامات اولیه و مهم در دوره قاجار دانست که در زمان صدراعظمی میرزا شفیع مازندرانی اتفاق افتاد. بر این اساس «بعد از خیانت فرانسه به ایران، انگلیس از فرصت استفاده کرد و با اعــزام نــماینده خــود، ســرهــارفورد جــونز، بــه ایــران، پـیمان مـجمل را در سـال ١٢٢٤ه.ق./١٨٠٩م. بــا ایــران مــنعقد ســاخت. با اننقاد این قرارداد نـفوذ انگـلستان در ایـران مـجدداً برقرار شد و در قبال یک سری تعهدات گنگ از سوی دولت انگلستان، ایران همچنان امنیت هندوستان را برای انگلستان تضمین کرد، اجازه استقرار به نیروهای انگلیسی در خارک و خلیج‌فارس داده شد.»1
بعد از این قرارداد، انگلیس برای آنکه خیال خود را از سایر جوانب نیز آسوده کند و سلطه خود بر خلیج‌فارس را تکمیل نماید با حکام و شیوخ منطقه نیز قراردادهایی منعقد نمود. چنانچه در 18 دی ماه 1199 برابر با 8 ژانویه 1820، انگلیسی‌ها  قرارداد اساسی با عشایر عرب خلیج‌فارس را امضا کردند که ماده 5 قرارداد به فرماندهان جنگی اجازه کنترل بر تردد کلیه سفاین دریایی از جمله کشتی‌های متعلق به اعراب در خلیج‌فارس را می‌داد. ماده شش این قرارداد هم شیوخ و حکام خلیج‌فارس را مکلف می‌ساخت تا نمایندگان خود را برای اخذ دستورالعمل‌های سیاسی در مسایل عمده داخلی نزد نماینده سیاسی انگلستان بفرستد.2 
البته در کنار این قراردادها، راه‌های دیگر سلطه‌گری نیز آزموده شد و موافقت‌نامه‌هایی در زمینه منع برده‌داری و حق انگلیس در بازرسی کشتی‌ها به منظور جلوگیری از تجارت برده در دوره محمدشاه به دست آمد. بر این اساس «انگلیسی‌ها متوالیاً خواهش و تمنا می‌کردند که دولت ایران اجازه دهد کشتی‌های دولت انگلیس از ورود برده و غلام به سواحل خلیج‌فارس جلوگیری نمایند. لیکن محمدشاه که بواسطه جریان جنگ هرات دل خوشی از انگلیسی‌ها نداشت، ابتدا با این پیشنهاد مخالفت کرد ولی بالاخره بر اثر اصرار حاجی میرزا آقاسی چهار ماه قبل از مرگ خود (ژوئیه ۱۸۴۸م) فرمان جلوگیری از ورود برده از راه دریا را صادر کرد.»3  
همانطور که مشخص است این قرارداد هم در راستای افزایش سیادت انگلیس بر خلیج‌فارس صورت گرفت. البته این قرارداد اولین بار در سال 1820 نیز منعقد شده بود؛ اما به دلایلی اجرا نگردید. از این رو انگلیس تا سال 1848 بارها مجبور به طرح مجدد آن شد که در نهایت این اتفاق در سال 1848 عملی گردید. گسترش نفوذ انگلیس در خلیج‌فارس تا جایی پیش رفت که تا اواسط قرن بیستم، این کشور قدرت برتر در خلیج‌فارس بود. انگلیس با ممانعت از حضور و نفوذ سایر قدرت‌ها توانست رویای خود در خلیج‌فارس و تأمین امنیت هندوستان را محقق سازد. چنانچه وقتی «در سال 1903 آلمان‌ها توانستند به خلیج‌فارس نفوذ کنند، در این شرایط دولت انگلستان یک هیئت بازرگانی به ایالات جنوبی ایران فرستاد تا تجارت با آن نواحی را تقویت کند و با تأسیس کنسولگری‌های جدید و فرستادن ناوگان جنگی خود به بنادر خلیج‌فارس توانست تا حدودی از فعالیت‌های روزافزون آلمان‌ها جلوگیری کند.»4 


حضور انگلیس در خلیج‌فارس: دوره پهلوی
در دوره پهلوی اول، انگلیس همچنان قدرت اصلی در منطقه خلیج‌فارس بود و رضاشاه عملاً نتوانست از سلطه این کشور بکاهد. این روند تا جنگ جهانی دوم ادامه داشت؛ اما بعد از پایان جنگ، قدرت انگلیس تا حدودی فروکش کرد و آسیب‌های جنگ جهانی دوم مانع از دست‌اندازی بیشتر این کشور در نقاط مختلف دنیا از جمله خلیج‌فارس شد. بر این اساس انگلیس تصمیم گرفت بخش عظیمی از نیروهای خود را فراخواند تا متحمل هزینه‌های بیشتر نگردد. مطابق با این تصمیم کابینه کارگری هارولد ویلسون که در سالهای 1346 و 1347 با مشکلات مالی روبرو شده بود در دی 1346 اعلام کرد که قصد دارد نیروهای نظامی انگلستان را از منطقه شرق سوئز و خلیج‌فارس بیرون ببرد.5 
طبیعی است که در این شرایط شاه از تصمیم جدید انگلیس استقبال کرده و خرسند باشد؛ زیرا این سیاست، فرصت خوبی برای شاه در جهت به عهده گرفتن مسئولیت‌های بیشتر و نمایش قدرت خود بود. با این حال، آمریکا که از خلأ قدرت به وجود آمده نگران بود و خود به دلیل درگیری در جنگ پرهزینه ویتنام، امکان حضور مستقیم در خلیج‌فارس را نداشت، با طرح دکترین نیکسون، به طور غیرمستقیم نظارت و کنترل منطقه را بر عهده گرفت. بر این اساس ایران و عربستان به عنوان ژاندارم منطقه تعیین شدند و مسئولیت سیاسی منطقه از جمله خلیج‌فارس به ایران واگذار شد و مسئولیت امور نظامی به عربستان. این دکترین نه تنها حضور آمریکا در منطقه را مسجل نمود؛ بلکه با تضمین امنیت منطقه و فروش تسلیحات نظامی این کشور به عربستان، سود سرشاری را نصیب آمریکا نمود. 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •