دکترین آیزنهاور در ایران؛ از ساقط کردن دولت مصدق تا تامین منافع نفتی

دکترین آیزنهاور در ایران؛ از ساقط کردن دولت مصدق تا تامین منافع نفتی

در راهبرد کلان امریکاییها، از دست دادن ایران به منزله محروم شدن جهان آزاد از منابع نفتی ایران و خاورمیانه تلقی می شد. با این نگاه، حرکت ملی ایرانیان به منزله به خطر افتادن جدی منافع قدرتهای بزرگ ازجمله ایالات متحده امریکا بود. ازاینرو در این دوره دکتر مصدق سرنگون شد. با بازگشت تاج و تخت شاه بعد از انجام کودتا و امضای قرارداد نفت، مشی سیاسی و دولت آیزنهاور- والس، تقویت رژیم در ایران بود.

کافه تاریخ- مقالات

 

ژنرال آیزنهاور از حزب جمهوری خواه با تبلیغات گسترده علیه ترومن مبنی بر اینکه او نتوانسته است کمونیسم را مهار کند، در انتخابات 1953م/1331ش، بر رقیب خود پیشی گرفت. جمهوری خواهان اعلام کردند که افتضاحات روزولت و ترومن بیش از حد تصور است و درگیری در جنگ کره، از دست دادن اروپای شرقی و چین،‌ مهمترین عواقب آن ها بوده است. به علاوه هزینه های سنگین نظامی و کمک های اقتصادی ،‌اقتصاد ملی امریکا را نابود کرده و ایالات متحده را به دست خود و نه شوروی دچار اضمحلال نموده است.1 در این دوره دستگاه سیاست خارجی امریکا با انتقاد شدید از دکترین سد نفوذ ترومن با طرح استراتژی امنیتی خصمانه و تهاجمی جدیدی به نام انتقام گسترده نه تنها سیاست سدکردن، بلکه سیاست عقب راندن و نابودی کمونیسم در هر نقطه جهان به ویژه اروپا و کشورهای جنوب شوروی را دنبال می کرد.2 بر اساس دکترین ترومن اکثر کمک های امریکا شامل کشورهای اروپای غربی، شرق مدیترانه و آسیای شرقی بود. اما بر اساس دکترین آیزنهاور که به عنوان استراتژی دفاع پیرامونی شناخته می شد،‌ به موجب مصوبات شماره 68 شورای امنیت ملی امریکا می بایست به کشورهای منطقه نفوذ چین و شوروی کمک های بیشتری می شد.3

بر اساس استراتژی دفاع پیرامونی حداقل تا اوایل دهه 1970 بنیان سیاست های امنیت ملی امریکا گذاشته شد و بر این اساس ایالات متحده روابط نزدیک امنیتی را با تعدادی از کشورهایی که به زودی به عنوان متحدین عمده آن کشور تلقی می گردیدند ایجاد نمود. ایران به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی و استراتژیکی اش و قرارگرفتن بین مرزهای شوروی و حوزه نفتی خلیج فارس به عنوان اولین کاندیدای امریکا در راستای استراتژی دفاع پیرامونی قرار می گرفت.4

 

کودتای 28 مرداد 1332 و تبدیل ایران به حیاط خلوت امریکا

در این میان موقعیت استراتژیک ایران و همچنین برخورداری این کشور از منابع غنی انرژی ازجمله نفت، ایران را به اصلی­ترین حوزه جدال استراتژیک انگلیس و امریکا تبدیل نمود. لذا امریکا به عنوان قدرت نوظهور در مرحله اول خواهان  موازنه­سازی قدرت انگلیس در ایران بود. نگاه دولتمردان ایرانی به امریکا به عنوان نیروی سوم جهت تعدیل نفوذ انگلستان و شوروی، عدم داشتن سابقه استعماری امریکا در ایران و نقش موثر این کشور در غائله آذربایجان و اولتیماتوم امریکا به شوروی مبنی برخروج نیروهایش از شمال ایران و کمکهای اقتصادی و فنی به ایران در قالب اصل چهار ترومن؛ تا حدودی زمینه­های متوازن­سازی را برای امریکا فراهم نموده بود؛ تا اینکه آغاز نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران؛ امریکا را از سیاست متوازن­سازی به سیاست محدودسازی انحصار نفتی انگلیس در ایران سوق داد.5  ازاینرو در این دوره دکتر مصدق سرنگون شد. با بازگشت تاج و تخت شاه بعد از انجام کودتا و امضای قرارداد نفت، مشی سیاسی و دولت آیزنهاور- والس، تقویت رژیم در ایران بود.

اداره عملیات خارجی در سوم سپتامبر اعلام کرد که امریکا 4/23 میلیون دلار کمک فنی در اختیار ایران قرار می دهد. آیزنهاور دو روز بعد ضمن انتشار یک بیانیه مطبوعاتی اعلام کرد مبلغ 45 میلیون دلار کمک اقتصادی فوری به ایران داده می شود. آیزنهاور در پایان بیانیه مطبوعاتی خود اعلام کرد: ما امیدواریم که با کمک ما ثبات داخلی ایران افزایش یابد و این امر اجازه دهد اقتصادی سالم توسعه یابد که استفاده مؤثر از ذخایر غنی ایران به این امر کمک خواهد کرد. دولت آیزنهاور در سراسر این دوره به دادن کمک های مالی به دولت پهلوی ادامه داد.6

کمک های نظامی و اقتصادی امریکا به ایران ابعاد وسیعی پیدا کرد. سیل نیروهای مستشاری، پول و ماشین آلات به میزان بی سابقه ای به ایران سرازیر شد.7 این کمک ها بین سال های 1953 و 1960 معادل 567 میلیون دلار کمک اقتصادی و 40 میلیون دلار کمک نظامی بود. به طور خلاصه کمکی متجاوز از یک میلیارد دلار در این دوره هفت ساله حساس از سوی امریکا در اختیار ایران قرار داده شد.8

 

دوره آیزنهاور و اوج تعاملات سیاسی و نظامی ایران و امریکا

در خلال سال های 1959-1957م/1337-1336ش، فعالیت های شدید و دامنه دار سیاسی میان ایران و امریکا صورت گرفت که در 5 مارس 1959م/14 اسفند 1337ش منجر به انعقاد موافقتنامه همکاری دفاعی شد که به طور جدی مداخله نظامی امریکا در ایران را تضمین می کرد.  در ماده اول این موافقت نامه آمده بود: در صورت تجاوز به کشور ایران، ایالات متحده امریکا طبق قانون اساسی امریکا اقدام های لازم را که شامل استفاده از نیروی نظامی خواهد بود به طور که مورد توافق طرفین باشد، برای ایجاد صلح و ثبات در خاورمیانه به منظور مساعدت با دولت شاهنشاهی ایران به عمل خواهد آورد.9

به طورکلی به نظر می­رسد که امریکا از ابتدای شروع تحولات ملی شدن نفت، نگاه مثبتی به این پدیده نداشت و از شروع و سرایت دغدغه ملی شدن نفت به حوزه سنتی خود یعنی امریکای لاتین ترس و نگرانی شدیدی داشت. به قول هری ترومن «اگر ایرانیان در پروژه ملی شدن نفت خود موفق شوند، منافع امریکا در ونزوئلا و کشورهای مشابه آن به خطر خواهد افتاد.»10 ازاینرو کلیه مواضع امریکا در مناقشه نفتی ایران و انگلیس را باید با این سیاست کلی ارزیابی نمود. امریکاییها که از قدرت حرکتهای ناسیونالیستی و ملی آگاهی داشتند، پیروزی ملی شدن نفت را امری مفروض و مسلم تلقی کرده و لذا تلاش نمودند با مدیریت تحولات مربوط به آن کمترین آسیب و ضرر را متحمل منافع ملی خود  نمایند.11 در راهبرد کلان امرکیاییها، از دست دادن ایران به منزله محروم شدن جهان آزاد از منابع نفتی ایران و خاورمیانه تلقی می­شد. با این نگاه، حرکت ملی ایرانیان به منزله به خطر افتادن جدی منافع قدرتهای  بزرگ ازجمله ایالات متحده امریکا بود. با این دیدگاه دسترسی مصدق به تلگراف «هری ترومن» به «کلمنت اتلی» نخست وزیر انگلیس(9 خرداد 1330/ 31 مه 1951)  مبنی بر ضرورت حل­وفصل مسالمت­آمیز مناقشه نفتی ایران و انگلیس را باید یک فریب دیپلماتیک تلقی نمود؛ که طی آن امریکا توانست خود را در قامت یک بازیگر میانجی­گر وارد موضوع نفت ایران نماید و موج وسیعی از آمریکا­دوستی را در بین نخبگان سیاسی و همچنین توده مردم برانگیزد.12 حتی مخالفت امریکا با زمزمه­های جنگ انگلیس علیه ایران جهت پس گرفتن دارایی به اصطلاح دزدیده شده نفت خود در ایران13 در اواخر سال 1330 نیز به خاطر احترام به حاکمیت ملی و دولت ایران صورت نگرفت؛ بلکه ترس از مداخله شوروری در ایران بنا به عهدنامه مودت(1921)14 و همچنین از بین رفتن پایگاه مردمی امریکا در ایران؛ عامل اصلی مخالفت شدید امریکا با گزینه نظامی علیه ایران بود.15 اعزام نماینده ویژه امریکا «اورل هریمن» نیز به ایران با هدف برقرای کانال تعامل سه جانبه بین دولت مصدق، انگلستان و دربار پهلوی صورت گرفت تا امریکا همچنان ایران را در اردوگاه غرب حفظ نماید16 و از انگلستان نیز دلجویی نماید. حتی زمانی هم که دکتر مصدق گام بلندی در راستای خلع ید شرکت نفت ایران و انگلیس برداشت و در اول مهر 1330 دستور اخراج کارکنان شرکت انگلیسی را صادر نمود و متعاقب آن انگلستان طرح شکایت انگلیس از دولت ایران در شواری امنیت سازمان ملل را مطرح نمود، امریکاییها به خاطر ترس از مطرح شدن مصدق به عنوان قهرمان مبارزه با غرب از این اقدام انگلستان استقبال نکردند. علاوه بر آن از نظر امریکا، به احتمال قریب به یقین شوروی قطعنامه شورای امنیت را وتو می­کرد و این اقدام درجای خود، سبب محبوبیت ناخواسته شوروی در بین لایه­های مختلف اجتماعی جامعه ایران می­شد.17

در تحولات بعدی نهضت ملی شدن نفت، ما شاهد حوادثی هستیم که درنهایت باعث اجماع نظر دو دولت امریکا و انگلیس در قبال نفت ایران هستیم. تاریخ نشان داده است که منافع ملتها و دولتهای کوچک وجه­المصالحه منافع قدرتهای بزرگ گردیده است. در موضوع نفت ایران، بار دیگر انگلستان با استفاده از ظرفیتهای دیپلماسی پنهان خود، اختلافات نفتی خود با امریکا را در محیط ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی ایران حل­و­فصل کردند و انگلستان با سهیم نمودن شرکتهای نفتی امریکایی در کنسرسیوم بین­المللی نفت (1954)، امریکا را از قامت یک دولت بی­طرف و منتقد سیاستهای نفتی خود، به دولت همراه و همسو تبدیل نمود و  عملاً با بزرگ­نمایی خطر کمونیسم در ایران، از طریق عملیات  پنهان کودتای 28 مرداد، زمینه های نفوذ خود در تمامی ابعاد و شئونات سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران را فراهم کردند.   

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •