عضویت ایران در پیمان بغداد و پیامدهای منطقه ای آن

عضویت ایران در پیمان بغداد و پیامدهای منطقه ای آن

پیمان بغداد از تراوشات فکری آنتونی ایدن وزیر خارجۀ انگلیس و جان فاستر دالس وزیر خارجۀ آمریکا بود. در ابتدا قرار بود شامل تعدادی از کشورهای عربی، ازجمله مصر، شود که با مخالفت مصریها رو به رو شد؛ چون آنها بیشتر از آنکه به فکر دفاع در برابر خطر شوروی باشند به آزادی خود از قید و بند انگلیسیها می‌اندیشیدند.

کافه تاریخ- مقالات

 

با سقوط کابینۀ سپهبد زاهدی در 16 فروردین 1334ش/5 آوریل 1955م، حسین علاء در روز 17 فروردین 1334ش/6 آوریل 1955م، روی کار آمد و تا 15 فروردین 1336ش، در سِمت نخست‌وزیری باقی ماند. وزیران خارجۀ کابینۀ حسین علاء عبدالله انتظام وزیری و دکتر علیقلی اردلان بودند. پس از جنگ جهانی دوم (1945-1939م) و طی دوران جنگ سرد، تلاش کشورهای امپریالیستی، به ویژه انگلیس، حفظ منافع اقتصادی و سیاسی خود در قبال تهاجم شوروی یا ملل دیگر جهان با استفاده از اهرم نظامی آمریکا بود. پیمان بغداد از نوع پیمانهایی بود که انگلیسیها در منطقۀ خاورمیانه، که آن را شکارگاه اختصاصی خود می‌دانستند و بسیاری از رژیمهای خاورمیانه را تحت سلطه و نفوذ خود داشتند، منعقد کردند. در ظاهر پیمانی بود جهت ایجاد یک کمربند امنیتی در مقابل تهاجم شوروی و حلقۀ اتصالی میان ناتو و سیتو؛ ولی در واقعیت حفظ رژیمهای تحت سلطۀ منطقه بود. آمریکا نیز، با آگاهی از اهداف انگلیس، به‌رغم دعوتهای مکرر، حاضر به عضویت در پیمان مزبور نشد و تنها به عنوان عضو ناظر در جلسات پیمان شرکت می‌کرد. پیمان دفاعی عراق و ترکیه در 5 اسفند 1333ش، در بغداد امضا شد. انگلیس در فروردین، پاکستان در شهریور و ایران در مهر 1334ش، به عضویت پیمان مزبور درآمدند. اما دولت آمریکا به دلایل یاد شده و نیز برای تحریک نکردن دولتهای مترقی عرب، به خصوص مصر تحت رهبری جمال عبدالناصر، که به شدت با پیمان بغداد مخالف بود، از شرکت رسمی در این پیمان خودداری کرد؛ اما در تمام ارگانهای اصلی و کمیسونهای پیمان به عنوان عضو ناظر مشارکت داشت.
برای انگلیسیها، پیمان بغداد یک پیروزی بزرگ و مکمل پیروزی آنان در کودتای 28 مرداد و سقوط حکومت مصدق بود؛ ولی در عین حال، پیمان مزبور موجب صف بندیهای دولتهای این منطقه در برابر یکدیگر گردید و شکاف میان کشورهای وابسته به بلوک غرب و کشورهای طرفدار سیاست عدم تعهد روز به روز بیشتر و عمیق‌تر می‌شد.
پیمان بغداد از تراوشات فکری آنتونی ایدن وزیر خارجۀ انگلیس و جان فاستر دالس وزیر خارجۀ آمریکا بود. در ابتدا قرار بود شامل تعدادی از کشورهای عربی، ازجمله مصر، شود که با مخالفت مصریها رو به رو شد؛ چون آنها بیشتر از آنکه به فکر دفاع در برابر خطر شوروی باشند به آزادی خود از قید و بند انگلیسیها می‌اندیشیدند.
ابتدا پیمان بغداد میان عراق و ترکیه امضا شد تا امنیت خاورمیانه به نفع آمریکا و انگلیس تضمین شود و در ابتدا با نام «پیمان همکاری متقابل» میان نوری سعید نخست‌وزیر عراق و عدنان مِندِرس نخست‌وزیر ترکیه در پنجم اسفندماه 1332ش/24 فوریة 1955م، در هشت ماده و یک مقدمه و دو نامۀ تفسیری برای مدّت پنج سال با حمایت آمریکا و انگلیس به امضا رسید.۱ در ماده پنج آن آمده بود که این پیمان برای قبول عضویت کشورهای عضو جامعۀ عرب یا هر کشور دیگری که به صورت جدّی در امر صلح و امنیّت منطقۀ خاورمیانه علاقه‌مند باشد و از سوی ترکیه و عراق به رسمیت شناخته شود آمادگی دارد. به همین جهت انگلیس، پاکستان و ایران به این پیمان پیوستند و چون در بغداد آخرین مراحل برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری و امضای پیمان مشترک نظامی ـ سیاسی انجام گرفت، لذا به نام پیمان بغداد معروف شد. 
هدف نهایی پیمان بغداد این بود که باید ذخایر و منابع نفتی خاورمیانه در مقابل نفوذ و رخنۀ دولت شوروی دفاع شود نه سرزمین ایران و بهترین خط دفاعی هم از نظر آنها کوههای زاگرس بود، نه البرز؛ حتی مقامات بلند پایۀ کشور درک کرده بودند که پیمان بغداد یک پیمان واقعی، که حافظ منافع و مصلحت ملّت ایران باشد، نیست؛ بلکه سازمانی است با اهداف سیاسی خاص که قسمتی از بودجۀ آن را هم دولت ایران باید بپردازد؛ ولی در عمل هیچگاه ضامن استقلال و تمامیّت ارضی ایران نبود. این پیمان برای ایران جز زیان هیچ ثمری نداشت؛ جز اینکه همه‌ساله بایستی مبالغ هنگفتی صرف هزینۀ عضویت در چنین پیمانی می‌شد.۳ به هر حال، پیمان بغداد، به عنوان استراتژی بلوک غرب، در سالهای پس از جنگ جهانی دوم مطرح شد که به منظور جلوگیری از نفوذ کمونیسم طراحی شده بود؛ اما واقعیت امر چیز دیگری بود و آن اینکه، آمریکا و انگلیس بیشتر در صدد جست و جو و حتی حفظ رژیمهای دست‌نشانده در منطقۀ خاورمیانه بودند تا بهتر بتوانند به منافع خود در این منطقه دست پیدا کنند.2


هدف دولت ایران از پیوستن به پیمان بغداد 
دولت ایران اولین بار در زمان نخست‌وزیری حسین علاء قرار شد وارد پیمان بغداد شود. حمایت محمّدرضاشاه از این پیمان و پیوستن به آن ازجمله برنامه‌هایی بود که در عرصۀ سیاست خارجی به دنبال آن بود. از نظر شاه، پیمان بغداد هرچند دارای جاذبه‌های قرارداد سعدآباد در زمان پدرش رضاشاه بود، اما با آن تفاوتهایی داشت؛ ازجمله اینکه علاوه بر شرکت دولت انگلیس در پیمان بغداد، بر حمایت و پشتیبانی دولت آمریکا استوار بود. علاوه بر این، توسعۀ روابط با کشورهای عضو ناتو را هم در پی داشت.۴ از نظر محمّدرضاشاه، پیوستن به این پیمان بسیار اهمیت داشت؛ زیرا کشورش را در عرصۀ بین‌المللی استوار می‌ساخت و اعتبارش را از طریق منابع مالی جهان غرب افزایش می‌داد. ۵ محمّدرضاشاه در توجیه الحاق دولت ایران به پیمان بغداد همواره بر روی موقعیت استراتژیک کشور در منطقۀ خاورمیانه تأکید می‌نمود. به اعتقاد وی، موقعیت مهّم و حساس ایران سبب نادیده گرفتن سیاست بیطرفی و، در نهایت، اشغال ایران از سوی متفقین در طول دو جنگ جهانی اول و دوم شده بود. ‌شاه هدف از پیوستن ایران به این پیمان را از بُعد داخلی حفظ استقلال و تمامیت ارضی، بالا بردن سطح زندگی و افزایش رفاه مردم و اصلاح وضع زندگی اجتماعی و در سطح بین‌الملل، تأمین آرامش و صلح منطقۀ خاورمیانه، توسعه، عمران و آبادانی این منطقه برشمرد.۶ ایران با پیوستن به پیمان بغداد، همپیمانی و همراهی با بلوک غرب را پذیرفت. اولین نشانۀ جدید همبستگی نظامی میان ایران و آمریکا را باید در این پیمان یافت.
از نظر شاه، امنیّت ملّی از امنیت داخلی جدا نبود و امنیّت داخلی با امنیّت نظام پادشاهی و خاندان سلطنتی به هم وابسته بود. مهم‌ترین تهدیدکنندۀ داخلی اخلالگریهای کمونیستها برضد امنیت ایران و از بُعد خارجی دولت شوروی بود. بنابراین، از نظر شاه، اساسی‌ترین و مهم‌ترین وسیلۀ برخورد و مقابله با این تهدید ــ چه داخلی و چه خارجی ــ پیوستن به پیمان بغداد بود. 7  انگلیس و آمریکا گمان می‌کردند که با امضای این پیمان به یک پیروزی بزرگ سیاسی رسیده‌اند که مکمّل پیروزی آنها در ساقط کردن حکومت مصدق می‌باشد؛ اما، در واقع، این پیمان، به جای تأمین امنیت خاورمیانه، جنگ سرد را در خاورمیانه گسترش داد و این منطقه را به کانون جنگ سرد تبدیل کرد.۸ 
بیهودگی این‌گونه پیمانهای دفاعی منطقه‌ای، به خصوص در برابر کشور نیرومند و وسیعی چون شوروی، حتی قبل از انعقاد این پیمانها مشخص بود. اگر زمامداران این کشورها اندکی بصیرت داشتند هرگز کشور و ملّت خود را درگیر جنگ سرد در منطقۀ استراتژیک خاورمیانه نمی‌کردند. تنها دستاوردهای کشورهای جهان سوم از عضویت در این پیمانها کمکهای به ظاهر مالی، فنی یا تجهیزات جنگی بود که از دنیای غرب می‌رسید. البته این کمکها به تدریج نوعی وابستگی به وجود آورد و فرصت دخالت بیگانگان را به بهانه‌های گوناگون در تمامی شئون اقتصادی، اجتماعی و نظامی در آن کشورها فراهم کرد. ۹
نتیجه گیری
یکی از شاخصه‌های مهم تاریخ معاصر ایران تأثیر دخالتهای دولتهای استعماری در آن است که عمدتاً برای دستیابی بیشتر به مطامع خود با یکدیگر به رقابت پرداختند. پس از کودتای 28 مرداد 1332ش، انگلیس علاقۀ خود را به بهره‌برداری هرچه بیشتر از کشوری چون ایران نشان داد. همانطور که ملاحظه شد، تاریخ ایران طی سالهای 1334-1332ش/1955-1934م، شاهد مداخلات آشکار و وسیع استعمار انگلیس بود. تلاشهای کابینۀ کودتا برای فراهم کردن زمینه‌های برقراری روابط مجدّد با بریتانیا و نیز حلّ مسئلۀ نفت و عقد قرارداد با کارتلهای بزرگ نفتی غرب، که این دو از اولویتهای سیاست خارجی رژیم دست‌نشانده پس از پیروزی کودتا در ایران بود. در این دوران، اولویتها و جهت‌گیریهای سیاست خارجی ایران بیشتر تحت تأثیر عوامل خارجی رقم می‌خورد تا عوامل داخلی. دولت بریتانیا، که تجدید رابطه با ایران را در اولویت برنامه‌‌های سیاست خارجی خود در مورد ایران قرار داده بود، با تحت فشار قرار دادن تهران به خواستۀ خود نایل آمد.
دولت کودتا پس از تجدید رابطه با بریتانیا، انعقاد قرارداد با کنسرسیوم بین‌المللی نفت را در راستای حلّ مسألۀ نفت در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داد. نفت یک کالای حیاتی و استراتژیک برای غرب به شمار می‌رفت؛ لذا ایران، که در زمرۀ کشورهای نفتخیز به شمار می‌رفت، تحت کنترل کامل غرب قرار گرفت. قرارداد کنسرسیوم در اوضاع بحرانی و با ابتکار انگلیسیها به ایران تحمیل شد و می‌توان آن را فقط نمونه‌ای از تضییع حقوق ملت ایران از سوی سیاستمداران بریتانیا دانست. این نخستین غارت بزرگ پس از کودتای 28 مرداد بود. به این ترتیب، مسئلۀ نفت ایران به سود استعمارگران به ویژه انگلیس و به زیان ملت ایران حل شد. برای انگلیسیها امضای پیمان بغداد نیز یک پیروزی بزرگ و مکمل پیروزی کودتای 28 مرداد تلقی می‌شد. انگلیس، در سالهای مورد بررسی، همواره ایران را دستمایۀ پیشبرد سیاستها و بهبود جایگاه بین‌المللی خود قرار داد و در این راه از قربانی کردن منافع ملّی ایران پروا نکرد.
به این نکته نیز اشاره شود که وزارت خارجۀ ایران در این برهۀ زمانی، شعبه‌ای از وزارت خارجۀ دو قدرت بزرگ انگلیس و آمریکا بود و آنها خط مشی سیاسی ایران را ترسیم می‌کردند و به توسط ‌شاه به اجرا درمی‌آوردند. وزارت خارجۀ ایران تصمیمات اتخاذ شده از سوی‌شاه را به عنوان دستگاه اجرایی دنبال می‌کرد.‌شاه نه‌تنها طراح سیاست خارجی ایران بود، بلکه دستگاه دیپلماسی ایران را نیز رهبری می‌کرد. این یعنی وزیران امور خارجه در سالهای مورد بررسی نیز کاری از آنها ساخته نبود تا جایی که عبدالله انتظام وزیری، مخالف پیوستن ایران به پیمان بغداد بود و ‌شاه وی را کنار گذاشت و دکتر علیقلی اردلان را که موافق بود، به جای وی منصب اسمی، نه رسمی، وزارت امور خارجه گماشت. به این ترتیب، رژیم شاه، به عنوان همپیمان بلوک غرب، فاقد قدرت تصمیم‌گیری به نفع مردم بود؛ از این‌رو، تلاش استعمار انگلیس با استبداد محمّدرضاشاه برای محروم کردن ملت ایران از حقوق طبیعی و اساسی‌شان هماهنگ شد.

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •