نتایج کودتای قاسم در عراق

نتایج کودتای قاسم در عراق

روابط ایران و عراق در دوران سلطنت محمدرضاشاه تحت تأثیر موضوعات مختلفی همچون مسائل ایدئولوژیک، اختلافات مرزی، موضوع عتبات و کردهای مقیم دو کشور قرار داشته است. البته ریشه اختلافات دو کشور به دوران پیش از آن و سیطره عثمانی‌ها بر عراق بازمی‌گردد و با توجه به حکومت‌های دو کشور با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بوده است.

کافه تاریخ- مقالات

روابط ایران و عراق در دوران سلطنت محمدرضاشاه تحت تأثیر موضوعات مختلفی همچون مسائل ایدئولوژیک، اختلافات مرزی، موضوع عتبات و کردهای مقیم دو کشور قرار داشته است. البته ریشه اختلافات دو کشور به دوران پیش از آن و سیطره عثمانی‌ها بر عراق بازمی‌گردد و با توجه به حکومت‌های دو کشور با فراز و نشیب‌های زیادی همراه بوده است. چنانچه در دوران سلطنت فیصل دوم این روابط از سطح مطلوبی برخوردار بود و به دلیل همسوئی ایدئولوژیک دو کشور از جمله ساختار سلطنتی و هم پیمانی با بلوک غرب، دوران کوتاهی از مناسبات صلح‌آمیز رقم خورد. اما این شرایط با کودتای عبدالکریم قاسم تغییر یافت و بر نگرانی شاه افزود، چرا که عبدالکریم گرایشات چپ داشت و مخالف غرب و حامیان آن بود. 


روابط سیاسی ایران و عراق قبل از کودتای قاسم 
ایران و عراق از قرن نوزدهم و در زمان سیطره عثمانی بر عراق در مسائل ارضی و نیز برخی از مسائل ایدئولوژیکی اختلافاتی داشتند و بر این اساس جنگ‌هایی نیز بین آنها رخ داد. با این حال علیرغم این اختلافات، روابط دو کشور با انعقاد الرزنه‌الروم و بعد از آن در دوران معاصر با پیمان بغداد و قرارداد 1937 به سطح مطلوبی رسید. این قراردادها به بخش مهمی از اختلافات مرزی دو کشور پایان داد. چنانچه «عراق مدعی بود حاکمیت عثمانی بر شط‌العرب تثبیت شده ولی ایران مدعی بود که توافق مشترک که شرط وجود قرارداد در حقوق بین‌المللی است تحقق پیدا نکرده و عراق به جامعه ملل شکایت برد اما به موجب قرارداد 1937 شکایتش را مسترد داشت.»1 
با این حال برای شاه، وجه سیاسی این قراردادها بیش از  اختلافات ارضی و مسائل دیگر اهمیت داشت؛ زیرا این پیمان‌ها مؤید دوستی با کشوری بود که از نظر سیستم سیاسی با حکومت او یعنی حکومت سلطنتی مشترک بود و با غرب نیز همسوئی داشت. اما این شرایط چندان پایدار نبود و با کودتای عبدالکریم قاسم تمام معادلات و خوشبینی‌های شاه به هم ریخت و نقش برآب شد. چنانچه بعد از کودتا علیه پادشاه و قتل فیصل دوم، بسیاری از اعضای خاندان پادشاهی به ایران پناهنده شدند و در ایران چندین روز عزای عمومی اعلام شد. 


نگرانی شاه از الگو گرفتن مردم از کودتای عراق
عبدالکریم قاسم تمایلات چپ‌گرایانه و متمایل به شوروی داشت. او بعد از کودتا در 4 فروردین 1338 (24 مارس 1959) از پیمان بغداد خارج شد و در کنار این موضوع تمایلات سوسیالیستی و تجدید روابط عراق با شوروی نگرانی‌های عمده‌ای برای شخص شاه به وجود آورد.2 البته گذشته از تمایلات سوسیالیستی، نوع کودتا و ماهیت آن نگرانی و دغدغه مهمتر شاه بود؛ زیرا کودتای قاسم علیه یک سیستم سیاسی پادشاهی و غیرمردمی بود و این موضوع می‌توانست الگویی برای مردم کشورهای منطقه از جمله ایران باشد. از این رو به قدرت رسیدن عبدالکریم «تعادل دو کشور را که عمدتاً ناشی از تشابه سنخ رژیم‌های سلطنتی و وابستگی به غرب بود به هم زد و تضادهای پنهانی را آشکار ساخت.»3 
این موضوع وقتی بیشتر قابل درک است که بدانیم پیش از کودتا چندین حرکت ملی‌جویانه تحت تأثیر جنبش ملی شدن نفت ایران با بهره‌گیری از الگوی دکتر مصدق و تمجید از حرکت او شکل گرفته بود. چنانچه در روزهای 28 تا 3 اردیبهشت 1334(۱۷ تا ۲۳ آوریل ۱۹۵۵) در باندونگ کنفرانسی با شرکت 29 دولت شکل گرفت و استقبال پیروزمندانه‌ای از رهبر مصر به عمل آمد. در این کنفرانس از دکتر مصدق قهرمان ملی ایران که در زندان بسر می‌برد تجلیل به عمل آمد.4  چنانچه یک سال بعد از این کنفرانس شاهد ملی شدن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر و خیزش جنبش‌های ملی‌گرایانه هستیم. 
جنبش‌هایی که با طرد وابستگی از غرب به دنبال استقلال ملی و تأمین منافع ملی کشور هستند. البته پیش از آن چند کشور دیگر منطقه نیز از صف دوستی با غرب خارج شده و درصدد پیوستن به کسانی چون عبدالناصر بودند. اردن و لبنان از جمله این کشورها بودند که پیش از کودتای عراق قراردادهای خود با غرب و انگلیس را لغو نمودند. چنانچه می‌توان گفت منشأ بحران و تغییرات «ابتدا در اردن آغاز شد. ملک حسین به فشار فلسطینی‌ها پیمان اتحاد با انگلستان را لغو کرده و سلیمان نابلسی را به نخست وزیری و ژنرال ابونوار را به ریاست ستاد ارتش گمارده بود که هر دو از طرفداران ناصر با گرایشات ملی‌گرایانه و مردمی بودند.»5 گذشته از این موارد، شاه می‌دانست که پیوستن کشورهای منطقه به جنبش‌های چپ‌گرایانه می‌تواند منجربه تضعیف و براندازی کشورهای عضو بلوک سرمایه‌داری شود؛ زیرا یکی از سیاست‌های شوروی در رقابت با غرب و آمریکا، تضعیف همپیمانان آمریکا بود که این سیاست با وجود همسایگان و همپیمانان چپ‌گرایی چون عراق آسانتر تحقق می‌یافت. از این رو کودتای عبدالکریم قاسم، موجب ترس و هراس بسیاری از حکومت‌های استبدادی شد. به عبارتی «هر چند این رویداد موجب خوشوقتی مسکو و قاهره شد اما موجبات ناراحتی واشینگتن و لندن و ترس شدید رژیم ایران را فراهم آورد. بطوریکه شاه چندین روز در استانبول ماند تا مطمئن شود حوادث عراق واکنشی در ایران ایجاد نکرده است و آنگاه به کاخش در تهران که با تانک محافظت می‌شد مراجعت کرد. انقلاب عراق نشان داد که حتی قوی‌ترین رژیم‌های مورد حمایت آمریکا و انگلیس وقتی از حمایت مردمی محروم باشند به آسانی ساقط می‌شوند.»6 
علاوه بر این، روی کار آمدن عبدالکریم قاسم به عنوان شخصی که پایبندی چندانی به معاهدات و موافقت‌نامه‌های قبلی از جمله مسائل مرزی نداشت، بر تنش دو کشور افزود و فصلی جدید از تنش‌ها و مشکلات را برای شاه و حکومتش به وجود آورد. مسائلی که هر یک از آنان نیز به تنهایی می‌توانستند در بقای حکومت محمدرضا و کیفیت تداوم آن تأثیرگذار باشند. یکی از این موضوعات مهم مسئله کردها بود که «دولت جدید که توسط ژنرال «عبدالکریم قاسم» رهبری و توسط روس‌ها حمایت شد، کردهای بارزانی را مورد عفو قرار داد و اجازه داد که ملا مصطفی به کشور بازگردد. هرچند این آشتی دیری نپایید و در سال 1961 بارزانی بار دیگر طرفدارانش را به کوهستان‌ها برد.»7 
موضوع کردها می‌توانست به تحریک شهرهای کردنشین هم مرز با ایران منجر گردد و کوهی از مشکلات را به وجود آورد. نتیجه این اتفاقات، وابستگی بیشتر شاه به غرب بود. شاه با آگاهی از این مسائل، راه‌حل را در نزدیکی بیشتر به غرب و افزایش خریدهای تسلیحاتی دید و به تقویت بعد میلیتاریستی خود پرداخت. با توجه به این تحولات، می‌توان گفت کودتای عبدالکریم یکی از مهمترین مسائل در سطح منطقه بود که به طور جدی، قدرت سیاسی شاه و تصمیمات او پیرامون کشور را با چالش‌ها و تغییرات خاصی مواجه نمود. 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •