تقابل های شاه و جمال عبدالناصر

تقابل های شاه و جمال عبدالناصر

قیام 15 خردا توسط عده‌ای از مردم تطمیع شده صورت گرفت که حاضر بودند به خاطر به دست آوردن 25 ریال، دست به تهاجم علیه دولت بزنند و منبع تأمین کننده پول هم کسی نبود جز جمال عبدالناصر!

کافه تاریخ- مقالات

در سال 1331، جمال عبدالناصر در مصر به قدرت رسید و خیلی زود به یکی از چهره‌های محبوب مصر و جهان عرب تبدیل شد. روی کار آمدن ناصر، روابط او و شاه ایران را با فراز و نشیب‌های فراوانی مواجه کرد. گذشته از آنکه ناصر همواره از دشمن دیرین شاه یعنی مصدق با نیکی یاد می‌کرد، برخی از تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز در روابط دو کشور تأثیر گذارد. عضویت شاه در پیمان بغداد و به رسمیت شناختن اسرائیل، از جمله اقداماتی بود که منجربه تیره شدن روابط دو کشور شد و تنشی فزاینده میان و شاه و ناصر در دو دهه 50 و 60 (م) شد.


روابط شاه و ناصر در دهه 30 شمسی
جمال عبدالناصر به عنوان دومین رئیس‌جمهور مصر در سال 1331 و در پی کودتای افسران آزاد به قدرت رسید. این گروه با گرایشات ناسیونالیستی و چپ‌گرایانه، در نقطه مقابل حکومت محمدرضا پهلوی قرار داشت. با این حال تا پیش از کودتای 28 مرداد، روابط میان شاه و ناصر چندان تیره نبود، هر چند با وقوع کودتای ایران و بازگشت شاه نیز این روابط تا حدودی آرام و بدون مناقشه بود. 
نقطه عطف روابط چالش‌برانگیز دو کشور در سال 1334 و با پیوستن ایران به پیمان بغداد آغاز شد. بر این اساس مصر، پس از پیوستن ایران به پیمان سنتو- بغداد، همراه با حکومت انقلابی عبدالکریم قاسم در عراق به دشمنی با ایران پرداخت. دشمنی مصر با حکومت ایران به دنبال انقلاب عراق به قطع مناسبات سیاسی بین دو کشور در شهریور ماه 1339 گردید.1 
این در حالی بود که شاه پیش از آن تلاش زیادی در بهبود روابط خود با سایر کشورهای عربی نموده بود، با این حال این سیاست نتوانست مانع از خصومت شاه و ناصر گردد و و به قول حسنین هیکل روزنامه نگار مشهور مصری «پیمان بغداد» خاکستری را که مدت ۱۴۰۰ سال بر روی دشمنی دیرینه ایرانیان و اعراب نشسته بود، یکباره بر باد داد»2 به فاصله کمی بعد از عضویت ایران در پیمان بغداد، جمال عبدالناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد. 
بر این اساس «به دنبال خودداری آمریکا از اعطای وام به مصر برای ساختمان سد عالی اسوان، جمال عبدالناصر در چهارمین سالگرد انقلاب مصر در چهارم مرداد ۱۳۳۵ (۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶) کانال سوئز را ملی اعلام کرد و متعاقب آن بحران بزرگی در خاورمیانه بروز کرد که توجه جهان را به خود جلب نمود.»3 این اقدام نیز در تشدید روابط خصمانه دو کشور تأثیرگذار بود؛ چرا که ناصر خود را ادامه دهنده راه مصدق نامید و از او به عنوان زعیم شرق یاد کرد. ناصر، مصدق را الگوی خود و سایر کشورهای جهان سوم می‌دانست که تحت استعمار کشورهای غربی قرار داشتند. 
با این حال اقدامات تنش‌آمیز دو کشور به این موارد محدود نماند و با شناسایی دوفاکتوی اسرائیل توسط محمدرضا شاه وارد مرحله جدی‌تری شد. « اقدام دولت ایران در اول مرداد ۱۳۳۹/ ۲۳ ژوئیه ۱۹۶۰ برای بازگشایی کنسولگریهای ایران در تل آویو و بیت المقدس (اورشلیم)، به فرمان محمد رضا پهلوی، آغاز بحران در مناسبات تهران - قاهره و بالاگرفتن تنش میان شاه و ناصر بود.»4 
البته ایران پیش از آن و در زمان نخست‌وزیری ساعد مراغه‌ای نیز اسرائیل را به رسمیت شناخته بود؛ اما دکتر مصدق آن را پس گرفت و نمایندگی‌های ایران در اسرائیل بسته شد. بعد از اقدام شاه در شناسایی اسرائیل، سیاست ناصر در قبال شاه به یک هدف منتهی شد و آن چیزی نبود جز سرنگونی محمدرضا شاه. ناصر در راستای اجرای این سیاست اقداماتی را در دستور خود قرار داد که عبارت بودند از فعال کردن مجدد رادیو فارسی قاهره بر ضد شاه، به کار بردن نام خلیج عربی به جای خلیج فارس، حمایت از جبهه جدایی طلب خوزستان به نام «جبهه تحریر عربستان»5 البته برخی از صاحب‌نظران مصری با رد ادعای ترویج خلیج عربی به جای خلیج‌فارس، عنوان نمودند چنین ادعایی در هیچ سندی ثبت نشده و صحت ندارد. دشمنی ناصر و محمدرضا پهلوی در دهه 40 شمسی نیز به اشکال دیگر ادامه یافت و به صورت تبلیغ علیه یکدیگر، نمود تازه‌ای یافت.


دشمنی ناصر و شاه در دهه 40 و 50
شاه در نگاهی بدبینانه، ریشه بسیاری از تحرکات سیاسی علیه خود را ناشی از اقدامات و دسیسه‌های جمال عبدالناصر می‌دانست. البته این نگاه، گاه متأثر از سیاست ایجاد بدبینی نسبت به ناصر و منفی جلوه دادن چهره او در میان افکار عمومی نیز بود. نمونه این نوع نگاه را می‌توان در قیام 15 خرداد دید که در جریان آن رژیم تلاش کرد واقعیت را وارونه جلوه دهد و جنبه معنوی آن را مادی نماید. بر این اساس رژیم مطرح نمود که قیام 15 خردا توسط عده‌ای از مردم تطمیع شده صورت گرفت که حاضر بودند به خاطر به دست آوردن 25 ریال، دست به تهاجم علیه دولت بزنند و منبع تأمین کننده پول هم کسی نبود جز جمال عبدالناصر! 
بر این اساس گفته شد در تاریخ یازدهم خرداد شخصی به نام عبدالقیس جوجو از لبنان وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید و چون مورد سؤظن مأمورین گمرک قرار گرفته بود تحت بازجویی و وارسی قرار گرفت و مبلغی معادل یک میلیون تومان از او به دست آمد که پس از تحقیقات اعتراف کرد که مبلغ مزبور را از طرف جمال عبدالناصر برای افراد معینی در ایران آورده است.»6 در مقابل این اقدامات، ناصر نیز شاه را به مستبد بودن متهم نمود و او را ابزار دست کشورهای غربی معرفی کرد. هرچند شاه نیز متقابلاً ناصر را آلت دست شوروی و اقمار شرقی می‌دانست. 
این وضعیت تا اواخر دهه 40 شمسی پایدار بود و هر سال بدتر از سال‌های پیش از آن ادامه می‌یافت. تا آنکه جمال عبدالناصر در سال 1349، بر اثر حمله قلبی جان خود را از دست داد و این موضوع روابط خصومت‌آمیز دو طرف را برای همیشه خاتمه داد. گفته می‌شود شاه بعد از شنیدن خبر مرگ ناصر، بدون پنهان کردن احساسات خود، از بروز این اتفاق اظهار شادمانی نمود. 


سخن نهایی
روابط شاه و ناصر، بیش از آنکه متأثر از مسائل داخلی دو کشور باشد تحت تأثیر روابط منطقه‌ای و بین‌المللی قرار داشت. چنانچه عضویت هر یک از کشورها در بلوک شرق و غرب و نیز موضوع به رسمیت شناختن اسرائیل، از مسائل عمده و تعیین کننده روابط دو کشور بود. هر چند مشی سیاسی ناصر که حکومت‌های استبدادی را مرتجع می‌دانست، نیز در این وضعیت بی‌تأثیر نبود. 

 

مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  •