کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

حکایت علاقه شاه به ملیجک ...

24 بهمن 1393 ساعت 14:23

وجه تسمیه ملیجک را اینطور توجیه می‌کنند : روزی این کودک یا همان برادرزاده امین اقدس که تازه هم زبان باز کرده بود در حضور شاه با دیدن گنجشکی، به آن اشاره می‌کند و با زبان کودکی و لهجه گروسی می‌گوید :میلچک، میلچک . این شیرین زبانی بسیار به دل ناصرالدین شاه می نشیند و این لغت را برای وی لقب قرار می‌دهد و به او ملیچک می‌گوید .


وجه تسمیه ملیجک را اینطور توجیه می‌کنند : روزی این کودک یا همان برادرزاده امین اقدس که تازه هم زبان باز کرده بود در حضور شاه با دیدن گنجشکی، به آن اشاره می‌کند و با زبان کودکی و لهجه گروسی می‌گوید :میلچک، میلچک . این شیرین زبانی بسیار به دل ناصرالدین شاه می نشیند و این لغت را برای وی لقب قرار می‌دهد و به او ملیچک می‌گوید . ملیجک یا ملیچک تبدیل و تحریف همان میلچک است.به هر حال با خوش آمد شاه، و با وقوع اتفاق دیگری وی کاملاً مقرب درگاه شاه می‌شود روزى ناصرالدینشاه مریض شد و در خانه امین اقدس خوابیده بود, ببرک خان ضمن بازى با ملیجک که سه سالش بود وارد خوابگاه شاه شده و بدنبال وى ملیجک هم وارد شد.شاه که صداى پا و داد و فریاد ملیجک را شنید فریاد زد پدر سوخته کى هستى؟ آهاى امین اقدس بیا, آهاى امین اقدس بیا!. وقتى امین اقدس و فراشباشى مخصوص وارد اتاق شاه شدند, دیدند ملیجک قباى شاه را گرفته و مى گفت: یالا پاشو بریم, زودباش داد نزن پاشو, چقدر تو تنبلى!وى بدون آنکه بداند طرف صحبتش شاه است, این جملات را تکرار مى کرد. امین اقدس که این صحنه را دید پیش خود گفت هم اکنون شاه میرغضب خواهد خواست و کلک من و غلام و پدرش کنده مى شود.ولى چون زن زرنگ و با هوشى بود خطاب به شاه گفت قربان این بچه برادرزاده من و سید است, از سادات علوى است, دلش را بدست بیاورید و چند لحظه محض خاطر او از رختخواب بلند شوید, شاید خداوند او را مامور فرموده که شما را حرکت دهد و موجب شفاى عاجل گردد.شاه که به شدت خرافى بوده و به سادات عقیده داشت, از جا بلند شد و ملیجک هم بدون آنکه بفهمد چه مى کند همانطور گوشه قباى شاه را گرفت و او را با خنده از اتاق بیرون برد و هنوز به انتهاى راهرو نرسیده بودند که ناگهان صداى مهیبى بلند شد و بدنبال آن گرد و خاک همه جا را گرفت, و همه وحشت زده از اتاقها بیرون آمدند.امین اقدس چند قدم به عقب برگشت تا ببیند چه خبر شده و ناگهان فریاد زد: قبله عالم سلامت باد, غلام سید شما را از مرگ نجات داد زیرا سقف اتاق خواب فرو ریخت و اگر یک ثانیه دیرتر بیرون آمده بودید امروز ملت ایران ماتم زده بود.ناصرالدینشاه به عقب برگشت و سقف خراب شده اتاق را نگاه کرد و سپس در حالى که صورت زردرنگ ملیجک را مى بوسید زیر لب گفت: بله امین اقدس تو راست مى گفتى خداوند این بچه را مامور حفظ جان من کرده است. فورا دستور بده یکصد گوسفند و پنجاه گاو فربانى کنند و بین فقرا تقسیم نمایند .از این پس بود که روز به روز، شدت علاقه شاه به کودک زیادتر می‌شد، به طوری که این کودک زشت و لاغر و لجوج را بیشتر از فرزندان خود دوست می‌داشت و پس از آن هیچکس با هیچ خدمتی نتوانست به اندازه او محرم و مقرب درگاه شاه شود .


کد مطلب: 21938

آدرس مطلب :
https://www.cafetarikh.com/news/21938/حکایت-علاقه-شاه-ملیجک

کافه تاریخ
  https://www.cafetarikh.com